جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

در تقدیر کشورها این نیست که توسعه یافته و یا توسعه نیافته باشند00 نظر

در تقدیر کشورها این نیست که توسعه یافته و یا توسعه نیافته باشند
توسعه یک امر ساخت دست بشر است. در تقدیر کشورها این نیست که توسعه یافته و یا توسعه نیافته باشند. این انتخاب خود مردم کشور است. اما حقیقت این است که سخت‌ترین بخش توسعه بخش فنی آن نیست! بلکه یک نیروی سیاسی لازم است تا اراده‌ها را جمع کند و بفهماند که توسعه نیازبه از خودگذشتگی و صبر دارد و باید از منافع زود هنگام خود چشم‌پوشی کرد تا منافع بلند مدت بدست آید. جوامعی که این اراده را دارند می‌توانند به سمت توسعه پیش بروند.

 

دکتر علی سرزعیم

 

 

توسعه‌یافتگی یکی از آرزوهایی است که حداقل یک قرن است که ذهن مردم ایران را به خود مشغول داشته است. حل این معما یکی از پرسش‌های بزرگ عصر ما است. این‌که ما در اجرای این روند چه چیزی را نادیده گرفته‌ایم البته کار بسیار دشواری است و نیاز به بررسی چندباره پیوستارهایی دارد که در کنار پتانسیل‌های بالقوه‌ی سرزمینی و منابع انسانی بتواند اجرای این امر را تسهیل نماید. به دور از تمامی این بحث‌های حاشیه‌ای من فکر می‌کنم که اقتصاد ایران امتیازهای خیلی بزرگی دارد که در این راه نادیده گرفته می‌شود. اولا ما جزو اقتصادهای بزرگ جهان هستیم که پیشتر از لحاظ رده‌بندی در رده 18 دنیا بودیم و الان در رده 23 جهان هستیم  و این رتبه جزو اقتصادهای بزرگ جهان به حساب می‌آید. از نظر درآمد هم جزو کشورهای متوسط جهان هستیم و در رتبه بین 60 تا 90 قرار داریم. از نظر جغرافیایی هم که کاملا واضح و بسیار عالی است. در ضمن منابع طبیعی فراوانی داریم.

در این بین همسایه‌هایی داریم که زیاد قدر آن‌ها را نمی‌دانیم. این همسایه‌ها می‌توانند برای ما پتانسیل رشد فراوانی باشند. مثلا یکی از همسایه‌های ما روسیه است که بازار بسیار بزرگی دارد و ما می‌توانیم تجارت فراوانی با این کشور داشته باشیم و این اگر صورت بگیرد مشکلات بسیاری را حل خواهد کرد. به این نکته باید اشاره کرد که روابط اقتصادی ما با روسیه کم‌تر از ایتالیا است و این کاملا اشتباه است. نگاه ما بیشتر به سمت اروپا است در حالی که ما منافع بیشتری از همسایه خودمان یعنی روسیه، می‌توانیم داشته باشیم. یک مثال دیگر عرض می‌کنم، کشور عربستان یک اقتصاد بسیار بسیار مهم است در حالی که در آن زمانی که روابط سیاسی خوبی با آن‌ها داشتیم، روابط تجاری خوبی برقرار نکردیم. روابط ما با بقیه کشورهای حاشیه خلیج فارس هم همین گونه است. مثال بعدی پاکستان است. پاکستان کشوری است با جمعیت زیاد و ما باید حتما از این پتانسیل استفاده کنیم. وضعیت عراق و ترکیه هم که روشن است؛ مخصوصا عراق که یک اقتصاد رو به رشد دارد.

ما اگر فقط به دور و بر خودمان نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم که چه فرصت‌های خوبی داریم ولی از این فرصت‌ها به درستی استفاده نمی‌کنیم. در کنار این اوصاف ما یک قابلیت خیلی خیلی ویژه داریم؛ و آن این است که ما در حوزه‌های‌های تک حرف‌های زیادی برای گفتن داریم. یعنی ما دانش بسیار تخصصی در حوزه‌ی مهندسی داریم و جزو کشورهایی هستیم که بیشترین تعداد مهندس را پرورش دادیم و نفس همین رویداد، پتانسیل بسیار عجیبی در کشور ما ایجاد کرده است.

در گزارش معروف «مکنزی» یکی از حیرت‌های آن‌ها این بود که گفته بود درست است که ایران در تحریم بسر می‌برد، ولی هر برنامه تلفن همراه معروفی که در جهان ساخته می‌شود در ایران یک نمونه مشابه آن وجود دارد. برای مثال در غرب «یوتیوب» وجود دارد، به‌جای آن در ایران «آپارات» راه‌اندازی شده. در آن‌جا «اوبر» دارند، ما در اینجا «اسنپ» داریم. بنابراین ما یک توانایی‌هایی در حوزه خدمات مهندسی داریم که بی‌نظیر است. نکته جالب توجه این است که کل همسایه‌های ما  به‌جز روسیه در این حوزه ضعیف هستند. این بدین معنی است که می‌توانیم این بازار بزرگ را در اختیار بگیریم.

 در منطقه ما به جز روسیه در حوزه خدمات مهندسی، توانایی‌های ما را ندارند. علاوه بر این‌ها ما یک جامعه جوان داریم. در حال حاضر جامعه ما در مقطعی است که اصطلاحا به آن «پنجره فرصت‌ها» می‌گویند. کشور‌هایی که در این مقطع قرار می‌گیرند معمولا رشد زیادی پیدا می‌کنند. مثلا ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم در این شرایط بود و توانست رشد فوق العاده‌ای داشته باشد.

بنابراین به لحاظ اقتصادی بنیادهای رشد را داریم، یعنی نیروی انسانی جوان و تحصیل کرده و در عین حال درآمد‌های نفتی فراوانی هم داریم. از لحاظ تکنولوژی هم در مرحله خوبی به سر می‌بریم. با وجود تحریم‌ها سطح ما در تکنولوژی با سطح جهان هم پا رشد کرده است. بنابراین نهادهای رشد موجود است ولی رشدی مشاهده نمی‌شود. این همان معمای بزرگ ایران است که چرا تمامی موارد لازم برای رشد در کشور وجود دارد، ولی رشدی نداریم؟ این سؤال اساسی است که در مورد کشورمان ایران، باید به آن فکر کرد و جواب داد.

برای جواب این معما یک سری فرضیات رایج در ذهن مردم وجود دارد، آن هم چند عدد هستند که رک و صریح بیان می‌کنم: اولین جواب آن‌ها این است که اگر فساد نباشد، مسئله حل می‌شود. ما رشد نمی‌کنیم چون فقط و فقط فساد وجود دارد. دوم این است که سفلگان بر سر کارند و اگر نخبگان بر سر کار بیایند مسائل ما حل می‌شود. سوم این است که حکومت ما ایدئولوژیک است و منابع ما صرف ایدئولوژی می‌شود و  یا اهداف بین المللی آن. چهارم: می‌گویند که این تفکرات نئولیبرالی وارداتی هستند و با شرایط کشور سازگاری ندارند. این‌ها باعث  شده‌اند که کشور ما نتواند رشد کند. این‌ها فرضیاتی بود که در سر مردمان عادی ما وجود دارد.

اول این‌که من خود می‌گویم که بعضی از این فرضیات تا حدی درست هستند، اما به هیچ عنوان تمامی ‌مسئله را پوشش نمی‌دهند. دوم این‌که بخش بزرگ مسئله را هم جواب نمی‌دهند. من فکر می‌کنم که حداقل دو مسئله دیگر در کنار مسائل گفته شده قبل باید لحاظ کنیم تا به جواب این معمای توسعه نیافتگی برسیم.

مسئله اول این است که همان‌طور که اگر شما بهترین مواد اولیه آشپزی را داشته باشید، ولی هنر آشپزی نداشته باشید، غذا خوب از کار بیرون نمی‌آید. این بدین معنی است که هنر آشپزی نیاز به آموزش دارد و باید از طریقی یاد گرفته شود. حکمرانی هم حکم استفاده از مواد اولیه را دارد. حکمرانی را باید یاد گرفت. یعنی یک دانش است، علم است. همان‌قدر که دانش الکترونیک رشد کرده، دانش حکمرانی هم رشد کرده است و این تصور غلط است که فکر کنیم پیشرفتی در این علم صورت نگرفته است.

دانش و سیستم حکمرانی ما همان دانش و سیستم زمان رضا شاه است. پیشرفتی نداشته که هیچ، تازه عقب گرد هم داشته‌ایم. ما هرجا از این دانش حکمرانی عقب ماندیم، ضربه خوردیم.

