جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

تاریخ شفاهی شکل‌گیری دوره متاخر سمپاد از زبان دکتر جواد اژه‌ای00 نظر

تاریخ شفاهی شکل‌گیری دوره متاخر سمپاد از زبان دکتر جواد اژه‌ای
(بخش دوم) چند سال طول کشيد تا ما توانستيم مرکز سنندج را راه اندازي کنيم. به اين خاطر که استان کردستان انتظار داشت ما سرمايه ببريم. ما هم چيزي نداشتيم. بايد خودشان امکاناتي از قبيل مدرسه را مهيا ميکردند. البته ما هم سعي ميکرديم از دولت بودجه عمراني بگيريم. مدير کل استان کردستان از آن معدود مديراني بود که هم مدير مراکز ما بود و هم مدير کل استان بود. يعني مديريت کل دفتر سمپاد در سنندج را داشت. اولين گزينش را که انجام داديم در آبان تماس گرفت

 


چند سال طول کشيد تا ما توانستيم مرکز سنندج را راه اندازي کنيم. به اين خاطر که استان کردستان انتظار داشت ما سرمايه ببريم. ما هم چيزي نداشتيم. بايد خودشان امکاناتي از قبيل مدرسه را مهيا ميکردند. البته ما هم سعي ميکرديم از دولت بودجه عمراني بگيريم. مدير کل استان کردستان از آن معدود مديراني بود که هم مدير مراکز ما بود و هم مدير کل استان بود. يعني مديريت کل دفتر سمپاد در سنندج را داشت. اولين گزينش را که انجام داديم در آبان تماس گرفت و گفت که من سالها است که بهترين دانش آموزان سنندج را براي مدرسه نمونه دولتي گزينش ميکنم، البته با کنکوري که از تهران طراحي ميشود؛ امسال شما آمديد و دوتا 48 نفر براي ما گرفتيد و وقتي من سر کلاس ميروم، اينها ميدرخشند؛ شما چطور گزينش ميکنيد؟ گفتم به هر حال فوت و فن کوزهگري است. ما نميگوييم انتخاب شما اشتباه است، وليشما آن همگني لازم را نداريد. به اين خاطر که يک کسي سفارش ميشود، يکي حتما بايد بيايد، ديگري باباش فلاني است، ولي براي من هيچکدام از اينها مهم نيست. هر کس قبول شود، ميپذيرم. خيلي از وزرا، خيلي از شهرداران بچههايشان قبول نشدند. خيلي از معاونان استانداري که دنبال کار ما بودند، وقتي بچهشان قبول نشد، کار ما را لنگ کردند. يکي از ائمه جمعه که حقيقتا کمک زيادي به ما کرد، فرزندش قبول نشد. مدير ما زنگ زد و گفت به احترام اينهمه کمکي که ايشان کردند، شما بچه ايشان را بپذيريد. گفتم قالبهاي من را نشکنيد. اتفاقا مسابقات قرآن داشتيم و از همان امام جمعه هم ده تا عمره براي مديران گرفتم. و البته ايشان هم هيچوقت به روي خودش نياورد که بچهاش را قبول نکرديم. يعني آدمهاي فهميده اصلا سوآل نميکردند. بعضي مواقع هم چرا، يک شهردار بود که پرسيد بچه من چرا قبول نشده، خيلي بااستعداد است. گفتم بچه تو «پاور» است، «اسپيد» نيست. و امتحان ما اسپيد- پاور يعني سرعتي و قدرتي بوده. گفت چطور؟ گفتم من پاسخنامه بچه شما را ديدم. آنهايي که زده، درست زده ولي تا آخر نتوانسته برود و وقت کم آورده است. گفت راست ميگويي، انگار با بچه من بزرگ شده‎اي. مواردي هم بوده در کنکورهاي مختلف که توانستيم آزمونهايمان را تست بکنيم. مثلا خانم رويا بهشتي زواره با خواهرش در اصفهان قبول شده، بعد به تهران منتقل شدند و در کنکور دبيرستان همان فاصلهاي که در ورودي ابتدايي داشتند، از نظر امتياز حفظ کردند. بعد به المپياد رياضي رفتند که اصلا ربطي به ما نداشت. يکي طلاي کشوري آورد و يکي نقره کشوري آورد. يعني گاهي در مواردي اين شانس را داشتيم که آزمونهايمان را تست بکنيم و جواب ميداد. يا دوقلوهايي بودند که يکي قبول نميشد و پدرشان نمي‎خواست بچهها از هم جدا شوند و به مدرسه ما نميآورد فرزندانش را. چند سال بعد براي دبيرستان دوباره شرکت ميکردند و من پرونده راهنمايي اينها را ميديدم، با سوالهاي مختلف و با حجم امتحان مختلف و باز هم همان فاصله را از هم داشتند. گاهي که خيلي دلم ميسوخت ميگفتم دومي را هم قبول کنيد، چون ميديدم سه سال محروميت کشيده. ولي اگر فاصله زياد بود اين کار را نميکردم. گاهي با کامپيوتر فهرست دوقلوها را درميآوردم. سالي هشتصد دوقلو در کنکور ما شرکت ميکردند. چه قبول شده بودند و چه قبول نشده بودند، نمرات اينها نزديک به هم بود. يک جا ديدم خيلي فاصله است. يکي دوم شده و ديگري آخرها است. رفتم تحقيق کردم ديدم چون براي درآوردن دوقلوها اسم پدر را ملاک ميگذاريم، در اين شهر مثلا اين فاميلي زياد است و اسم خيليها هم محمد است ولي خواهر يا برادر نيستند. يعني مسايل مربوط به وراثت و ژنتيک را هم من خودم بررسي ميکردم. آيتم آناليز ميکردم، تحليل گزينهها ميکردم. من شايد تنها مسوولي هستم در ايران که تمام سوالات کنکورم را در مرحله اول، مرحله دوم، راهنمايي، دبيرستان بايد طراحان برايم ميخواندند، بايد من ميفهميدم و خودم را جاي يک دانشآموز يازده ساله ميگذاشتم، بايد سوال را ميفهميدم، هيچ چيز نامفهوم و نامانوسي در سوالات نبود، آنوقت سوالات را تاييد ميکردم که کسي بهخاطر اشکالي در سوال ما رد نشود. گاهي گزينهها را جابهجا ميکردم. در سال 87 در 4 سوال گزينهها را جابهجا کردم که کمکي نکند به دانشآموز، ولي اين را در کليد حل سوالات فراموش کردند که وارد کنند. با همه جنجالي که بر سر اين موضوع آفريدند، دوباره با کليد صحيح اوراق را تصحيح کرديم که 700 نفري افتاده بودند و جنجال شد که فکر ميکردند ما سوالات غلطي طرح کردهايم.

به هر حال سمپاد ادغام شد و من هم ديگر خسته شده بودم، چون از سال 66 تا 87 با وجود فشارهاي مختلف در اينجا بودم. اين بود که در سال 86 به آقاي علياحمدي گفتم که من خسته شدم. به دانشکده آمدم و رئيس گروه شدم و درس هم گرفتم. ولي يک سال طول کشيد تا کسي را قانع کردند که به جاي من بيايد. من از حضرت معصومه(س) خواستم که به من کمک کنند که من نروم پيش رهبري و از آموزش و پرورش گله کنم. چون ميدانستم حضرت آقا آنقدر نسبت به اين تيزهوشان علاقمند هستند که اگر بروم و شکايت بکنم، سفت و سخت پاي مساله تيزهوشان ميايستند. حتي وقتي آقاي مظفر به جلسه شوراي معاونين آمده بود گفتند که رهبري بسيار از دست مسوولين سمپاد عصباني هستند. من به دو رفتم خدمت ايشان و گفتم من به خاطر حمايت شما و قبول داشتن شما اين کار را قبول کردم و همه درس و ارتقا و پيشرفت دانشگاهيام را روي اين کار گذاشتهام. اگر شما هم ناراضي باشيد چه توجيه شرعي دارم که هفتهاي نود ساعت اينجا کار کنم؟رهبري فرمودند من کي چنين حرفي زدم، من گفتم در زمان وزير قبلي کم توجهي شده به اينها، بيشتر بايد رسيدگي کنيد به مسائل اين بچهها. من کي گفتم گله دارم؟ من گله دارم از همان آقاياني که آمدهاند در جلسه اين حرفها را زدند. به هر حال يک چنين حالتي بود و ديگر ذله شده بودم، و... من هم به خاطر اين بچهها سپر بلا بودم، مثل مرغي که از بچههايش در مقابل عامل خارجي محافظت ميکند. ولي ديگر متاسفانه توانم اجازه نمي‎داد. فشار خيلي سنگين بود و بعد هم ميديدم کاري نميتوانم بکنم. خدا شاهد است گاهي وزير من را احضار ميکرد و سوالي که مثلا رئيس دانشگاه شيراز که بچهاش رد شده بود، و در مورد اين موضوع از وزير سوال کرده بود، وزير با من به شکل توهينآميزي برخورد ميکرد که شما صلاحيت گزينش نداريد، نمي‎فهميد. من مدارک و پاسخنامهها را ميبردم و ميگفتم شما اين دانشآموز را تست کنيد. من مسلطم، مي‎دانم چه ميخواهم. البته نيروهاي کارآمدي مثل ايمان افتخاري را در جاهايي که گير ميکردم استفاده ميکردم و کمک ميشد که راهحلهاي کاملا علمي براي گزينشها داشته باشم. من وقتي دامادهايم خواستگاري دخترانم ميآمدند، اولين چيزي که ميگفتم اين بود که شما هيچ شانسي نداريد که از قبل من چيزي به دست بياوريد. دختران من همينطور. اگر کاري در سمپاد ميکردند همهاش رايگان بود. الان دختر من دکتراي شيمي دارد و دو سال است که مرخصي گرفته چون فرستادهاندش به دبستاني در منطقه 15. ولي اين که من بخواهم به وزير سفارشي بکنم، اصلا... هيچ کس از اقوام من در اين 22 سال در سمپاد استخدام نشد. البته يک استادي بود که خانمش سرطان گرفت و دوباره ازدواج کرد. خانم جديدش معلم فرزانگان ما بود. اين به خاطر بچههاي صغيري که داشت ما نامه زديم و به تهران منتقلش کرديم. هيچ آشنايي جرات نميکرد بچهاش را بياورد و درخواستي بکند. من در ارتباط با کارم، چه در بهزيستي چه در سمپاد هيچ وقت سفارش کسي را نکردم و سفارش هم قبول نکردم. مگر اين که احساس ميکردم در جايي به کسي ظلمي شده است. تازه در همان نامه هم مينوشتم براساس ضوابط مساعدت کنيد. اگر هم ميديدم کاري نميکنند، ديگر به روي خودم نميآوردم. دانشآموزي از علامه حلي در کنکور افتاد. من بعدش فهميدم اشکال در کنکور بوده. من رسما به رئيس سازمان سنجش نوشتم که از شما خواهش ميکنم يک بار بازنگري کنيد، چون خواهرش دورقمي شده بود، نميشد اين بيفتد. گفتند نه ما کارمان درست است. سال بعد اين جزو ده نفر اول کنکور شد. با اين که من و چند نفر ديگر از اساتيد پيگير کارش بوديم ولي ترتيب اثر ندادند. ولي من خودم اينطور نبودم. اگر کسي به کنکورم ايراد مي‎گرفت، در ميان 196 هزار برگه، برگهاش را پيدا ميکردم و ميدادم چشمي تصحيح کنند که خطاي کامپيوتر يک وقت حق کسي را ضايع نکند. من مداد و مدادپاککن به شرکتکنندهها ميدادم، چون روي کربن مدادها و پاککنها حساس بودم و يکي از هزينههاي من اين بود که به تمام 196 هزار نفر دانشآموزي که در آزمون ما شرکت ميکردند، به هر کدام يک مداد درجه يک و يک پاککن درجه يک ميداديم. خيليها آن مدادها را يادگاري نگه داشتند. مارک ريدرها را حساس ميکردم که يک وقت خطا نکنند. اين حساسيتها شايد به عقل شخص ديگري نرسد. اما علت اين حساسيت من اين بود که يکي از بچههاي ما آمد و گفت که من در ادبيات يکي از جواب‎ها را پاک کردم ولي نتيجه آزمون ادبيمن صددرصد شده. اينجا بود که فهميدم کربني که روي آن کاغذ بوده به اندازه کافي پاک نشده و کامپيوتر آن را خوانده است. خب اين شرکت کننده اگر يک گزينه ديگري را ميزد دو نمره ازش کم ميشد. در کنکور سراسري شايد با آن همه هزينه نميتوانستند يک مداد و پاککن هم به هزينهها اضافه کنند، ولي من اين کار را کردم و مارکريدرها را نيز آنقدر حساسيتشان را بالا بردم که با کمترين پاککردن ديگر آن جواب را نميخواند. الان هم ارتباط من با بچههاي سمپاد حفظ شده و گاهي با کساني که خارج از کشور رفتهاند و کساني که در اينجا مانده‎اند برخوردهايي دارم. چند وقت قبل که امتحان دکترا بود بسياري از اينها را ديدم که در حوزه علوم انساني بودند. خوشحالم که 50 شصت هزار نفر نيروي کارآمد براي نظام تربيت کرديم. اکثر اينها دنبال کارهاي دولتي نبودند. در پژوهشگاهها مشغول کار شده‎اند. نيروي کارآمد اگر امکانات داشته باشد، خودش را بالا مي‎کشد. ما دنبال نيروهاي کارآمدي هستيم که امکان رشد ندارند. آنها ضايعات ما هستند. يک کارخانه کاشيسازي را هم اگر شما در نظر بگيريد تمام زورش را ميزند که پرت کاشياش کم شود. وقتي شما هرم هزينهها از ابتدايي تا دکترا را در نظر بگيريد، ميلياردي براي آن بالاييها خرج ميکنيد. شما بايد کل هزينهها را روي اين چند هزارنفري که به دکترا مي‎رسند، سرشکن بکنيد. يعني 12 سال تا ديپلم و شش سال تا کارشناسي ارشد ميشود 18 سال. اين 12 سال را ضرب در بوجه کل آموزش و پرورش براي چندين ميليون دانشآموز ابتدايي کنيد، آن شش سال را هم ضرب در کل بودجه وزارت علوم براي اين چند ميليون که به دانشگاه ميروند بکنيد و حاصل جمع اين را بر تعداد دانشجوهاي دکترا تقسيم کنيد. ببينيد چه هزينهاي براي اين نيروي متخصص شدهاست. الحمدلله بنياد نخيگان در دولت جديد سر و ساماني پيدا کردهاست. من خوشحالم که بخشي از چيزي که در ذهن من بوده عملي شده و بخشي شايد ذهنيگرايي من است. اميدوارم با شناسايي درست کار کنند. نه اين که طرف را بياورند و مدتها خرجش کنند و بعد بفهمند اخراجي اميرکبير است و دارند به عنوان نخبه بهش پول ميدهند. اين که آقاي ستاري ميگويند 500 ششصد نفر را به ايران برگردانديم، حالا اگر 50 شصت نفر از اينها هم در راس هرم باشند قابل توجه است و براي مملکت سرمايه است. بايد کاري بکنيم که بچهها افتخار بکنند که در سرزمين ما هستند. من يکي از کارهايي که براي المپياديها کردم اين بود که برايشان معافيت از سربازي در آن سالها گرفتم. فقط براي اين که نفراتي که جذب هاروارد و پرينستون و... ميشوند، بدون دغدغه در تابستان به ايران بيايند و کم کم زمينگير بشوند که بعضيهايشان هم شدند. بعضيها را هم دانشگاهها ردشان کردند، کم لطفي کردند. ما اين‎ها را نميتوانيم بگوييم، چون مشکل از خودمان است، هميشه مشکل از استکبار جهاني نيست. علي رجايي وقتي وارد هاروارد شد، استکبار جهاني ازش تعهد گرفت که تو بايد بعد از اتمام تحصيل به کشورت برگردي. آن‎ها به صورت معکوس جذب ميکنند. ولي ما ميگوييم تو رفتي خوردي خوابيدي حالا آمدي اينجا شغل خوب مي‎خواهي؟ آدمهاي فرصتطلب آدمهايي که مشکل تحصيلي داشتند، با قيافه علمي گاهي جاي اين بچهها را ميگيرند و آدمهاي متوسط جايگزين آدمهاي سرآمد واقعي ميشوند. البته خيلي از اين نخبگان شايد داخل کار علمي خودشان باشند و توان مديريت نداشته باشند. ولي در عين حال مديران فرزانه از ميان همين کساني به وجود ميآيند که با محيط مناسب آموزشي نبودن دريوزگي، استفاده نکردن از  نردبان رانت، اين‎ها بتوانند به درجات بالاتر برسند. وقتي يک خانمي نميتواند يک مقاله علمي پژوهشي به پروفسورش بدهد و پروفسورش هم شرط دفاع را آن مقاله ميگذارد، بعد اين خانم برميگردد و ميگويد: من را به خاطر مسلمان بودن و اسلامي بودن ديپورتم کردند، و وزارت علوم هم اين حرف را ميپذيرد و کمک ميکند و باز هم توقعات ايشان لا تعدي و لا تحصي است، خب اين يک زنگ خطر است براي جامعه علمي ما که بچهها را دچار دلزدگي بکند. پرفسور وفا آمده بود و مي‎گفت من اگر مي‎گفتم دويست گرم طلا ميخواهم فردا توي اتاقم بود، نميگفتند بيا رسيد بده کجا بردي آبش کردي و... آنها ميدانند صد کيلو طلاي واقعي خود پرفسور وفا است. الان کارهايي ميکنند که دود از کله آدم بلند ميشود. علت هم دارد. علتش اين است که نظام دانشي ما فراگير نيست. در بعضي جاها هست و خوب است. در همين بحث آي اس آي من چون پرفسور هستم استاد تمام هستم، مشکلي ندارم. همه اين چيزهايي که وزارت علوم گفته را تهيه کردهام تا توانستهام استاد بشوم. ولي واقعا در دانشکده رياضي نميشود سالي چندتا مقاله توليد کرد. آي اس آي يک مساله است، توليد يک مقاله علمي يک مساله ديگري است. توليد يک مقاله علمي در رياضي گاهي دو سال طول ميکشد. شما بدون اين که دانشکدهها و گروههاي علمي را تفکيک بکنيد، يک بخشنامه مي‎گذاريد و ميگوييد اين است و جز اين نيست. وزارت بهداشت شديدتر، وزارت علوم هم به همان ترتيب. من اصلا درگير آي اس آي و اينها نيستم. با دانشجو مصاحبه ميکنم و ميگويد مقاله دارم. ميگويم چقدر براي اين مقاله دادي؟ ميگويد هشتصد دلار دادم تا چاپ کردم. ما داريم پول توي جيب خارجي ميريزيم، آن هم با اصرار خودمان. البته وزارت علوم ليست سياه درست کرده، ولي همان‎ها که مورد قبول هم هستند، هنوز تا پول نگيرند مقاله را چاپ نميکنند. الان خود وزارت علوم به همين مشکل برخورده است. اکثر مجلاتش پول ميگيرند. من در مجله خودم نه مقاله ضعيف چاپ ميکنم و نه اجازه ميدهم کسي پول بگيرد. هر ساله به من 170 مقاله ميدهند با اين که شايد 50 مجله روانشناسي داريم. ولي بعضي از اينها براي مقاله التماس ميکنند، چون نمي‎توانند 500 هزارتومان براي مقاله بدهد. مجله صدقه جاريه است. وزارت علوم بايد به مجلات کمک کند. من مجلهام را با دو ميليون درميآورم ولي يک مجله دولتي با ده ميليون درميآيد. چون دنگ و فنگ و حقوق ماهيانه و... دارند. ما اگر بتوانيم انگيزههاي شخصي را در توليد دانش مفيد به کار ببريم خيلي موثر است. متاسفانه هر کسي هم که ميآيد يک نظام آموزشي جديدي را تدوين ميکند. من وقتي در سال 1356 به اعتصاب غذاي شهر رم رفته بودم شهر زبالهداني بود. به خودم گفتم يک شهر اروپايي چطور اينگونه ميشود. خب اتريش تميز بود، آلمان تميز بود. بعد از آن سال 1369 يک بار ديگر رفتم، ديدم شهر خيلي تميز شده، جادهها، اتوبانها و... نظافت خوبي شده. با اين که شما ميدانيد، ايتاليا پردولتترين کشور اروپايي است. يعني بهطور ميانگين يک سال يا يک سال و دوماه يک بار دولت در اين کشور عوض ميشود. در ايتاليا يک رايزن فرهنگي داشتيم؛ رفتم و به او گفتم ميشود سيستم مديريتي ايتاليا را براي من توضيح بدهيد؟ گفت بله اينجا وقتي دولت عوض ميشود در سطح وزير و معاون وزير، از حزب جديد ميآيند. ولي از مديرکل و کارشناس و پايينتر همه در همان پست بازنشسته ميشوند. بنابراين وقتي يک حزب جديد ميآيد نظام مديريتي ايتاليا به هم نميخورد. در کشور ما وقتي يکي از اين وزرا آمد، هشتاد هزار مدير ما عوض شدند. بيست هزارتا هم در دوره چهارساله همين وزير عوض شدهاند. وزير بعدي هم عوض کرده، از زمان آقاي پرورش، بعد آقاي اکرمي، آقاي نجفي، آقاي مظفر، آقاي حاجي، آقاي فرشيدي. اصلا انگار خانهتکاني ميکنند. خب وقتي شما ثبات نداشته باشيد، وقتي در يک مدرسه در شمال شهر تهران تا اسفندماه 5تا مدير عوض ميکنند، اين دانشآموز اين معلم چه ارتباطي با مديرش برقرار خواهد کرد. وقتي يک مدير حق ندارد معاون خودش را انتخاب کند و وقتي گاهي اوقات فراش مدرسه را هم از اداره برايش حکم صادر ميکنند تا بيايد چون پسرخاله فلان منشي مديرکل است. اينها اصلا نظم آموزشي را به هم ميزند. من در اتريش که بودم در منطقه پليسي که ساليانه ميرفتم تا ويزايم را تمديد کنم خلوت بود، خارجي زياد نبود. يک روز که رفتم ديدم اتاق پر است و يک ساعت طول کشيد تا نوبتم شد. رفتم تو ديدم همان پيرزن هميشگي هست و يک نفر هم وردستش نشسته. گفتم من فکر کردم شما رفتيد. گفت بله من سال آينده ميروم و بازنشسته ميشوم. اين آقا جاي من ميآيد. يک سال کنار من کارورزي ميکند تا کار مردم را ياد بگيرد. من دخالت نميکنم تا ميخواهد خطا بکند، جلوي خطايش را ميگيرم. همين است که چهار برابر زماني که من براي کار لازم داشتم، اين آقا وقت ميگذارد. شما در نظر بگيريد اين يک کارمند ساده در يک اداره گذرنامه است. حالا مقايسه کنيد با کشور ما که يک نفر معلوم نيست روي چه حسابي رئيس دانشگاه ميشود، بعد وزير کشاورزي ميشود، بعد وزير نفت ميشود. اگر يک کسي سابقه يک کاري را داشته باشد، او را هو ميکنيم و ميگوييم خسته شديم از ديدن قيافهات. يکي از مهمترين دلايل موفقيت من در سمپاد ثبات مديريت بود. يعني من به جز معدود مديراني که زير فشار سياسي تغييرشان دادم، مثل موردي در کرمان يک مورد در قزوين و يا خودشان خواستند بروند که شايد به اندازه انگشتان يک دست نباشد، اکثر مديرانم در مدارس خودمان بازنشسته شدند.

در مورد خانم ميرزاخاني، اولين بار بچههاي علامه حلي گفتند برويم به راهنمايي فرزانگان و استعداد رياضي شناسايي کنيم. پسرها معمولا يک خصومتي با دخترها دارند و آنها را قبول ندارند و دخترها هم ايضا پسرها را تحويل نميگيرند. گفتند نه مگر خانمها هم استعداد رياضي دارند؟ ما خانم ميرزاخاني را در يازده سالگي کشف کرديم. خيلي علاقه به ادبيات داشت، محجوب و دوستداشتني بود. چيزي که من يادم رفت بگويم و اميدوارم آدمهاي عاقلي بشنوند، اين است که جهش تحصيلي هيچ مشکلي را حل نميکند. من با جهش تحصيلي مخالفم. چون اگر قرار باشد در سطح استعداد برتر بماند، اين دانشآموز ما سه چهار سال هوش عقلياش از سن شناسنامهايش بيشتر است. وقتي شما جهش ميدهيد، اين را تبديل يه يک فرد عادي ميکنيد. ديگر قدرت رقابت با کساني که چهار سال از او بالاتر هستند را ندارد. من کسي را که در کنکور ما رد شد، از برادرش پرسيدم داداشت جهش داشت؟ گفت: بله! يک درصد ناچيزي ممکن است در جهش موفق باشند. من خانم فاضله فلاح را چهار و نيم ساله بود که آموزش و پرورش جهشش داد و آوردش اول راهنمايي. من سه سال آموزشش دادم، از ما جدايش کردند و فکر کردند اين نابغه است و... ولي اين بچه هيجده سالگي توانست ديپلم بگيرد. اين خانواده هيچ موفقيت جهاني نظير مدال المپياد و... نداشتند. اين جهشها تقريبا نابودکننده استعداد است. شما يک موتور بنز، الگانس را ببينيد اين يک ظرفيتي دارد، شما نميتوانيد بار تريلي را بهش ببنديد. اين شکننده است. ما ميآييم يک بچه هشت ساله را جاي دوازده سالهها مينشانيم، حالا اگر آن دوازده سالهها سن عقليشون در حد شانزده ساله باشد، اين هشت ساله بايد با شانزده ساله رقابت کند. همين دختربچه را من تست هوش ازش گرفتم بيست تا را زد و به گريه افتاد. در صورتي که من شاگرد اول کنکور ارشد در دانشگاه تهران را داشتم که در کلاس اول ابتدايي از شصت تست ريبن 52 تست را درست زده بود، چون من اينها را رصد ميکردم. باز هم من ميگفتم شايد در کنکور ما قبول نشود، چون نوسانات رشدي را نميشود پيشبيني کرد. بنابراين خانوادهها عجله نکنند، هيچ اتفاقي نميافتد. آقاي ايمان افتخاري، عين خانم ميرزاخاني بود و دو سال جهش داشت. الان من ميبرمش براي دانشجويان دکترا براي درس هوش و تفکر يک جلسه براي دانشجويان صحبت ميکند. ميگويد من از اين که دو سال جهش کردم اشتباه کردم، من هميشه احساس ميکردم عدم رشد اجتماعي دارم. بعضيها اينها را نميفهمند و دل خودشان را خوش ميکنند که فرزندشان جهش تحصيلي داشته باشد. شما فرض کنيد قبل ديپلم جهش کرديد و در کنکور دانشگاه در زابل قبول شديد. شما وقتي جهش نکنيد در دانشگاه تهران و در دانشگاه صنعتي شريف قبول ميشويد. ما البته از سال 1374 يک قانون استعدادهاي درخشان در آموزش عالي را گذاشتيم و خود من و دکتر مکنون و دکتر جواد لاريجاني ما سه نفر جزو اعضاي ثابت بوديم، وزير مدام عوض شده ولي ما سه نفر بوديم. بعضي اوقات مثل دوره دکتر احمدينژاد هم دعوت نميکردند ولي يک اختياراتي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ما داده در حد قانونگذاري. ما همين گزينش استعدادهاي درخشان را که ميکنيم يا در دانشگاه گزينشي که ميکنيم تلاش ميکنيم اين استعدادها زير دست و پا نروند. يک اشکالاتي هم داشتيم، مثلا همين بخشنامه استعدادهاي درخشان وزارت علوم همين اشکالات را رفع کرده، مثلا ما دوتا دواوطلب داشتيم يکي با 75 امتياز قبول شد و يکي 40 امتياز داشت، ديگر ما دعوا بر سر انتخاب داوطلبان نداشتيم. يک فرم جداگانهاي هم دانشگاه تهران تهيه کرده بود که به نظرم خيلي خوب بود. بهترين فرمي بود که در اين چند سال داده بوديم که هم استعدادهاي درخشان را بپذيريم و هم در مقام مقايسه کساني را بتوانيم بگيريم که بهتر هستند. به هر حال من خودم را وقف استعدادهاي مملکتم کرده بودم. هنوز هم در جلسه شوراي استعدادهاي درخشان حافظه بيست و چند ساله اين شورا هستم و در اين مقام سعي ميکنم راهکاهايي ارئه کنم. در جلساتي که وزير علوم و معاون آموزشي ايشان آقاي شريعتي ميآيند، حرف ما را خوب ميفهمند چون از همان نسل هستند. الان نيروهاي خوبي در معاونتهاي وزارت علوم هستند که مسايل را خوب ميفهمند. اميدوارم دولت جديدبا قدرت بيشتري در آموزش عالي حضور داشته باشد.



 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )