جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

امام علی(ع) و اروپاییان00 نظر

امام علی(ع) و اروپاییان
علی، آن قهرمان دردمند و رنج‌کشیده و آن یکه‌سوار وارسته و عارف و آن امام شهیدی که صاحب روحی ژرف است که رمز عذاب الهی در اعماق آن نهفته است./ کارادیفو

 

 

علی، آن قهرمان دردمند و رنج‌کشیده و آن یکه‌سوار وارسته و عارف و آن امام شهیدی که صاحب روحی ژرف است که رمز عذاب الهی در اعماق آن نهفته است.

کارادیفو


در قاره اروپا اندیشمندان و محققانی هستند که زندگی خود را وقف بررسی و تحقیق درخصوص وضعیت شرق قدیم کرده‌اند. در این تحقیقات، عرب سهمی بزرگتر و اسلام سهمی به مراتب بیشتر دارد. برخی از آنان، چنان در این راه پیشرفت کرده‌ و عمیق کار کرده‌اند که از خود شرقیها هم پیشی گرفته‌اند.

این دانشمندان، عربیت را از خود نسل معاصر عرب هم استحکام بیشتری بخشیده‌اند که پیشاپیش آنان، نام فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها، درخشش خاصی دارد.

اگر بگوییم: این خاورشناسان راه شناسایی تمدنهای باستانی و قرون وسطی را – بعد از آن که گذشت قرنها، آنها را به دست فراموشی سپرده بود – هموار کرده‌اند، سخنی به گزاف نگفته‌ایم، چنان که اگر بگوییم اینان در کشف بسیاری از حقایق تاریخی در زندگی عرب باستان، سهمی بسیار دارند، گزاف نیست. همه‌ی اینها به خاطر این است که روشهای علمی آنها برای تحقیق و کنجکاوی، بدون نقص و کامل است. گذشته از این، آنها هرگاه کار تحقیق درباره یکی از موضوعات تاریخی را به عهده می‌گیرند، با صبر و تحمل خاصی آن را انجام می‌دهند.

در اینجا ناچاریم آن عده از خاورشناسان نیرنگ باز و غرض‌ورز را که امکانات علمی خود را در راه تحریف حقایق و واژگون نمودن وقایع به کار انداخته‌اند و اهداف پست و زشتی را دنبال می‌کنند، استثنا کنیم.

در میان ایشان، عده کمی وجود دارند، که از عدالت و انصاف، کنار افتاده‌اند. این دوری یا به خاطر نگاه استثمارگرانه‌ی غرب به شرق است و یا به دلیل سهو و اشتباه صرف. درباره این گروه باید بگوییم این بیگانگان و این فرزندان قرن بیستم، از اینکه بتوانند حقیقت اوضاع زندگی شرقیان قدیم و طبیعت و روحیات و محیط آنها را دریابند، ناتوان هستند. بدیهی است که همه حقایق انسانی، در برابر هر مقیاسی سر فرود نمی‌آورد.

پیش از آن که درباره‌ی خاورشناسان و نظر آنها درباره‌ی علی(ع) و گذشته شرق عربی گفتگو کنیم، ناچاریم درباره‌ی گروهی از رجال برجسته و غیر مستشرق اروپا بحث کنیم، تا بر آن عواطف شریف انسانی درود بفرستیم که تحت تأثیر مرزهای شرق و غرب قرار نمی‌گیرند و آن اشتباهات تاریخی را که قومی را از قومی دور می‌سازد، ملاک قضاوت قرار نمی‌دهند و نیز در برابر مردمی که فاصله‌ها را از میان ابنای انسانیت برمی‌دارند و در آسمان بزرگی و افتخار پرواز می‌کنند، تعظیم کنیم. 

در پیشاپیش ایشان، گوته، کارلایل، برنارد شاو، لامارتین، گوستاو لوبون، ولز، کایتانی و... هستند. اینان در قضاوتهای خود تابع وجدان و منطق بوده‌اند.

اما در مورد خاورشناسان، طبیعی است که علی(ع) در سرلوحه‌ی تحقیقات و مباحث ایشان قرار دارد، و نیز طبیعی است که آنها در برابر شخصیت والای امام، ناخودآگاه درنگی طولانی می‌کنند.

همچنین کاملا طبیعی است که بحث و تحقیق، آنان را به تجلیل و محبت علی(ع) وادارد.

در میان آنان گروهی هم هستند که درباره علی(ع) دچار تعصب شده‌اند و تا توانسته‌اند معاویه و امویان را بزرگ داشته‌اند. انگیزه این کار آن است که مزاج خاص ایشان، نیرنگ را به راستی، و غدر را بر درستی ترجیح می‌دهد. انگیزه دیگر ایشان، زاییده عصر ماست و منظور سیاسی و استعماری دارند و با ارزشهای والای اخلاقی کاملا بی‌ارتباط است. اما ستایش بنی‌امیه، که ابی سفیان، معاویه، یزید، مروان بن حکم و... در میان ایشان هستند، نتیجه‌ی حتمی تاخت و تاز به مقام مقدس علی(ع) است.

بنابراین، ما دانشمندان اروپایی را به دو دسته تقسیم می‌کنیم: دسته‌ای که منصفانه قضاوت می‌کنند، و دسته‌ای که قضاوتشان دور از انصاف است. دسته اول را به حال خود می‌گذاریم و دسته دوم را مورد انتقاد قرار می‌دهیم.

کارلایل، فیلسوف انگلیسی، کسی است که هرگاه در تحقیقات اسلامی خود به علی(ع) برمی‌خورد، شخصیت علوی او را دچار هیجانی عمیق می‌کند و به او نیرویی می‌بخشد که قلمرو بحث علمی خشک خارج می‌شود، و در آسمان شعر به پرواز درمی‌آید.

اینجاست که نوک قلم او حقایقی درباره‌ی دلاوریهای علی(ع) تراوش می‌کند که گویی صاحب این قلم، یکی از شیعیان و یاران علی(ع) است.

تصور کنید که شخصیت این امام عربی که قرنها پیش در این جهان زیست تا کجاست که اکنون متفکر انگلیسی معاصر را چنان تحت تأثیر خود قرار می‌دهد که در موردش می‌گوید:

« علی(ع) کسی است که ما ناگزیریم دوستش بداریم، و به او عشق بورزیم زیرا او جوانمردی شریف و بزرگوار است که از وجدان او رحمت و نیکی می‌جوشد و از قلب او، شعله‌ دلاوری و حماسه زبانه می‌کشد. او از شیر، شجاع‌تر است. لکن شجاعتش با رقت و لطف و رحمت و مهربانی آمیخته است. او را در کوفه با نیرنگ و ناجوانمردی کشتند.»

شهادت او بر اثر شدت عدالتش بود. او هر انسانی را مثل خودش عادل می‌پنداشت. در بستر مرگ درباره قاتل خود چنین فرمود:

« اگر زنده بمانم، کار به دست خودم هست و خود می‌دانم با او چه کنم؟ و اگر بمیرم آن وقت کار به دست شماست. اگر خواستید قصاص کنید، در برابر ضربتی که به من زده است، او را یک ضربت بزنید و اگر عفوش کنید، به تقوا نزدیکتر است.»

محقق فرانسوی «کارادیفو» درباره علل و عوامل حوادث اسلام تحقیق می‌کند و حقایق بسیاری را کشف کرده است. درباره قهرمانی‌های علی(ع) در جنگهای مسلمین و قریش، با شگفتی فراوان سخن می‌گوید و حماسه‌سرایی می‌کند. «بارون کارادیفو» می‌گوید:

علی(ع) قهرمانی بزرگ بود که در کنار پیامبر خدا می‌جنگید و پیروزی‌های معجزه‌آسا به دست می‌آورد. در جنگ بدر، در سن بیست سالگی، با یک ضربت یکی از سواران قریش را به دو نیم کرد. در نبرد احد، با شمشیر پیامبر به نام ذوالفقار می‌جنگید و سپرها و زره‌ها را دم به دم می‌شکافت. درحمله به یهود خیبر، به دست نیرومند خویش دری سنگین و آهنین را از جای برکند. آنگاه در را بر سر دست گرفت و سپر خویش ساخت. پیامبر گرامی اسلام او را بسیار دوست می‌داشت و کاملا مورد اعتمادش بود. روزی ضمن اشاره به علی فرمود: « من کنت مولاه  فعلی مولاه» ( هرکس که من مولا و سرور اویم، علی مولا و سرور اوست.)

برخی محققان عقیده دارند که ترجمه احوال بزرگان، تنها ایجاب می‌کند که انسان تابع دلیل و منطق باشد، و یادآوری حوادث گذشته باعث تحریک احساسات و عواطف او نشود، زیرا در تحقیق علمی مناسب نیست که هر انسان از مسیر کنجکاوی عقلی خارج شود و سر از تحرکات عاطفی درآورد. به نظر ما، این مطلب در دو مورد صحیح است:

یکی در جایی است که محقق، دارای طبعی خشک و بهره‌ی او از عاطفه و تخیل ناچیز باشد. چنین محققی همچون آموزگاران مدارس است که درس زیست شناسی و طبیعت موجودات زنده را همچون درس موجودات جامد و عاری از حیات تدریس می‌کند، و نه تنها به شرح حوادث و بیان ارقام و آوردن دلیل و برهان قناعت می‌کنند.

دیگر، در موردی است که شخص مورد بحث، یک شخص معمولی باشد و برای محقق ارزشی بیشتر از ارتباط وی با حادثه مورد بحث نداشته باشد.

اما اگر او همچون فرزند ابوطالب، بی‌بدیل و حادثه‌آفرین باشد و در وجود او فکر و عاطفه و خیال گرد آمده باشد، طبیعی است که محقق را از بحث خشک و بی‌جان علمی خارج می‌کند و در عالم سراسر زندگی و لبریز از عاطفه وارد می‌سازد. در این حالت، محقق ناگزیر می‌شود که آن شخصیت را  تأیید کند، یا انکار، دوست بدارد یا دشمن دارد. هر یک از دو حالت را اختیار کند، منطقی و واقعی است.

در سیره‌ی هیچ‌یک از بزرگان، سیره‌ای همچون سیره‌ی فرزند ابوطالب سراغ نداریم که این‌گونه در مشاعر و ادراکات نفوذ کن و احساسات زنده را در طبیعت محقق، احیا کند.

طبق این حقیقت، کسانی که درباره‌ی شخصیت امام تحقیقاتی دارند، ناگزیر تحت تأثیر احساسات خود قرار می‌گیرند و با اعجاب و تحسین به اظهار دوستی کشانده می‌شوند، مگر اینکه گرفتار غرض شده باشند. در این حالت، کار انسان به جایی کشانده می‌شود که تابستان را زمستان و روز را شب تاریک جلوه دهد!

اما «بارون کارادیفو» کسی است که هرگاه از علی(ع) سخن می‌گوید، خون گرم حماسه در رگهایش به جریان می‌افتد و قلم او، حالت شاعرانه به خود می‌گیرد و همراه تحقیق حماسه از آن تراوش می‌کند.

هنگامی که می‌خواهد واقعه‌ی جنگ جمل را وصف کند، به طور مؤثر و شگفت‌آور شجاعت علی(ع) را توصیف می‌کند و قسمت عمده‌ای از افتخارات او را برمی‌شمارد.

سپس به وصف جوانمردی‌های امام می‌پردازد. در اینجا علی(ع) را به عنوان نادره‌ی روزگار و مردی فوق‌العاده  معرفی می‌کند، و مظاهر شهامت او را غیر قابل وصف می‌شمارد. درباره عواطف برجسته علی(ع) به خوبی داد سخن می‌دهد. پس از آن بحثهای مفصل، علی(ع) را از مشارکت در قتل عثمان مبرّا می‌کند و مسئولیت آن را به گردن خویشاوندان و یاران خلیفه‌ی مقتول می‌اندازد.

وی پس از آنکه پیرامون علاقه و حبّ شیعه، نسبت به علی(ع) و عظمت و کمال شخصیت آن بزرگوار صحبت می‌کند و علاقه اروپاییان، خاصّه کارلایل انگلیسی، را به آن بزرگوار اظهار می‌دارد، عقیده خود را – که از احترام و محبتی عمیق ناشی می‌شود – این طور بیان می‌کند:

« علی(ع) آن قهرمان دردمند و رنج کشیده و آن یکه سوار وارسته عارف و آن امام شهیدی که صاحب روحی ژرف است که رمز عذاب الهی در اعماق آن نهفته است.»

در برابر این خاورشناسان با انصاف، گروهی دیگر قرار دارند که گرفتار غرض‌ورزی شده و به راه غلط رفته‌اند. اینان می‌کوشند که در گوشه و کنار حوادث تاریخی، مطلبی بیابند که شأن آن امام را – به زعم خود – پایین بیاورند. در میان آنان «لامنس» موقعیت خاصی دارد. تمام کوشش او این است که معاویه و بنی‌امیه را ستایش کند و کاری کند که علی(ع) را در درجه‌ای پایین‌تر از معاویه قرار دهد!

پیش از آنکه جهت گیری لامنس را در برابر علی(ع) و قضایای اسلامی روشن کنیم، ناگزیریم مقداری در مورد دانش او گفتگو کنیم:

لامنس مردی است که از احاظ وسعت معلومات و اطلاعات، کم نظیر است. هیچ یک از ریزه‌کاری‌های تاریخ عرب بر او پوشیده نیست. او دارای استعدادی سرشار و دانشی بسیار است و کمتر خاورشناسی به پای او می‌رسد. حافظه‌اش قوی و شگفت‌آور است. کتابهای اسلامی او، طوری به اسناد و مدارک متکی است که انسان از فراوانی منابع آنها به حیرت می‌افتد و اعتراف می‌کند که او بر تمامی نوشته‌های مورخان عرب و خاورشناسان و اطلاعات آنها اشراف دارد و در موضوعات اسلامی هیچ چیز بر او پوشیده نیست!

این بود خلاصه‌ای در مورد این خاورشناس دانشمند. لکن منظور ما این است که نشان دهیم که وی چنان دستخوش غرض‌ورزی شده است که این دانش سرشار را تباه و فاسد کرده است. او دانش خود را در خدمت حقیقت قرار نداده و مدارکی که در تألیفات خود ارائه داده است، به منظور روشن کردن حقیقت و بیان مطلبی که در مورد شرق عربی قدیم که بر دیگران پوشیده است، نیست. بلکه با کمال تأسف باید بگویم که این مرد عالم، در کوشش خود برای وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی، به دانش و اطلاعات وسیع خود خیانت می‌کند. علاوه بر این، او کوشش می‌کند که عاطفه‌ی انسانی را که در برابر مسلمین صدر اسلام اظهار دوستی و علاقه می‌کند، جریحه‌دار کند و عواطف انسان را که طرفدار انسانهای نیکوکار و پاکدل است، تخطئه نماید.

تأسف بیشتر ما به حال او این است که در بدگویی و بی‌احترامی به بزرگان مشرق زمین، به طور کلی از انصاف و علم خارج شده است. او هرگاه به مطلبی برمی‌خورد که دارای دو طرف است، اسناد و مدارک بسیار و مسلمی را که طرف صحیح را مشخص می‌کند، کنار می‌گذارد و به اسناد و مدارک نادر و بی‌اعتباری که طرف نادرست را اثبات می‌کنند، تکیه می‌کند! وانگهی از کنار اسناد و مدارکی که یکی از صفات نیک و پسندیده را برای این بزرگان اثبات می‌کنند، با خونسردی و بی‌تفاوتی می‌گذرد و هرگاه به عبارتی برمی‌خورد که به نظر او به ساحت بزرگان اهانتی وارد می‌کند، به رقص و نشاط در می‌آید! یک عالم عادل منصف هزگر نمی‌تواند چنین صفاتی داشته باشد. چنین عالمی اهل افترا و تهمت است و تهمت و افترایی که به نام تحقیق علمی به خورد مردم داده شود، قابل تحمل نیست.

عجیب این است که لامنس برای آن دسته از اسناد و مدارک تاریخی که به غرض‌ورزی و کینه‌توزی او کمک نمی‌کنند، ارزش علمی قائل نیست! و در مقابل، اسناد و مدارک غیر مسلم را همچون وحی منزل مورد ستایش قرار می‌دهد!

لامنس با همین غرض‌ورزی‌های خود رسوا و مفتضح شده است. او گاهی سندی را می‌آورد و درباره‌ی صحت آن تردید می‌کند. آنگاه اخبار دیگری می‌آورد بدون این که درباره‌ی صحت آن گفتگویی کند. لکن سرانجام به همان خبر اول که در صحت آن تردید کرده بود باز می‌گردد، و مدارک دیگر را کنار می‌گذارد. زیرا این خبر ضعیف، به هدف پست او کمک می‌کند وبقیه – که بیشتر قابل تصدیق و مورد اعتماد هستند – در جهت زشت نیت او هستند.

لامنس با همین روش ناپسند، با قضایای شرق عربی قدیم و از جمله، با قضیه علی(ع) روبرو می‌شود. بدین ترتیب، او محمد و علی و اصحابش را به یک نظر و ابوسفیان  و معاویه و همکارانش را به نظری دیگر، مورد بررسی قرار می‌دهد و لذا آنان در اکثر تألیفات لامنس آماج تیرهای تهمت و افترا قرار می‌گیرند و ابوسفیان و معاویه و یارانشان مورد تعظیم و تجلیل. در مورد هر دو گروه، سخنانش مبالغه‌آمیز است. اکنون به نمونه‌ای از گفته‌های او توجه کنید:

لامنس هرگاه به نام علی(ع) می‌رسد، کوشش می‌کند که سندی علیه او پیدا کند، و بر او طعنی بزند و افترایی ببندد. او علی(ع) را از نظر هوش و درایت، شخصی بسیار عادی با ذهنی متوسط معرفی می‌کند. و از اینکه به بلاغت و ادب صاحب نهج‌البلاغه روی آورد، خودداری می‌کند.‌ با اسلوبی نیرنگ‌آمیز، روایات مسلمی را که شجاعت علی(ع) را اثبات می‌کنند مورد تمسخر قرار می‌دهد. شگفت این است که وی علی(ع) را از بلاغت و ادب و هوش و درایت و شجاعت بی بهره می‌شناسد، در حالی که این صفات ، همچون صفت حرارت که از آتش جدا شدنی نیست، از علی(ع) قابل تفکیک نیستند، بلکه اینها صفاتی هستند که حتی معاویه و عمروعاص – که در قلب لامنس کاملا عزیز هستند – آنها را انکار نمی‌کردند، ولی عجیب است که لامنس خودسرانه منکر آنها شده است!

اگر انسان بخواهد در انکار صفات برجسته علی(ع) به اسلوب لامنس اعتماد کند، به راحتی می‌توان منکر علی(ع) و محمد(ص) و سقراط و شکسپیر و ناپلئون بناپارت هم بشود. البته این کار دشوارتر از این نیست که انسان صفحاتی را از کتاب خود پر کند و با استناد به برخی از منابع و اشاره‌ به پاره‌ای از اسناد و مدارک، حقایق تاریخی را وارونه جلوه دهد!

لامنس تنها به این کار قناعت نمی‌کند که تمام حقایق مسلم تاریخ را زیر پا بگذارد، بلکه به طور کلی راه و رسم علی(ع) را مورد انتقاد قرار می‌دهد. او به نظر خود تا می‌تواند به علی(ع) اهانت می‌کند. علی(ع) پس از مرگ همسرش فاطمه(س)،  حزن خود را همیشگی و زندگیش را شب تیره‌ی ظلمانی خواند. او پس از نقل این جمله، از توهین و افترا خودداری نمی‌کند. با گستاخی تام می‌گوید: پیامبر به او بی اعتنا بود و از همنشینی با او تنفر داشت.

او در وجود امام علی(ع)، یک صفت پسندیده سراغ ندارد. کوشش می‌کند علی(ع) را از تمام اوصاف پسندیده، حتی در مواردی که انسان به ناچار سر تعظیم و کرنش فرود آورد، عاری سازد! مثلا علی(ع) را به خاطر زهد و بی اعتنایی به دنیا و زندگی شرافتمندانه‌ای که توأم با کار و عرق جبین بوده، نه همراه خیانت و نیرنگ، مورد انتقاد قرار می‌دهد. یکی از نقص‌هایی که او برای علی(ع) پیدا کرده، این است که بعد از مهاجرت به مدینه، برای تأمین زندگی خود کار کرد و خرمایی که با پول دسترنج خود خریده بود، نزد همسرش فاطمه آورد و فرمود: خودت و بچه‌ها بخورید.

روایت شده است که علی(ع) فرمود:

« در مدینه دچار گرسنگی سخت شدم. به دنبال کار به اطراف مدینه رفتم. زنی را دیدم که مقداری خاک جمع کرده و گویا می‌خواهد گل درست کند. من نزد او رفتم و قرار گذاشتم که در برابر هر دلو آبی که روی خاک بریزم، یک خرما بگیرم. شانزده دلو آب کشیدم و بر خاک ریختم، تا دستهایم خشک شدند. آنگاه نزد آن زن رفتم و شانزده خرما گرفتم و خدمت پیامبر آمدم، و او را از این جریان با خبر ساختم. حضرت آن خرماها را با من خورد و درباره‌ی من دعای خیر کرد.»

آیا ممکن است کسی با تمسک به این داستان به تمسخر دیگری بپردازد؟

شگفتا، کدام کار اخلاقی از این بالاتر است که علی(ع) به دست خود کار می‌کند تا همسر و فرزندانش را سیر گرداند، و نیازی به دیگران نداشته باشد؟! شگفتا، آیا صفات بزرگان، از صفت علی(ع) که این چنین زندگی ساده‌ای دارد و بدون تکبر و خودخواهی و با صفای قلب و خوشنودی وجدان در راه تأمین معاش کوشش می‌کند، پسندیده‌تر است؟!

لکن لامنس خود را ناگزیر می‌داند که این گونه شرافتها را نسبت به  علی(ع) وارونه جلوه دهد، و صدق صفای علی(ع) را در تأمین معاش و شئون زندگی دلیل نقص او بداند، و معاویه و یزید و عمروعاص و دیگر جاه‌طلبان نیرنگ باز را ستایش کند! از چنین کسی که نیرنگ بازی معاویه را می‌ستاید، نباید انتظار داشت که اسلوب و روش علی(ع) را بپسندد.

در نظر وی، یاران علی(ع) هم خوشبخت‌تر از علی(ع) نبودند. او هرگاه به نام ابوذر غفاری، آن مصلح بزرگ اجتماعی می‌رسد، هیچ‌گونه اشاره‌ای به عظمت و نیکی و پیکارجویی او نمی‌کند و بدرفتاری‌های امویان را نسبت به او ناگفته می‌گذارد. تنها دلخوش است که او را یک بار متعصب، و بار دیگر او را متعصبی آشوب طلب و یار علی(ع) بنامد. 

به گفته‌ی او یکی از صفات انصار که با علی(ع) همسو بودند، این است که نسبت به قریش رشک می‌بردند. آنها تابع دستور زنان خود بودند. قریش که مورد رشک انصار قرار گرفته بودند، همان امویان تیزهوش و سیاستمدار بودند، که دیگران به خاطر نداشتن آن عقل و هوش، بناگزیر به ایشان حسد می‌وردیدند.

هنگامی که لامنس در مورد بنی‌امیه و دشمنان امام سخن می‌گوید، از روی ایمان و اخلاص، مزایای امویان را ستایش می‌کند. ابوسفیان به نظر او شیخ بزرگوار مکه است. پسر عالی مقامش معاویه از نظر  حلم و تواضع، بی نظیر است. او و زنش هند جگرخوار هر دو شاعر هستند! بلکه ابوسفیان از همه قریش نیز شاعرتر است.

معاویه مردی است بی‌نظیر، بردبار، مهمان‌نواز، سیاستمدار، نابغه، مصلح اقتصادی و فردی نظامی و آباد کننده، شایسته و منظم، دوستدار شعر و موسیقی، بلکه شاعری خوش‌ذوق و عالیقدر. علاوه بر اینها او مربی لایقی است که فرزند خود یزید را بر اساس بردباری و نیکو کاری تربیت کرده است!

لامنس هیچ نقصی در معاویه سراغ ندارد. و بر اساس بردباری خاصی که از معاویه وام گرفته است، درصدد توجیه جنایات او برمی‌آید، و برای تبرئه او دلیل اینچنین مضحک آورده است:

«معاویه کسی نبود که بی‌جهت مرتکب جرمی بشود. اگر کسی را می‌کشت، به خاطر این بود که کشتن او را نافع می‌دید!»

قضاوت درباره این استدلال مضحک را به عهده‌ی خود خواننده می‌گذاریم.

او درباره یزید بن معاویه، زیاد بن ابیه، عمرو بن عاص، مروان بن حکم و سایر امویان و اطرافیان آنها قضاوتهای مشابهی دارد. یزید بن معاویه را از لحاظ شجاعت، «جوانمرد عرب» و از لحاظ بردباری «معدن حلم» معرفی می‌کند!

جالبتر از همه اینکه لامنس از آوردن مطالبی که کوس رسوایی امویان و درباریانشان را به صدا درآورد، پرهیز می‌کند و از ذکر رفتار خشونت آمیز ایشان با مخالفانشان خودداری می‌کند. هرگاه که هم ناچار شود که در ضمن بحث از مجرمی، از ایشان یاد کند به سادگی از کنار آن می‌گذرد  و در بیشتر اوقات پرونده تبهکاریهای  ایشان را طوری در حضور خواننده می‌گشاید، که خواننده را دچار اشتباه می‌کند تا آنها را بی گناه بدانند. در هر صورت او برای این تبهکاران وکیل مدافع سرسختی است.

مثلا در نظر او اشکالی ندارد که رذایل اخلاقی و انسانی مرد تبهکار و خشنی همچون «بسر بن ارطاه» پوشیده شود. زیرا او از طرف شخص اول مملکت اسلام، معاویه، به فرماندهی لشکری جفاکار برگزیده شده و از طرف معاویه مأمور به کشتن و شکنجه دادن شیعیان است و وظیفه دارد نسبت به بادیه نشین‌ها به سختی رفتار کند و مدینه و طائف و سایر شهرهای جزیرة‌العرب را که با معاویه مخالفند با خاک یکسان سازد. حقا که او مأموریت خود را به خوبی انجام داد و به هرجا که رسید، در قتل و ویرانگری راه افراط پیمود. کار وحشی‌گری را به جایی رسانید که در موقع بازگشت به شام، دو کودک عبدالله بن عباس را که از طرف علی(ع) بر یمن حکومت می‌کرد، گرفت و بدون تقصیر سر برید. بی‌آنکه این کار نفعی برای خودش و یا معاویه داشته باشد، و هیچ انگیزه‌ای جز پستی و ناپاکی نداشت.

بیچاره لامنس در نوشته‌هایش به خود اجازه نمی‌دهد که از این مرد مجرم به زشتی یاد کند. همین اندازه که وی خدمتگزار امویان و دشمن علی(ع) است، برای لامنس کافی است که جنایتهای او را نادیده بگیرد.

ولی لامنس که به ظاهر مسیحی مؤمنی است، چگونه به خود اجازه می‌دهد که مردی همچون علی(ع) را که از لحاظ زهد، پاکی، استقامت و پایداری در راه حق و اخلاق و ایمان و انسانیت، از تمام مردم به مسیح(ع) نزدیکتر است، مورد اهانت قرار دهد؟!

اصولا مقصود او در تمامی توشته‌هایش این است که روح شرقی را به طور عموم و روح عربی را که در طلیعه آن علی(ع) است به طور خاص، سرکوب و تحقیر کند! او چطور به خود اجازه می‌دهد که از یک سو خود را مسیحی مؤمن بداند و از سوی دیگر، معاویه، یزید و درباریان ایشان را مورد تجلیل قرار دهد؟ و روش آنها را در رسیدن به حکومت بستاید. بدون تردید چنین مردی دارای روح ماکیاولی است که به حکمرانان دیکتاتور می‌گوید: « در راه رسیدن به هدف، انجام هر کار زشتی مباح و قاونی است، ولو اینکه قربانی کردن مردم باشد!»