مثلا یک زمانی نابسامانی و بل بشو بود، در آن حین شخصی آمده و بانک تأسیس کرده که در آن بازه‌ی زمانی کار بزرگی بوده؛ در مرحله بعد بانک مرکزی درست کردند که باز هم کار خوبی بوده؛ حالا تا حدی با توسعه نظام بانکی باعث رشد می‌شود ولی بعد از یک اندازه‌ای، نظارت بر آن‌ها به یک مسئله جدی تبدیل می‌شود. مثلا اگر تراکنش‌های بانکی زیاد شود، تنظیم‌گری بانکی نیاز به تخصص پیدا می‌کند تا بتوان آن را به درستی کنترل کرد. یعنی نیاز به دکترا دارد.

مثلا برای این کار 50 نفر را بفرستیم به خارج از کشور تا علم تنظیم‌گری یاد بگیرند تا آخر سر 4 نفر آن‌ها را در نظام بانکی خودمان بکار بگیریم. درغیر این‌صورت به طور خودکار از این نظام بانکی مؤسسات غیر مجاز بیرون می‌آید و کل اقتصاد را ممکن است به زمین بزند و بحرآن‌های شدید تولید کند. پس بخشی از معضل‌ها به این برمی‌گردد که ما مدل‌های جدید حکمرانی را نمی‌دانیم و یا نگرفتیم و بدتر از همه تعصب هم داریم که یاد نگیریم، به این بهانه که دانش آن‌ها غربی است و بدرد ایران نمی‌خورند. ما خودمان، خودمان را از این دانش پیشرفته حکمرانی محروم می‌کنیم.

این جریان عینا در موضوع آن هم هست. ما علم حکمرانی بر آب را بلد نبودیم که به این بدبختی رسیدیم. علم حکمرانی بر بیمه، صندوق‌های بازنشستگی و... را نداشتیم. به طور کلی در کشور هرجا معضلی وجود دارد به این برمی‌گردد که ما علم حکمرانی آن حوزه را نداشتیم. این شکاف و نقص عظیمی است که جامعه ما نمی‌بیند.

نکته دومی که به آن دقت نمی‌شود، اقتصاد سیاسی است. برای مثال درجاهایی  ما نهاد رشد را داریم، هنر آشپزی هم داریم. ولی این ملاحظات اقتصادی سیاسی است که نمی‌گذارد کار درست انجام شود. یک مثال ساده عرض کنم: یک زمانی ما عقلمان نمی‌رسید که راه آهن از جاده بهتر است. پشت سر هم اتوبان می‌ساختیم. از یک جایی هم متوجه شدیم که یکی از مبانی توسعه راه آهن است و نه جاده. راه آهن سریع‌و‌سیر راه توسعه اقتصادی را دگرگون می‌کند. حالا نتیجه می‌گیریم که پول و منابع باید به راه آهن سریع وسیر تخصیص داده شود. حالا چون عقل و دانش مردم جواب‌گو نیست و می‌خواهد ماشین خودش را سوار شود، به دولت فشار می‌آورند که برای آن‌ها بنزین ارزان تولید کند و دولت هم مجبور است که به بنزین سوبسید ببندد. این نمونه اول است که گفته شد.

نمونه دوم این است که شما پول، منابع و پیمانکار خارجی می‌آورید تا از تهران به اصفهان خط سریع‌و‌سیر احداث کند، ولی در این بین میان نمایندگان مجلس درگیری به‌وجود می‌آید؛ یک نماینده می‌گوید این خط باید از شهر من بگذرد و دیگری می‌گوید از شهر من، به همین دلیل پروژه کاملا متوقف می‌شود. به همین دلیل است که الان چهل سال از انقلاب اسلامی ما گذشته است ولی هنوز یک خط سریع‌و‌سیر نداریم.

در این حالت نیاز به علم حمکرانی اقتصاد سیاسی است که این گره کور را بتواند باز کند، تا بتواند مردم را قانع کند که کمی از منافع زود‌هنگام خود دست بردارند تا به یک منفعت بزرگ‌تر و بلند مدت‌تر برسند.

متأسفانه ما سیاست‌مدار خوب، خیلی کم داریم که بتواند این گره‌ها را باز کند. به همین علت است که می‌بینید ما بهترین شرکت‌های خدماتی و مهندسی را داریم، ولی به دلایلی که گفته شد همه آن‌ها زمین‌گیر شده‌اند. بماند که ساختار سیاسی ما اشکال‌های جدی دارد و تا اصلاح نشوند نه تنها تعداد این گره‌ها کم نمی‌شوند بلکه زیاد هم می‌شوند.

