جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

با محرمان عشق غیور00 نظر

با محرمان عشق غیور
ابن عباس در حرکت به سوی صفین همراه امیر مومنان بود. هنگامی که در نینوا به کناره رود فرات رسید، با صدای بلند فرمود: ابن عباس اینجا را می‌شناسی؟ گفتم ای امیر مومنان آن را نمی‌شناسم. فرمود: اگر آن را مانند من می‌شناختی، از آن نمی‌گذشتی، جز این که مانند من گریه می‌کرد. سپس امام مدتی طولانی گریه کرد تا محاسنش خیس شد و قطره‌های اشک بر سینه‌اش چکید و ما با او گریستیم و او می‌فرمود: « آه آه خاندان ابوسفیان، از جان من چه می‌خواهند؟ مرا با خاندان حرب، حزب شیطان و همدستان کفر چه کار؟ ای اباعبدالله، صبر داشته باش که پدرت از آن‌ها همان دیده که تو خواهی دید.

 

ده نما از زندگانی امام حسین(ع)

از نخستین روزها

1-

وقت ولادت حسين، ايستاده در حجره، پس از ولادت فرمود: «فرزند مرا بياوريد پيش من». اسماء عرض كرد: هنوز پاكيزه‌اش نكرده‌ام. فرمود: «تو او را پاكيزه مى‌كنى؟ خدا او را پاكيزه كرده است» هنوز كسى او را نديده بود. او را در وصله و لباس پشمينه پيچيده و آورد. حضرت نگاه اولى كه به حسين(ع) كرد، فرمود:

عزيز على؛ عزيز على يا اباعبدالله! چه بسيار سخت است براى من شهادت تو يا اباعبدالله.

يك اقامه عزادارى بر او وقتى كه از عالم مى‌رفت حسين (ع) را بر سينه‌اش چسبانيده و عرق مباركش از جبينش بر روى او مى‌ريخت، و متوجه عالم بقا بود. نمى‌دانم چه در نظرش آمد كه فرمود: ما لى وليزيد؛ مرا با يزيد چه كار است؟! خداوندا، لعنت كن يزيد را.

پيشانى او را مى‌بوسيد و گريه مى‌كرد. لب و دهنش را مى‌بوسيد، گريه مى‌كرد. و يكى ديگر نحر آن حضرت را مى‌بوسيد و گريه مى‌كرد، و نحر، آن گودال گردن است، آنجا كه شتر را نحر مى‌كنند. و ديگر شكمش را وا مى‌كرد و مى‌گشود، و روى دلش را خيلى مى‌بوسيد.

آن مظلوم طفل بود، نمى‌ايستاد. حضرت امير(ع) را امر مى‌كرد كه حسين را نگاهدار، و همه بدنش را مى‌بوسيد و گريه مى‌كرد. عرض مى‌كردند: چرا گريه مى‌كنى؟! مى‌فرمود: اءقبل موضع السيوف. جاى شمشيرها را مى‌بوسم.

اى برادر فعل نبى(ص) مبنى بر حكمت است، و هر يك از اين مواضع سببى داشت:

اما سر بوسيدن پيشانى بعضى گمان مى‌كنند به جهت اين بود كه موضع سنگى است كه در روز عاشورا بر او وارد آمد؛ لكن نه همين است، بلكه ممكن است كه وقت شهادتش پيشانيش بر روى خاك بود.

اما لب و دهان كه مكرر مى‌بوسيد. حتى گاهى كه در كوچه، حسين (ع) با اطفال بود، پيغمبر (ص) مى‌گذشت و قصد او مى‌فرمود: حضرت حسين (ع) به اين طرف و آن طرف مى‌رفت، و خاتم انبيا (ص) چنين مى‌كرد تا حسين(ع) را مى‌گرفت، و لب و دندان حسين را مى‌بوسيد.

پيغمبر (ص) با آن وقار - كه صاحب الوقار و السكينه است - مثل حسين به اطراف مى‌دويد تا او را مى‌گرفت و لب و دهان يا دندانش ‍را مى‌بوسيد. و بعد وجهش معلوم شد كه از اين جهت بود كه آن لب و دندان جاى آن چوب‌ها بود كه زبان از گفتنش لال است.

اما قسم ديگر كه نحرمقدسش بوده باشد. بدانيد كه ذبح كردن و نحر كردن دو چيز است: ذبح سر از بدن جدا كردن است، و نحر اين است كه نيزه يا كاردى در نحر او - كه گودى گردن است - فرو مى‌برند، مانند شتر كه او را نحر مى‌كنند.

آه، واحزناه ! آن مظلوم نه همين مذبوح، بلكه منحور هم بود؛ كه در فقرات زيارت مى‌خوانى و از صفات آن حضرت است كه: نحره منحور.

2-

رویای امیرالمومنین

ابن عباس در حرکت به سوی صفین همراه امیر مومنان بود. هنگامی که در نینوا به کناره رود فرات رسید، با صدای بلند فرمود: ابن عباس اینجا را می‌شناسی؟ گفتم ای امیر مومنان آن را نمی‌شناسم. فرمود: اگر آن را مانند من می‌شناختی، از آن نمی‌گذشتی، جز این که مانند من گریه می‌کرد. سپس امام مدتی طولانی گریه کرد تا محاسنش خیس شد و قطره‌های اشک بر سینه‌اش چکید و ما با او گریستیم و او می‌فرمود: « آه آه خاندان ابوسفیان، از جان من چه می‌خواهند؟ مرا با خاندان حرب، حزب شیطان و همدستان کفر چه کار؟ ای اباعبدالله، صبر داشته باش که پدرت از آن‌ها همان دیده که تو خواهی دید.

گویا خودم و نسلم

در کربلا و آوردگاه آن، 

محاسنمان با خونمان رنگین می‌شود، 

چونان رنگین کردن عروس، لباس‌هایشان را.

من آن را می‌بینم، البته نه با چشم

و کلید درهای آن به من واگذار شده است؛

مصیبت‌هایی که تو را از بازگشتن جلوگیری می‌کند.

بس برای آن‌ها بیش از فرود آمدن پی در پی شان، آماده باش.

خدا، قائم ما صاحب رستاخیز را سیراب کند

که مردم در خوی و خصلتشانند

او انتقام گیرنده‌ی خون من است؛ بلکه ای حسین

انتقام گیرنده‌ی خون توست. پس برای رنج‌ها شکیبا باش.

برای هر خونی، هزار هزار انتقام می‌گیرد

و در کشتار آن احزاب، هیچ کوتاهی نمی‌کند. 

این جاست که برای ستمگران سودی ندارد

هیچ عذر و رضایتی.

ای حسین نگران فراق از دنیا مباش

که دنیا برای ویرانی و فنا ساخته شده است.

3-

وداع با پیامبر)ص)

امام حسین(ع) به مسجد رفت تا با قبر جدش وداع کند. به نماز ایستاد و نماز را طولانی کرد. در حال سجده خواب او را ربود. پیامبر(ص) نزد او آمد. حسین را به آغوش گرفت و او را به سینه چسبانید و شروع کرد میان چشمان او را بوسیدن و می‌فرمود: پدرم به فدایت می‌بینم که میان گروهی از این امت، در خون خود غلتیده‌ای، در حالی که امید شفاعت مرا نیز دارند. آنان را نزد خداوند، بهره و نصیبی نیست. فرزندم، تو نزد پدر و مادر و برادرت می‌آیی و آنان شیفته دیدار تو هستند. برای تو در بهشت، جایگاه‌هایی است که جز با شهادت، بدان دست نمی‌یابی. حسین با گریه از خواب بیدار شد و نزد خاندان خود آمد و خواب را برای آنان بازگو کرد و با آنان وداع نمود.

4-

در مسجد مدینه

به حسین نگاه کردم، در حالی که وارد مسجد مدینه می‌شد. او راه می‌رفت و بر دو مرد تکیه داشت. تکیه‌اش را گاهی بر این مرد و گاهی بر آن مرد می‌افکند و این شعر پسر مفرغ را بر زبان داشت:

من شترچرانها را در صبح دمان نترسانده‌ ام با شبیخون زدن، 

 و مرا یزیدبن مفرغ نخوانند، 

در آن روزی که از ترس، دست در دست ظلم بگذارم

و از کمین مرگ، هراسان کنار بکشم

با خود گفتم:  به خدا سوگند، این دو بیت را بر زبان نراند، مگر آن که می‌خواهد کاری مهم انجام دهد.  دو روز نگذشت که خبردار شدم به سمت مکه رهسپار شده است.

5

نوحه‌ی زنان هاشمی

گریه می‌کنم برای حسین سرور جوانان اهل بهشت که شهادت او موها را سپید کرد.

آفاق آسمان در شب و سحر، گلگون گشت

و خورشید شهرها را غبار گرفت و شهرها تاریک شدند.

این فرزند فاطمه است که تمام موجودات و انسان‌ها عزادار اویند.

شهادت او ما را خوار ساخت و بینی‌ها را قطع کرد و به خسارت‌اند.

شنیدم که فرشتگان نیز برای تو نوحه سرایی می‌کنند ومی‌خوانند:

کشته‌ی طف که از خاندان هاشم است، 

مردمانی از قریش را خوار کرد و آنان خوار شدند.

حبیب بیامبر خدا که جرمی مرتکب نشد.

مصیبت تو بزرگ بود و بینی‌ها را برید.

6-

سلام وداع

مردان یکی پس از دیگری نزد حسین می‌آمدند و می‌گفتند: سلام بر تو ای فرزند پیامبر خدا

حسین هم پاسخ  می‌داد و بر تو سلام و ما در پی تو هستیم.

سپس این آیه از قران را قرائت می‌کرد: «و برخی از آنان، پیمان خویش را به انجام رساندند و به شهادت رسیدند و برخی چشم به راهند.»

آن گاه آن یار امام حمله می‌کرد تا کشته می‌شد تا آن که آخرین ایشان نیز کشته شد که رضوان الهی بر آنان باد و جز اهل بیت امام حسین(ع)کسی با او نماند.

*

آن هنگام که آنان نیزه‌ها را به جان می‌خرند و کار را به پایان می‌برند

شیران بیشه‌ها هم از ترس می‌گریزند.

زره پوشانی که سنگ زیزین میدان جنگ‌اند و اگر حمله ببرند

هم‌آوردانشان روز سخت و زیانباری خواهند داشت. 

وقتی پا در میدان می‌نهند

وعده گاهشان محل دیدار در روز حشر است.

قلب‌هایشان روی زره‌هایشان است و همتشان

ریخته شدن خون‌هایشان بر زمین است.

7-

حال زینب

در شب آخر این شعر را زمزمه می‌کرد:

ای روزگار، اف بر دوستی‎ات

چه قدر بامدادها و شامگاه‌هایی داشته‌ای

که در آن‌ها همراه و جوینده‌ای کشته شده

که روزگار از آوردن همانندش ناتوان است

و کار با خدای بزرگ است

و هر زنده‌ای این راه را می‌پیماید 

دو یا سه بار این شعر را خواند تا آن جا که فهمیدم و دانستم که منظورش چیست. گریه راه گلویم را بست. ولی بغضم را فروخوردم و هیچ نگفتم و دانستم که بلا فرود می‌آید اما عمه ام نیز آنچه را من شنیدم، شنید و چون مانند دیگر زنان دل نازک و بی‌تاب بود، نتوانست خود را نگاه دارد. بیرون پرید و در حالی که لباسش را بر روی زمین می‌کشید و درمانده شده بود، خود را به امام رساند و گفت: وا مصیبتا، کاش مرده بودم.

7-

قله یقین

شما فردا چنان کشته می‌شوید که هیچ کس از شما نجات بیدا نمی‌کند. آنان گفتند: ستایش خدایی را که به ما با کشته شدن در کنار تو، شرافت بخشید. سپس امام برای آنان دعا کرد و گفت: سرتان را بالا بگیرید و نگاه کنید. به جایگاه و منزلگاهشان در بهشت نگاه کردند در حالی که امام به ایشان فرمود: فلانی، این جای توست. فلانی این قصر توست. فلانی این درجه توست. پس هر کدام از آنها با سینه و صورت خود از تیرها و شمشیرها استقبال می‌کردند.

8- 

رجزها و رشادت‌ها

عباس

قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیم‌ترین است، قسم به حجر، صداقت و زمزم.

قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می‌شود.

پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین (ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است. 

امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می‌کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر (ص) جانفشانی می‌کنم.

آن قدر با شمشیر هندی بر شما می‌زنم تا دست از جنگِ با مولا و سرورم بردارید.

من عباس، صاحب عشق و محبت اهل‌البیت هستم، فرزند امام علیِ طاهر و پاکیزه (ع) و تأیید شده خداوندم. 

*

ای نفس! زندگی پس از امام حسین (ع) چه معنایی دارد؟! بعد از او زنده نباشی که زندگی را ببینی.

این امام حسین (ع) است که در مشکلات افتاده است؛ تو می‌خواهی آب خنک و گوارا را بیاشامی؟!

این کار در آداب و فرهنگ من هرگز وجود ندارد. این عمل از فرد صادق حقیقی به‌دور است. 

زمانی که مرگ فراگیر شده و از سر و کله آدم بالا می‌رود، من از مرگ فرار نمی‌کنم تا اینکه با مرگ روبه‌رو شوم و آن را بپوشم.

جانم به فدای جانِ پیامبر پاک(ص) (یعنی امام حسین (ع)) باد که در خطر واقع شده است. من عباس هستم که پیمان سقائی بسته‌ام.

در روزی که نیکی و زشتی با هم ملاقات می‌کنند و درگیر می‌شوند، من از سختی‌ها نمی‌ترسم و با آن روبه‌رو می‌شوم. 

*

به خدا قسم! گرچه دست راستم را قطع کردید، من همیشه و در هر حال از دینم حمایت می‌کنم.

ای نفس! از کفار نترس، تو را به رحمت خداوند جبار بشارت می‌دهم.

و در بهشت، به هم جواری با پیامبر (ص) که آقا و برگزیده است، بشارت می‌دهم. این‌ها با سرکشی و طغیان [در دین] دست چپم را قطع کرده‌اند.

خداوندا! این‌ها را به آتش سوزان جهنم داخل کن. 



مالک ابن انس کاهلی 

کاهل آن‌ها و دودمان 

و نیز قبیله خندف و قیس عیلان می‌دانند که

قوم من در هم شکننده هماوردان است

ای قوم من مانند شیران شرزه باشید

خاندان علی پیرو خاندان رحمانند

و خاندان حرب پیرو شیطان‌اند


لب خندان بریر

من بریرم و پدرم خضیر بود

شیری که دیگر شیران را نیز با غرشش می‌ترساند

نیکوکاران کار ما را خیر می‌دانند

شما را با شمشیر می‌زنم و در این کار زیانی نمی‌بینم

این گونه است انجام دادن کار خیر از بریر


غلام سیاه

جون بن حوی برده سیاهی بود که در حلقه یاران امام در آمده بود. روز عاشورا خواست که به میدان برود. امام از او خواست از این کار منصرف شود. اما جون ضمن پافشاری برای رفتن به میدان به امام گفت: به خدا سوگند، بویی بد، تباری پست و رنگی سیاه دارم. پس بهشت را از من دریغ مدار تا بویم خوش و تبارم نیکو و رویم سپید شود. نه به خدا سوگند از شما جدا نمی‌شوم تا این که خون سیاهم با خون شما درآمیزد. سپس به میدان آمد و این چنین رجز خواند:

فاجران چگونه می‌بینند شمشیر زدن سیاهی را

که با شمشیر مشرفی برنده تیز می‌زند؟

با شمشری آخته از فرزندان محمد دفاع می‌کنم

دفاع می‌کنم از آنان با زبان و دستم

با این کارها رستگاری روز قیامت را

از معبود یگانه‌ی تنها امید دارم

زمانی که شفاعت‌کننده‌ای همانند احمد در پیشگاه او نیست.


شهادت حبیب خدا

من حبیبم و پدرم مظاهر

یکه سوار پیکارجو میان شعله‌های جنگ

شما آماده‌تر و پرشمارترید

و ما وفادارتر از شماییم

ما حجتی برتر و حقی روشن‌تر داریم

و از شما پرهیزگارتریم و دلیل بهتری داریم

موذن حسین(ع)حجاج بن مسروق 

به پیش که تو هم هدایت شده‌‌ای و هم هدایت کننده

امروز جدت پیامبر را دیدار می‌کنی

آن گاه پدر سخاوتمندت علی (ع) را

همان که ما او را وصی پیامبر می‌شناسیم

وحسن نیکوکار پرهیزکار وفادار را

و جعفر دارای دو بال در بهشت جوانمرد دلیر را

و حمزه شیر خدا شهید جاویدان را



9-

دعای آخر امام

خدایا و ستايش توراست ستايشی كه برايش پايانى جز علم تو نيست، و ستايش توراست، ستايشى كه جز خواست تو اندازه‌اى ندارد، و ستايش توراست ستايشى كه براى گوينده‌اش پاداشى جز خشنودى تو نيست، خدايا توراست هر ستايشى، و هر احسانى، و هر فخرى، و هر زيبايى، و هر نورى و هر عزّتى، و هر جبروتى، و هر عظمتى، و همه دنيا و همه آخرت، و هر شب و روزى، و همه خلق، و هر خيرى به دست توست، و همه امور چه آشكار و چه نهان به سوى تو بازمى‌گردد، خدايا ستايش توراست، ستايشى ابدى، تو نيكو آزمايشى، بزرگ ثنايى، كامل نعمتى، عادلانه حكمى، شايان عطايى، نيكو نعمت‌هايى، معبودى در زمين و معبودى در آسمان، خدايا ستايش توراست در هفت آسمان، و ستايش توراست در زمين گسترده، و ستايش توراست به طاقت بندگان، و ستايش توراست به وسعت سرزمين‌ها، و ستايش توراست در كوه‌ها آن ميخ‌هاى زمين، و ستايش توراست در شب آنگاه كه بپوشاند، و ستايش توراست در روز هنگامى كه روشنى بخشد، و ستايش توراست در آخرت و دنيا، و ستايش توراست در سوره حمد و قرآن بزرگ. 

و منزّه است خدا به ستايشش اندرم و همه زمين در روز قيامت در دست اوست، و آسمان‎ها به دست قدرتش پيچيده است، منزّه و برتر است از آنچه شريكش نمايند، منزّه است خدا و به ستايشش اندرم، همه چيز هلاك شونده است جز جلوه او، منزّهى تو پروردگار ما، برتر و خجسته و مقدّسى، همه چيز را به قدرتت آفريدى، همه چيز را با عزّتت مقهور نمودى، و بالاى همه چيز فراز آمدى به بلندى‌ات، و بر همه چيز چيره گشتى به نيرويت، و پديد آوردى همه چيز را به حكمت و علمت، و انبيا را برانگيختى با كتاب‌هايت، و شايستگان را هدايت نمودى به اجازه‌ات، و مؤمنان را تأييد كردى به يارى‌ات، و خلق را مقهور كردى به سلطنتت، معبودى جز تو نيست، يگانه‌اى، برايت شريكى نيست، جز تو را عبادت نمى‌كنيم، و جز از تو نمى‌خواهيم، و رغبتى جز به تو نداريم، تو جايگاه گلايه‌ها، و نهايت رغبت و معبود ومالك همه مايى.

10 

پیام آخر

خطبه حضرت زینب(س) در شام 

«زینب(س)  دختر علی‌بن‌ابی‌طالب ـ علیه‌السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن‌ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می‌بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده‌ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می‌چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته‌تر. آیا فراموش کرده‌ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته‌اند این که ما آن‌ها را مهلت می‌دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می‌دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک». 

آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده رسول خدا (ص) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا (ص) اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورت‌هایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدان‌ها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهره آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می‌رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می‌توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می‌نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می‌خوانی: 

فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی که در دست داری بر دندان‌های ابو عبدالله ـ علیه‌السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می‌زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل‌های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن‌گاه پدران و نیاکان خود را ندا می‌دهی و گمان داری که ندای تو را می‌شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزی می‌خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است. محمد ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت. 


و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و دریابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف‌تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می‌کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می‌شمارم، این جزع و بی‌تابی که می‌بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه‌ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسدهای پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی‌کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده‌ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می‌کنیم و بر او اعتماد می‌نماییم. 

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است، ‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. 

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می‌خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.»


 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

فاتح خرمشهر

فاتح خرمشهر

بزم آسمان

بزم آسمان

فاطمه(س)،  فاطمه(س)  است

فاطمه(س)، فاطمه(س) است

نظرات ( 0 )

نظر شما