آیا اهانت به مردی که چنین سخنی می‌گوید رواست:« آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند، و آنچه که برای خود زشت می‌شماری برای دیگران هم زشت بشمار»؛ « برادرت را با احسان مورد سرزنش قرار بده و با بخشش او را دور گردان»؛ « طعام حرام، بد طعامی است و ظلم بر ضعیف بدترین ظلم‌هاست»؛ « ناسپاسی دیگران شما را از کار نیک باز ندارد» و « کسی که شما را محروم کرده است، مورد بخشش قرار دهید.»

آیا سزاوار است وی در ستایش مردی داد سخن بدهد که می‌گوید:« إن لله جنودا ً من العسل» ( خدا را از عسل مسموم لشکرهایی است). مردی که با اموال مردم، اشخاص ناشایست را خریداری و از آنها بهره‌برداری سیاسی می‌کند. همان مردی که فرمان می‌دهد، خون مستمندان و بیچارگان ریخته شود. تنها به این جهت که برای وی ارزشی قائل نیستند و ولایتعهدی یزید را قبول ندارد و حاضر نیستند که خاندان علی(ع) را که مظهر اخلاق و شرف و انسانیت و کمال هستند، مورد اهانت قرار دهند. درباره مردی که برای ستایش چهره‌های ننگین اموی تمام نیروهای علمی و حماسی خود را به کار می‌اندازد، چه می‌توان گفت؟ به نظر ما او دشمن سرسخت روح عربی خالصی است که نماد کامل آن علی(ع) است نه معاویه. تازه این در صورتی است که زیاد بر او سخت نگیریم و او را طرفدار مکتب استبداد و خیانت پرور ماکیاولی ندانیم.

آری روشی که این خاورشناس در جسارت به مقام والای علی(ع) پیش گرفته است، برای وی تنها در یک صورت فایده دارد، و آن عبارتست از مخالفت با تمام ارزشهای انسانی و زیرپا گذاشتن حقایق تاریخی و تعظیم و تجلیل از سنگدلی و جفاکاری و انحراف وجدان و عربده‌کشی  خودخواهان فاسد!

روش او روش علمی نیست. بلکه بیشتر به روش نظامیان، آن هم در میدان جنگ شباهت دارد که هرکس در راه کسب پیروزی فریبکارتر باشد، برتری دارد.

نمی‌دانم که اگر از وی در مورد سقراط سؤال شود چه می‌گوید؟ آیا سرگذشت شجاعانه وی را هم مثل سرگذشت علی(ع) مورد مطالعه قرار می‌دهد؟! آیا سقراط را هم که مردی بزرگوار است، به باد ناسزا می‌گیرد؟! یا اینکه روش او را درخور احترام می‌شناسد و او را یکی از یادگاران بزرگ اخلاق و فضیلت می‌بیند؟ اگر روش اول را انتخاب کند پس طرفدار فلسفه ماکیاولی است. و اگر روش دوم را انتخاب کند، ثابت کرده است که نسبت به علی(ع) اسائه ادب کرده است.

در خاتمه، ناگزیریم گفتار خاورشناس بزرگوار فرانسوی «کازانوفا» استاد کالژ دوفرانس را که درباره علی(ع) بسیار منصفانه قضاوت کرده بیارویم. هنگامی که لامنس کتاب «معاویه اول» را باهمان خصوصیاتی که گفتیم منتشر کرد، وی چنین گفت:

« به طور کلی، امویان مردمی حریص، ثروت طلب، فاتح و غارتگر، جاه‌طلب، و تن‌پرور بودند. ما حق داریم از عمل لامنس تعجب کنیم که از این غارتگران دفاع کند و به علی(ع) که از نیرنگهای آنان در امان نبوده، اهانت روا می‌دارد. او با همه اطلاعات و تسلطی که بر تاریخ آن عصر دارد، در صف شیعه‌ی آل ابوسفیان قرار می‌گیرد و سخت از آنها دفاع می‌کند.»


 


 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

فاتح خرمشهر

فاتح خرمشهر

بزم آسمان

بزم آسمان

فاطمه(س)،  فاطمه(س)  است

فاطمه(س)، فاطمه(س) است

نظرات ( 0 )

نظر شما