ما اشکال‌های جدی در ترتیب‌های نهادی داریم که آن‌ها نیز باید اصلاح شوند. مجلسی که بر سر آن مجلس سنا، نظارت نکند پر از مصوبات بد و هزینه‌ساز می‌شود. این مجلس دائم حکمرانی شما را تخریب می‌کند. تعدد در نهادهای اطلاعاتی هم همین‌طور است. هر کدام از آن‌ها برای خودشان هم حق وتو قائل می‌شوند. در هر شهری یکی از آن‌ها می‌آید  و وتو می‌کند و نمی‌گذارد کار به درستی انجام شود.

با این ترتیب سیاسی، دارندگان حق وتو بیش از حد زیاد است. مثلا برای احداث یک پروژه، استانداری باید راضی باشد، اطلاعات باید راضی باشد، سپاه، امام جمعه، ریش سفیدهای محل، نمایندگان مجلس و... باید راضی باشند. این وسط چه کاری می‌توان انجام داد؟!

توسعه اصولا اتفاق خیلی خاصی است. اصولا انسان‌ها نسبت به آینده بی‌اعتماد هستند. حالا اگر ترتیب‌های نهادی هم بد چیده شوند، واقعا کار سخت می‌شود. تعداد نمایندگان مجلس هرچه بیشتر باشند دردسر هم بیشتر می‌شود. چون هر کدام از آن‌ها می‌توانند کار را بخوابانند.

می‌توان گفت یکی از معضل‌های دیگر، قراردادهای اجتماعی است که در ایران به خوبی شکل نگرفته است. به این معنا که دولت یا حکومتی یک سری امتیازهای خوب به جامعه نمی‌دهد؛ از آن سو امتیازهایی می‌دهد که اصلا به صلاح نیست و خیلی راحت پول نفت را خرج می‌کند. یعنی این‌که بعضی از حقوق مردم را نادیده می‌گیرد و به رسمیت نمی‌شناسد. مانند شفافیت در هزینه‌های دولت که به آن تن نمی‌دهد. در عوض مردم را استخدام دولت می‌کند که حقوقی دریافت کنند تا صدای آن‌ها را خفه کند. این یک قرارداد اجتماعی بد است. این درحالی است که دولت باید کاملا برعکس عمل کند و کوچک بماند.

مثال بازر آن شهرداری است. شهرداری تهران می‌تواند یک کار سخت انجام دهد. مثلا بگوید مردم، شهرداری پول ندارد و شما باید عوارض پرداخت کنید، در عوض من هم سازوکاری به کار می‌گیرم که فساد در آن به حداقل برسد. ولی در عمل در شهرداری ما برخلاف این عمل می‌شود، شهرداری می‌گوید شما عوارض ندهید ولی من هم می‌روم تراکم می‌فروشم و دیگر شفافیت لازم نیست و آینده‌ی یک شهر نابود می‌شود. در این حالت، ابتدا شهروندان خوش‌حال می‌شوند که عوارض نمی‌دهند ولی در دراز مدت عواقب وخیمی حادث می‌گردد به صورتی که اصلاح و مدیریت آن غیرممکن می‌شود.

این‌ها قرار داد اجتماعی است که در طول زمان شکل می‌گیرد و متأسفانه اینرسی خیلی بالایی دارد؛ یک جریان بد راه بیافتد خیلی زمان و نیرو می‌برد تا اصلاح شود.

خلاصه کلام این‌که توسعه یک امر ساخت دست بشر است. در تقدیر کشورها این نیست که توسعه یافته و یا توسعه نیافته باشند. این انتخاب خود مردم کشور است. اما حقیقت این است که سخت‌ترین بخش توسعه بخش فنی آن نیست! بلکه یک نیروی سیاسی لازم است تا اراده‌ها را جمع کند و بفهماند که توسعه نیازبه از خودگذشتگی و صبر دارد و باید از منافع زود هنگام خود چشم‌پوشی کرد تا منافع بلند مدت بدست آید. جوامعی که این اراده را دارند می‌توانند به سمت توسعه پیش بروند.

زمانی بود که می‌گفتند توسعه یک کشور تقدیری است و آن را بر اساس منابع طبیعی آن کشور می‌سنجیدند. به طوری که اگر آن کشور منابع طبیعی زیادی داشت توسعه یافته می‌شود در غیر این‌صورت آن کشور بدبخت خواهد بود. ولی ادر حال حاضر آن‌قدر شواهد مخالف این استدلال وجود دارد که نیاز به فکر کردن نیست. برای نمونه سنگاپور را می‌توان مثال زد. این کشور از نظر منابع طبیعی خالی است ولی یکی از توسعه یافته‌ترین کشورهای جهان است.

بخش سخت توسعه، بخش نرم‌افزاری آن است. ما انسان‌ها حریف یکدیگر نمی‌شویم ولی هروقت توانستیم حرف هم شویم و اراده‌هایمان به سمت توسعه شکل بگیرد، آن وقت است که می‌توان کاری انجام داد.

حالا خبر خوب این است که کشور ما ایران می‌تواند توسعه یافته باشد و خبر خوب‌تر این است که ما خیلی از نهادهای رشد را داریم و بهتر از آن این است که ظرف سی سال می‌توان یک کشور پیشرفته شد. مانند مالزی که ظرف سی سال ساخته شد. اسپانیای بعد از جنگ هم همین‌طور.

به نظر من، ما الان باید به سمتی برویم که قراردادهای اجتماعی خودمان را اصلاح کنیم. ما داریم به سمتی می‌رویم که دولت ناچار است مستقیم با مردم صحبت کند و بگوید که محدودیت‌های من این است. این امتیازها را از شما می‌گیرم ولی در عوض این امتیازها را به شما می‌دهم. در این صورت است که نخبگان تسهیل کننده این صحبت و گفت‌و‌گو می‌شوند. زیرا مردم عادی به دولت اعتماد ندارند و از آن سو شاید هم حرف‌های دولت را به‌طور کامل متوجه نشوند. در واقع ما باید به سمت آشتی توده مردم و حکومت حرکت کنیم؛ نخبگان هم باید به صورت کاتالیزور عمل کنند که این قرارداد به خوبی شکل بگیرد.

نقش روشن‌فکران در این وسط بسیار بسیار مهم است. البته ممکن است این افراد بد هم عمل بکنند. منظور از روشن‌فکران هم روحانیت است هم اساتید دانشگاه‌ها هم هنرمندها و به کلی اشخاصی که به آن‌ها گروه‌های مرجع می‌گویند، می‌توانند کمک کنند که گفت‌و‌گوها شکل بگیرد.

حالا اگر کشور در مسیر درست توسعه قرار گیرد آن‌قدر باز خوردهای مثبت به‌وجود می‌آید که توده مردم بیشتر ترغیب می‌شوند. حالا جامعه باید انتخاب کنند که کدام مسیر را می‌خواهند.

نقش نخبگان بسیار کلیدی است زیرا آن‌ها هستند که به دولت گوش‌زد می‌کنند که فلان مسیر را اشتباه می‌روید و باید تغییر مسیر دهید و از آن سو هم با توده مردم صحبت کند و به آن‌ها بفهماند که مسیر توسعه سختی دارد و باید دندان روی جگر گذاشت. به سیاست‌گذار جامعه هم دلگرمی‌دهد و بگوید که از بازخوردهای منفی بخشی از جامعه نترسد و دل‌سرد نشود، و اطمینان دهند که ما پشت شما هستیم و جراحی‌های لازم را انجام دهند. زیرا نفع بلند مدست همه در این است که جراحی پذیرد. در این حال است که سیاست‌گذار جرأت پیدا می‌کند که وارد این مسیر شود. زیرا جراحی‌های اقتصادی بسیار مشکل است و هر سیاست‌گذاری ورود پیدا نمی‌کند.

با این تفاسیر ما هم می‌توانیم روند توسعه را به همان صورتی که در اروپا اتفاق افتاد دارا باشیم چرا که بر اساس آن‌چه که من فهمیده‌ام تشتت‌های ما به هیچ عنوان بیشتر از اروپا نیست. آن‌ها هم مانند ما تنوع قومی، نژادی، مذهبی و سیاسی دارند، اما این ضرورت‌ها است که آن‌ها را کنار هم می‌نشاند تا بر آن‌ها فائق آیند. هرچه‌قدر جامعه نخبگان ما هم‌فکرتر باشند، می‌توان بر این تشتت‌ها غلبه کرد. اما باید به این نکته توجه داشت که تمامی مشکلات انسانی است. یعنی می‌توان کاری کرد که تمامی مسائل مذهبی، قومی و نژادی ما فعال نشوند وهمه پشت دولت قرار بگیرند و همراه باشند و کاری کنند که یک اقلیت کوچک بازی را خراب نکنند.

اما لازم است همزمانبا رفع و رجوع این تشتت‌ها دو کار مهم وجود دارد که باید هم‌زمان و به نحو احسن به آن‌ها بپردازیم: 1- فقرزدایی؛ زیرا شدت فقر بسیار درحال افزایش است و این موضوع مانع مسیر توسعه است. 2- زیرساخت‌ها؛ ما در زیرساخت‌ها ضعف جدی داریم. زیرساخت‌های موجود ما به سرعت درحال مستهلک شدن هستند، زیرا نوسازی نشده‌اند، و تا نوسازی نشوند، مسیر توسعه هموار نمی‌شود. ما نیاز داریم که دولت کمی از مخارجش کم کند و به زیرساخت‌ها بپردازد. مثال بارز آن خط آهن است که به تمام کشور مسیر ندارد. انتقال بار باید با هزینه کم و سرعت زیاد صورت گیرد و این تنها از طریق خط آهن امکان پذیر است. وگرنه قیمت تمام شده کالا بسیار بالا خواهد رفت  و توجیه اقتصادی پیدا نخواهد کرد. باید روی حمل و نقل بشدت هزینه شود. به‌طور کلی باید گفت که کلیه زیرساخت‌ها نیاز به اصلاح و نوسازی دارند.

یک نکته دیگر که بد نیست به آن اشاره کنم این است که ما اگر بخواهیم زیرساخت‌هایمان را درست کنیم، به بنگاه‌های خیلی خوب و بزرگ نیازمندیم. معنی مشخص از حرف این است که این بنگاه‌ها باید سودآور باشند. باید غول شوند تا بتوانند در سطح جهانی رقابت کنند.

مثلا شرکت سامسونگ در ابتدا یک بنگاه کوچک بود، بعد دولت حمایت کرد و در آخر در عرصه جهانی هم موفق شد. ما نیاز به اینگونه شرکت‌ها داریم که بتوانند غول شوند و بروند در سطح جهانی بازی کنند.

برای این کار ما باید یاد بگیریم که: 1- چگونه شرکت داری کنیم. 2- یاد بگیریم، بگذاریم شرکت‌ها بزرگ شوند و آن‌ها را فدا نکنیم. 3- مداخلات سیاسی در بنگاه‌ها به حداقل برسد. تعبیری که من خیلی استفاده می‌کنم این است که بنگاه‌ها ناموس سرمایه‌داری‌ هستند. یعنی همه چیز باید فدای بنگاه شود. بنگاه باید سودآور بماند ولو این‌که اشخاصی را هم اخراج کنیم. وقتی بنگاه رشد کرد به صورت خودکار اشتغال به‌وجود می‌آید و این اخراجی‌ها دوباره به سرکار خواهند رفت.

تجربه‌ی من در وزارت کار به ما می‌گوید که ما بنگاه داری بلد نیستیم و نمی‌دانیم چه موجودی است. ما خیلی از بنگاه‌ها را فدا کردیم. مثلا به این دلیل که فلان نماینده فشار آورده که پسرخاله‌اش باید در هیئت مدیره باشد. یا مثلا یک نماینده دیگر می‌خواسته رآی بیاورد به زور افراد زیادی را در یک بنگاه استخدام کرده و بعد بنگاه زیان ده شده. یا مثلا دولت یک تصمیم سیاسی گرفته است و نمی‌داند که این تصمیم چه پیامدهای وحشتناکی برای فلان بنگاه دارد. در آخر باید گفت که شرکت‌ها قلب توسعه یافتگی هستند.

نتیجه‌:

توسعه‌یافتگی در ایران مانند هر مسئله‌ی دیگر مبتلابه بشر لوازم و ابزار کار خود را دارد. مشکل عدم توسعه‌یافتگی در ایران با وجود تمامی ظرفیت‌هایی موجود بیشتر به بحث  دانش حکمرانی مربوط می‌شود. در کنار دانش حکمرانی که باید آموخت اگر بخواهیم یک کشور توسعه یافته‌باشیم باید یاد بگیریم که تشتت‌های جامعه را تا حد امکان کم کنیم. نقش روشنفکران در این میان تا همان حد مهم است که نقش سیاست‌مداران زبده.

 

 


 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )