جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

عصر زیستن در فضای بریدن00 نظر

عصر زیستن در فضای بریدن
با نام و یاد خدای بزرگ و مهربان و سلام و عرض ادب خدمت دوستان نازنینم، دانش‌جویان و استادان و حضار گرامی، موضوع صحبت بنده همانطور که اعلام نمودند درمورد نقش و جایگاه دانش‌جویان و دانش‌آموختگان ایرانی است که در دانشگاه‌های خارج از کشور تحصیل نموده‌اند، بنده می‌خواهم این نقش و جایگاه را از منظر فرهنگی توضیح دهم، بحث بنده عمدتاً مبتنی بر این نکته است که یک دانش‌جوی ایرانی که برای تحصیل به دانشگاه‌های اروپا یا آمریکا و یا کشورهای دیگر اعزام می‌شود، آیا فقط او برای کسب یک دانش فنی و تخصص است...

 

 

دکتر فاضلی


با نام و یاد خدای بزرگ و مهربان و سلام و عرض ادب خدمت دوستان نازنینم، دانش‌جویان و استادان و حضار گرامی، موضوع صحبت بنده همانطور که اعلام نمودند درمورد نقش و جایگاه دانش‌جویان و دانش‌آموختگان ایرانی است که در دانشگاه‌های خارج از کشور تحصیل نموده‌اند، بنده می‌خواهم این نقش و جایگاه را از منظر فرهنگی توضیح دهم، بحث بنده عمدتاً مبتنی بر این نکته است که یک دانش‌جوی ایرانی که برای تحصیل به دانشگاه‌های اروپا یا آمریکا و یا کشورهای دیگر اعزام می‌شود، آیا فقط او برای کسب یک دانش فنی و تخصص است که شهر و دانشگاه خود را ترک می‌کند یا بهتر بگویم برای این‌که بتوانیم آن دانش علمی و فنی تخصصی را کسب کند آیا می‌تواند از همان منظر دانش فنی به آموزش و فرآیند کسب و دانش و یادگیری نگاه کند؛ یا نه. نگاه بنده و چشم‌اندازی را که می‌خواهم بگویم هم مبنای تجربه‌ی زیستی بنده می‌باشد که مانند شما بودم. در سال 1377 دانش‌جوی بورسیه دولت ایران به دانشگاه لندن، سواس، مدرسه مطالعات شرق آفریقای لندن برای گرفتن دکترای رشته ی انسان شناسی اعزام شدم و 4 سال را در آن‌جا زندگی کردم و رساله ی دکترای بنده تحت عنوان ابعاد سیاسی فرهنگ در ایران قرن بیستم که همین روزها هم ترجمه‌ی فارسی آن به بازار عرضه خواهد شد. در آن دوره‌ای که بنده در آنجا ساکن بودم سعی کردم دستاورد زندگی خودم را در قالب کتابی با عنوان مردم‌نگاری سفر که حدود 900 صفحه می‌باشد را بنویسم، در سال 90 منتشر گردید که البته چون می‌خواستم بازبینی هم شود، زمان تجدید چاپ آن کمی به تأخیر افتاد، در این‌جا دوستان دانش‌جو و همکارانی که علاقمند  به این موضوع هستند و با نگاهی که می‌خواهند ارائه کنند، پیشنهاد می‌کنم که کتاب مردم نگاری سفر را تورقی زده و یا به سایت مردم شناسی بنده مراجعه کنند چون بخش‌هایی از این نوشته‌ها و مقاله‌ها  در این سایت آمده است. علاوه بر این، در آن مدتی که بنده در بریتانیا بودم، مجموعه مقالاتی را راجع به دانشگاه نوشتم که در کتاب با نام فرهنگ و دانشگاه که چاپ سوم آن هم به بازار آمده منتشر شده است که سه مقاله آن راجع به صحبتی است که امروز می‌خواهم انجام دهم.

 یک مقاله تحت عنوان تأثیر تحصیل در خارج و دانش‌جویان ایرانی است. دانش‌جویان ایرانی و دوستانی که در کشورهای اروپایی بودند و عضو اتحادیه انجمن اسلامی بودند، می‌دانند که تعطیلات نوروز را در جایی جمع می‌شدیم و من مجموعه گفت‌و‌گوهایی را با دانش‌جویان ایرانی انجام می‌دادم که آن‌ها را به عنوان یک مقاله مفصل و مدون در آورده‌ام و اینجا نوشتم. علاوه بر این دو مقاله دیگر هم هست که راجع به ارتباطات دانش‌جویی و دانشگاهی و نقشی که دانش‌جویان و دانشگاهیان در رابطه با دیپلماسی فرهنگی و ارتباطات دانشگاهی دارند و به کسانی که دوست دارند در مورد نقش و جایگاه یک دانش‌جویی که در کشور خودش تحصیل نمی‌کند و به کشور دیگری می‌رود حالا چه دانش‌جوی ایرانی و چه کشور دیگر، برای این موضوع چشم اندازی داشته باشد و مطالعات جهانی را که در این باره صورت گرفته است، در نظر داشته باشد، به مقاله بنده مراجعه کند، در این مقالات توضیح داده‌ام که مسئله تحصیل کردن در یک دانشگاه در بیرون از سرزمین خود از قرن بیستم به بعد به عنوان یک امر همگانی  و عمومی برای همه‌ی کشورها ی در حال توسعه و توسعه‌یافته وجود داشته و این  یعنی تحصیل در خارج از کشور یکی از نیرو‌ها و عوامل تأثیرگذار را در جامعه جهانی در قرن بیستم رقم زد. کشور ژاپن را در نظر بگیرید که بعد از انقلاب 18، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یک گروه حدوداً 500 نفره دانش‌جویان را به اروپا اعزام و در بازگشتشان به کشور ژاپن نقش کلیدی داشتند در شکل دادن به ژاپنی که ما امروزه می‌شناسیم، یا باز مطالعات تجدیدی نشان می‌دهد که نزدیک به 36 درصد رهبران جهان و نیروهای تأثیرگذار جهان کسانی بودند که در دانشگاهی بیرون از کشور خود تحصیل نموده‌اند، مطالعات دیگر در مورد حوزه دیپلماسی دانشگاهی که در دو دهه‌ی اخیر هم گسترش یافته بود، نشان می‌دهد که دیپلماسی دانشگاهی یعنی همین مراودات آکادمیک و دانشگاهی در قالب اعزام دانش‌جو، کنفرانس‌ها، همایش‌های بین‌المللی و چیزهای دیگر می‌باشد که نقش کلیدی در شکل دادن به روابط بین‌الملل اقتصاد سیاسی جهان و شکل دادن به جریان‌های بین‌المللی و مسائل متعدد دیگر که در این مقالات به آن‌ها هم اشاره شده است. از آن جهت می‌گویم که مسئله‌ی دانش‌جوی مهاجر که برای دانش مهاجرت کرده است یک مسئله فردی نیست که یک نفر بر اساس ذوق و سلیقه‌ی خودش یا این‌که دولتی می‌خواهد چند نفر را متخصص تربیت نماید و با دانش فنی بالاتری به کشورهای دیگر بفرستد،  چنین چیزی نیست، نه برای کشورهای توسعه یافته، ایالات متحده و کشورهای اروپایی و نه برای کشورهای دیگر مانند جمهوری اسلامی ایران و هیچ کشور دیگری وجود ندارد و هیچ کشوری مسئله‌ی اصلی‌اش برای جریان اعزام دانش‌جو و تحصیل در کشورهای دیگر را مسئله اصلی قرار نداده است که می‌خواهند دانش فنی پیچیده‌تری و روزآمدتری را به دست بیاورند و آن هم هست، اما مسئله ی اصلی آن نیست.

اتحادیه اروپا در یک مطالعه‌ای که انجام داده، می‌گوید که یکی از مسئله‌های مهم برای اعزام دانش‌جو و مبادله‌ی دانش‌جو بین دانشگاه‌ها نقشی است که این تجربه میان فرهنگی در رشد و شکوفایی خلاق افراد در جوامع دیگر، نظام‌های آموزش عالی دیگر  و ... دارد. مطالعه نشان می‌دهد که هیچ عاملی به اندازه زیست در جوامع مختلف و داشتن تجربه میان فرهنگی و شکوفا شدن خلاقیت‌ها تأثیر نمی‌گذارد، نظر به این مسئله، اتحادیه اروپا از سال 1390 برنامه مفصلی می‌گذارد تا  بین کشورهای اروپا و آمریکا بده بستان‌های دانش‌جویی خودش را گسترش دهد، زیرا می‌داند که برای شکوفایی خلاقیت نیاز به این موضوع دارد.

مسئله در این‌جا، دانش فنی نیست مسئله شکوفایی استعدادها و خلاقیت‌هاست. مطالعات دیگری که فردی به نام میچل در سال 2000 درباره ی نقش‌ها و عملکردهای دانش‌جویانی که در دانشگاههای غیر کشور خودشان فعالیت می‌کنند، انجام داده است که مجموع عملکردهای دانش‌جویان که در کشور هایی غیر از کشور خودشان مشغول تحصیل می‌شوند، این محورهاست: 1. ایجاد پیوندهای دانشگاهی و علمی ‌بین نهادهای آموزشی و نقشی که دانش‌جویان ایفا می‌کنند. نقشی ارتباطی و یک پل ارتباطی می‌باشد.

2. بسط افق فکری کشورها به سوی نگرش فراملی جهانی و گسترش ارتباطات میان ملت‌ها

3. ایجاد خودآگاهی نسبت به ارزش‌های دینی و ملی و ارتقاء فهم انسانی برای هم زیستی و صلح.

دانش‌جویان ایرانی مانند شما و بنده، این آگاهی را داریم که زمانی که وارد کشور دیگری می‌شویم پس از مدتی به مقایسه خودمان با آن کشور می‌پردازیم و بنده نیز این موضوع را مفصل در کتاب خودم یعنی مردم‌نگاری سفر شرح داده‌ام و این مقایسه که یک بعدش خودآگاهی نسبت به فرهنگ بومی است،  به نوعی خودشناسی فرهنگی است که ناخودآگاه برای دانش‌جویان و دانش‌آموختگان رخ می‌دهد، چه دانش‌جوی اروپایی باشد در آمریکا، چه آمریکایی باشد در اروپا، یا یک دانش‌جوی ایرانی در کشورهای دیگر.

4. انتقال علوم و فن‌آوری‌های نو، این موضوع به لحاظ اولویت در جایگاه چهارم است و آن سه موضوع دیگر بیشتر ایفای نقش می‌کنند.

5. انتقال تجارب آموزش و پژوهش در زمینه‌های مختلف مدیریت و سازماندهی در روش‌های تدریسی و تحقیقات در زمینه این موضوعات.

 بنابراین مطالعات جهانی امروز درباره جایگاه و نقش فرهنگی دانش‌جویان مهاجر چیزی به مراتب فراتر از گرفتن یک مدرک دکترا یا حتی متخصص به معنای دقیق نخبه شدن است، آن‌چه در این بین اهمیت دارد این است که دانش‌جوی اعزامی می‌بایست در این رهگذار، به عنوان یک کاتالیزور فرهنگی ایفای نقش کند، بعضی از مطالعات تجربی قرن بیستم نشان می‌دهد که دانش‌جویانی که در کشورهای غیر تحصیل می‌کنند نقش کلیدی در تغییرات و اصلاحات سرزمین‌های خودشان داشته‌اند، به طور مثال از زمان امیر کبیر تا به امروز می‌بینیم که افرادی که از چنین تجربیات بین فرهنگی برخوردار شده‌اند، نقشی بسیار کلیدی را در تحولات ساختاری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی  ایفا کرده‌اند. چنا‌ن‌که خود میرزا تقی‌خان امیر کبیر با سفرهایی که به روسیه داشت، با تعمق در نوع رویکردهای مدیریتی و توانمندی علمی این کشور توانست تا بخش عمده ای از اصلاحات دوره قاجار را رقم بزند. این ماجرا برای سایر کنشگران از دوره پهلوی، تا جمهوری اسلامی، از سید جمال الدین اسدآبادی گرفته تا خود حضرت امام خمینی (ره)، تا دیگرانی که به نوعی تجربه‌های میان فرهنگی داشته‌اند، دخیل بوده است. بنایراین، این تجربه‌ی میان فرهنگی به معنای آشنایی با زبان‌ها، شیوه‌های زیست، فضاهای معنایی، جهان‌بینی‌ها، نظام‌های مدیریت، سیستم‌های آموزشی و روش‌های مختلف تولید و انتشار دانش و بالاخره مجموعه‌ای از آگاهی‌ها ودانش‌های فرهنگی است. این دانش‌ها و آگاهی‌های فرهنگی بیش از آن‌که جنبه ی تکنیکال داشته باشند، جنبه‌ی تفکری و بینشی دارند، آن چیزی است که اغلب فراموش کرده‌اند و مایلیم که دانش را به بینش تقلیل بدهیم و تکنیک را هم به ابعاد خیلی خاص آن تقلیل بدهیم. در نتیجه دانش‌آموخته‌ی ایرانی و دانش‌جوی ما از اینکه یک بینش میان فرهنگی و یک بینش وسیع‌تری که بتواند به لحاظ تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خودش را به عنوان یک عامل فرهنگی و یک نیروی کارگزار فعال خلاق و مسئول و دلسوزو حتی غم‌خوار برای تاریخ و جامعه خودش و حتی فراتر برای همه‌ی انسان‌ها مهم کند، محروم می‌شود. و ما نه قبل از اعزام این آموزش‌ها را می‌بینیم، و نه در حین تحصیل. به سخن دیگر سیستم اعزام دانش‌جو اساساً مبتنی بر یک تلقی تکنیکال از دانش و از دانش‌جویی که در حال اعزام است، تعریف شده است و نه بر مبنای اینکه دانش‌جو یک کارگزار فرهنگی است و باید قبل از اعزام  در قالب گفت‌و‌گوهای جمعی حرکت کند. از همین رو و برای نیل به این مقصود، باید کتابها و مقالات دانشی تولید شود. گفت‌و‌گوها کنفرانس‌ها و مقاله‌هایی برگزار شود که این بینش به او منتقل شود،  چرا که تنها متخصص شدن و یا اخذ مدرک در این باب اهمیت ندارند،  بلکه او برای این اعزام می‌شود که چه حالا با بودجه دولت باشد و چه با عنوان یک فرد مستقل او برای این مهاجرت می‌کند که خودش را توانمند کند. برای این مهاجرت می‌کند تا آموزش و پژوهشی فرهنگی را انجام دهد که بتواند یک گفت‌وگویی را ایجاد کند، دانش‌جویی که مهاجرت می‌کند یا همچنین فرد مهاجر فرهنگی یک فعالیت ارتباطی را انجام می‌دهد و نقش پیوند زنی نمادین خلاق و نقش مهمی برای گسترش فهم در جهان امروز را عهده دار است و از این رو بنده تصور می‌کنم که یکی از ضروری‌ترین بحث‌هایی که می‌باید انجام دهیم این است که آن بینش فرهنگی راجع به جایگاه و نقش دانش‌جویان را گسترش می‌دهیم. کتاب‌های فراوانی به زبان انگلیسی و زبآن‌های دیگر نوشته شده است که متأسفانه به زبان فارسی به جز چند مقاله مطبوعاتی بنده چیز دیگری را ندید کم که این دانش را توضیح دهد.

پیش از انقلاب روانشناس معروف اوتو کلاینر یک مطالعه ی جدی درباره‌ی دانش‌جویان خارج از کشور انجام داده بود و امروزه محققان استرالیایی نیز آن را انجام داده‌اند بنده در همین کتاب فرهنگ و دانشگاه مطالعات آن‌ها را معرفی کرده‌ام. مطالعات اوتا کلاینر  و محققان دیگر نشان می‌دهد که دانش‌جویان ایرانی زمانی که وارد جامعه‌ی استرالیا، اروپا و بریتانیا و آمریکا می‌شوند از یک فرهنگ تجربه یادگیری خاصی برخوردارند. گاهی این تجربه به کمک آن‌ها آمده تا این فرهنگ را ارتقاء دهند و گاهی مانع پیشرفت تحصیلی و آموزشی آن‌ها می‌شود، نکته کلیدی این است که حتی آن دانش فنی هم منوط به آن بینش فرهنگی است؛ یعنی آن دانش‌جویی که به این بینش فرهنگی دسترسی پیدا کرده باشد،  از این رهگذارموفقیت بیشتری هم کسب کرده است. برای روشن شدن این معنا، می‌خواهم از تجربه‌ی خودم تعریف کنم که بنده از لحاظ کمّی، از دانش‌جویان موفق بودم که تا این مدت 40 جلد کتاب و همچنین صدها مقاله و هزاران سخنرانی داشته‌ام، و نیز در این سال‌ها سخنرانی انجام می‌داده‌ام و همگی اینها گواه آن است که چه مهارت‌ها و چه بینش‌هایی را باید داشته باشیم تا بتوانیم به عنوان یک دانش‌جوی مهاجر نقش و کارکرد فرهنگی خودمان را ایفا کنیم.

به طور فهرست وار و کوتاه از تجربیات خودم کمی توضیح می‌دهم : 1. اولین نکته داشتن بینش فرهنگی است و این در کلام بسیار ساده است اما در عمل مشکل می‌باشد از این جهت گفتن آن ساده می‌نمایاند که همگی می‌شنویم. چرا که این واژه فرهنگی امروزه بیشتر ذیل عنوان یک مفهوم سیاسی تلقی می‌شود. مبهم و گنگ است. چنان‌که هر شخصی ممکن است فکر کند که این بینش را داراست . دشواری ماجرا هم از این‌جاست. زیرا  در فرهنگ دانشگاهی ما و نظام آموزش عالی ما اساس تعریف نشده‌است. و ما کمتر بدان اندیشیده‌ایم. به طوری‌که داشتن تکنیکی که به تفکر می‌انجامد، تأمل و خودآگاهی، بازاندیشی انتقادی، دانش تطبیقی، دانش میان فرهنگی، مفاهیم گمشده‌ای در نظام آموزشی ماست، به همین دلیل کار بسیار دشواری است که از این سیستم دانش‌جویی پیدا شود که بخواهد نقش فرهنگی را ایفا کند که شاید تک تک شما این کار را انجام داده اند، اما این موضوع در واقع یک امر سیستمی و ساختاری نیست به همین دلیل است که کمتر از یک درصد از دانش‌جویان ما در تجربه میان فرهنگی خودشان آن عاملیت خلاقیت، نوآوری، دلسوزی، مسئولیت، فعالیت و خود شکوفایی را تجربه می‌کنند، و اگر هم اتفاق می‌افتد یک تصادف است. یعنی  تصادفاً بر حسب تجربه life style این موضع ممکن است در زندگی او اتفاق بیفتد اما یک امر سیستمی نیست و به همین دلیل اولین نکته مهم این است که ما باور کنیم با تفکر موجود حاکم بر نظام آموزش عالی مان، تفکری را که در دهه‌های گذشته وجود داشته، قادر نخواهیم بود نه دانش‌جوی خلاق و نه دانش‌جوی مسئول، نه انسان کارگزار فرهنگی و نه نیروی تاریخ ساز را به صورت انبوه خلق کنیم. بنابراین برای تحقق چنین امر مهمی چشم‌ها را باید شست و باید یک تفکر جدیدی را وارد سیستم آموزش عالی بکنیم تا مفهوم اعزام و مفهوم دانش‌جوی مهاجر،عنوان یک واژه کلید،  یک نیروی فرهنگ‌ساز و تاریخ ساز تعریف شود. به همین دلیل پیشنهاد بنده این است که نهادهای مسئول و متولی این امر به فکر تأسیس مرکزی بیفتند تا دانش جهانی که در این زمینه تولید شده و امروزه یک حوزه مطالعاتی است، محقق و نظریه پرداز دارد، اینها  را گردآوری کنند؛ تا بینش فرهنگی برای جامعه ما معنای خود را پیدا کرد، نکته دوم این است که اگر دانش‌جویی بخواهد به عنوان یک کارگزار فرهنگی خودش را تعریف کند، نه یک تکنسین و نه یک مدرک به دست؛ یک آدمی که برای ذوق خود بخواهد به عنوان یک نیروی انسانی تأثیرگذار، فرهنگ ساز، دلسوز و غمخوار نه غصه دار باشد، اگر چنین انسانی را می‌خواهیم، لازمه اش این است تا به این نکات توجه کنیم که ذیل آن، بینش، قرار می‌گیرد. این دانش‌جو باید بیاموزد که در تجربه میان فرهنگی که به دست می‌آورد باید خودآگاهی کسب کند و واقف باشد به اینکه 4 و 5 سال زیستن در دانشگاهی غیر ایرانی چه معانی و چه دلالت‌ها و نیروها و ارزش‌ها و سرمایه‌هایی برای او به‌وجود خواهد آورد. در این رویکرد، مهم‌ترین هدف برای اعزام دانش‌جو به اعتقاد بنده باید خود فرد باشد. خود دانش‌جو باید بخواهد که خلاق باشد  تا قبل از اینکه رساله اش مشخص باشد، پیش از آنکه مدرکش مهم باشد، به این مسئله بیاندیشد که تنها در این صورت است که می‌تواند یک پژوهشگر خوب، یک استاد خوب و نیروی فعال و کارگزار اجتماعی خوب باشد. به همین دلیل تمامی مطالعات نشان می‌دهد که باید سرمایه گذاری جدی ای درباره‌ی ارتقاء فرد و سرمایه‌های فرهنگی و نمایدن و ارتقاء توانمندی‌های او در نظر گرفت نه کسب مدرک.

 به دیگر سو، امروزه تمامی پروسه‌هایی که ما طی می‌کنیم این است که کدام دانشگاه می‌روید و رنکینگش کجاست و چیزی که از ما می‌خواهد این است که به دنبال چه رشته‌ای می‌روی و چند ساله مدرکت را می‌گیری و پیگیری‌های بعدی هیچکدام معطوف به سنجش توانمندی‌ها، تقویت توانمندی‌ها ارتقاء ساحت‌های وجودی ما نیست. ارتقاء ظرفیت انسانی ما نیست. شاید این نگاه‌های کمی گرایی که وجوه قابل مشاهده و اندازه گیری را مبنای سیاست‌گذاری گذاشته است همه جا ویرانگر بوده و اینجا هم هست. از این رو اینجا جای بحث این موضوع نیست که آن را باز کنم.

 سیاست‌گزاری ما درمورد اعزام، مبتنی بر سنجش وجوه کمی مشاهده‌پذیر است و وجوه کیفی انسانی، کیفی معنایی و وجوه مربوط به توانش‌ها و ساحت‌های وجود ما از کل سیاست‌های عالی آموزش حذف شده است،  این مسئله البته به طور تاریخی این اتفاق افتاده است و در داخل هم وجود دارد، سنجش مهم کیفیت وجوهی انسان از اعزام و دانش‌جو حذف شده اشت و مجدداً باید دیده شود. منتها تا زمانی که این سیاست تغییر کند، حداقل دانش‌جویان، خودشان به این بیاندیشند که با چه ظرفیت‌های انسانی و توانش‌هایی زیست می‌کنند، و 4 و 5 سال دیگر چه به کشور برگردند و چه برنگردند، مسئله اصلی این است که او یک انسان توانمندی شود که یک تفکر انتقادی را دارا باشد و احساس مسئولیت کند و توان تیمی و گروهی داشته باشد و نگاهش به جامعه و انسان یک نگاه دلسوزانه باشد. به این بیاندیشد که او انسانی است که درباره دانش، ماهیت، دانش جهانی و انسان اندکی تأمل و تعقل می‌کند، این‌چنین دانش‌آموخته‌ای است که ما نیاز داریم. ما به یک کشور دیگر مهاجرت می‌کنیم تا این جهان بینی، این فهم فرهنگی از علم، روش  تحقیق از آموزش‌ها، از تدریس از استادی و تک‌تک مؤلفه‌های وجودی علم، را در یک فهم تطبیقی و در یک چشم‌انداز میان فرهنگی به دست بیاوریم، می‌خواهم از مسئله‌ای صحبت کنم که خودم آن را تجربه کرده‌ام و آن این است که الان باید بیاموزیم یک بازاندیشی انتقادی در مورد خودمان، زندگی‌مان و در آن تجربه اعزام و زیست تحصیلی و آموزش‌مان، هست. اگر این بازاندیشی را انجام ندهیم، از لحظه‌ای که اعزام می‌شویم، کتاب مردم نگاری سفر را من پیش از اعزام، شروع به نوشتن کردم، نوشتن مهمترین ضروریت انسان بازاندیش، خلاق، کارگزار  و مسئول است. متأسفم بگویم که دانش‌جویان ایرانی در مقابل دانش‌جویان اروپایی و ایالات متحده آمریکا از جمله دانش‌جویانی هستند که کمتر تجربه خودشان را می‌نویسند و در این حوزه اگر وارد شوید، می‌بینید که کمترین سهم را ما داریم، این یک فاجعه است که یک دانش‌جو به سختی، فقط بتواند یک رساله را بنویسد و نه هیچ چیز دیگر، از نوشتن صحبت می‌کنم نه به عنوان یک تکنیک، بلکه به عنوان یک راهبرد معرفتی برای سامان دادن تجربه میان فرهنگی و تجربه آموزش ما.

دوستانی که اعزام شده‌اند و یا الان دانش‌جو هستند، می‌دانند که در آن 9 ماهی که ما برای یادگیری زبان می‌رویم، البته بنده تجربه شخصی خودم را عرض می‌کنم، دانش‌جویان انگلیسی هم در بین ما بودند، من در ابتدا متعجب شدم که این دوره در مورد آکادمیک رایتینگ هست و درباره آموزش نوشتن دانشگاهی است  و اصلا بحث این نیست که تکنیک و مهارتهای مقاله نویسی این کالای مبتذل امروزی را یاد بدهند، بلکه آموزش بینش درباره نوشتن هست، نوشتن به عنوان کنکاش کردن جمله‌ای است که بیش از ده سال است که در جهان راه افتاده است، نوشتن به عنوان اندیشیدن به عنوان یافتن، نوشتن به عنوان تفکر انتقادی نوشتن، به عنوان راهی برای خلق خود، خویشتن است. دانش‌جوی ما این را نمی‌داند بعد فکر می‌کند که حتی این کلاس‌ها‌ی رایتینگ چون در ایران به این تجربه مبتذل مقاله نویسی را دارد، فکر می‌کند که آن‌جا هم این کلاس‌ها دایر است که به ابتذال او بیافزاید در حالی که اینطور نیست، اکادمیک رایتینگ به معنای مشارکت فرهنگی برای اینکه انسان دانشگاهی بتواند هویت دانشگاهی خود را و هویت فرهنگی و فرهنگ دانشگاهی خودش را ارتقاء دهد و تکوین ببخشد و توسعه دهد، بخشی از student development هست و به همین دلیل پیشنهاد من به دوستان عزیز این است که کار نوشتن را جدی بگیرند، نه به عنوان یک تکنیک که الان سرچ کنید که چگونه مهارت فن نوشتن را یاد بگیرید. فکر و فرهنگ را به عنوان اساس کار نوشتن بدانید، اگر بنده را برای خدمت به شما دعوت کردند، فقط به دلیل نوشتن است نه مسائل سیاسی- فرهنگی، بلکه به این دلیل است که کتاب‌ها و مقاله‌های فراوانی نوشته‌ام و تجربه میان فرهنگی و آموزش و دانش خودم را مکتوب و مدون نموده‌ام، علاوه بر نوشتن مسئله گفت‌وگو کردن و جدی گرفتن گفت‌وگواست که معانی مختلف دارد و گفت‌وگو غیر از چانه زدن گپ زدن یا مذاکره کردن، گفت‌وگو به این معناست که بتوانیم بین خود و دیگری‌ها تعامل بیاندیشیم، این دیگری برای یک دانش‌جوی ایرانی می‌تواند دیگری غربی باشد، مسئله دامن زدن به دوگانه‌ها نیست، مسئله آن زمینه‌هایی است که ما درآن قرار می‌گیریم و وقتی یک دانش‌جوی ایرانی از اینجا به اروپا یا آمریکا سفر می‌کند، یک فرصتی دارد که بین خودش، خود فردی و فرهنگیش با آن جامعه‌ای که دارد در آن زیست می‌کند و به عنوان یک زبان متفاوت، یک مذهب و یا یک نظام آموزشی متفاوت گفت‌وگو کند، بازاندیشی و مقایسه کند و اینکه مطالعه می‌شود و نشان داده می‌شود که یکی از مهمترین  کارکردهای اعزام دانش‌جویان به خارج، ارتقای خود آگاهی ملی، فرهنگی و بومی است به دلیلی اینکه دانش‌جویان فرصتی دارند برای ایجاد گفت‌وگو، بین خودهاشان با دیگری‌ها، این دیگری‌ها می‌تواند دانش‌ها و رشته‌ها باشد، یعنی یک دانش‌جوی پزشکی یا علوم پایه یا مهندسی و یا علوم اجتماعی می‌تواند در یک فضای میان رشته‌ای وارد شود. دانش‌جویان دیگر رشته‌ها دانش‌جویان رشته‌های دیگر را مطالعه کنند و تلاش کنند که یک نوع یکپارچگی در دانش به وجود بیاورند و این می‌تواند از یک چشم‌انداز وسیع‌تر فرهنگی بین فرهنگ خودش و تاریخ و موقعیت و جنسیت و تجربه انسانی خودش با دیگری‌ها را مقایسه کند و تمرین کند، ارزش‌های ضروری برای زیست در جهان امروز جهانی است که نیازمند انسآن‌های خلاق و اهل گفت‌وگو است. اهل مدارا و اهل فهمیدن و اهل شناخت. دانش چیزی نیست جز یک زبان مفهومی شده، ما نیازمند این هستیم که در آن تجربه میان فرهنگی خودمان این دیگری را دیگری یک رشته دانشی، مذهبی، زبانی، قومی و جنسیتی  راتجربه کنیم و آن‌ها را بفهمیم و تفاوت‌ها و شباهت‌های خودمان را ارزیابی کنیم و به صورت یک دانش مدون مکتوب در بیاوریم . این ضرورت ایجاب می‌کند که تجربه‌های زیستی خودمان را مدام بنویسیم.

از این رو گفت‌وگو کردن بسیار مهم است، البته در حالت انضمامی، گفت‌وگو می‌تواند یک گفت‌وگوی دانش‌جو در خوابگاهش با دانش‌جوی کشورهای دیگر شروع شود و از شرکت در همایش‌ها در رشته‌های مختلف از سرک کشیدن به کتابخانه‌ها و حوزه‌های دیگر شروع شود، بنده این قدر در کتابخانه دانشگاه سواس کتاب خوانده بودم که تمامی کتاب‌های آن‌جا را می‌شناختم همچنین تمامی قفسه‌ها را. این رها کردن خود به صورت فعال در دانش‌های مختلف یک نوع قابلیت گفت‌وگویی است که از این زندان رشته بیرون بیایم. در این دنیایی که دنیای پسا رشته است، اندیشیدن به عنوان یک انسان رشته‌ای ارزشی ندارد که هیچ، یک نوع ضد ارزش است، انتظار ما این است که دانش‌جوی ما بتواند گفت‌وگو کند که میان رشته‌ها، وقتی به جامعه خودشان برمی‌گردند  بتواند یک دانش فرا رشتهای یا میان رشته‌ای را ارائه کند. باز هم مطالعات تجربی نشان می‌دهد که تفکر میان رشته‌ای درست مثل تجربه میان رشته‌ای و فرهنگی یکی از مهم‌ترین راهبردهای معرفتی برای گسترش خلاقیت و خود شکوفایی است. یعنی تنها کسانی که نه فقط امروز در کل تاریخ علم توانستند به نحو خلاق و نوآورانه دانش تولید کنند که  به رشته نیاندیشیده‌اند.  رشته برای آموزش می‌باشد نه برای اندیشیدن و نه برای پژوهش آنانی که می‌اندیشد رشته‌ای ندارد. او می‌اندیشد نه در چارچوب یک رشته در چارچوب یک تفکر میان رشته‌ای و فرارشته‌ای دانش‌جوی ایرانی خارج از کشور اگر می‌خواهد به کشور، مردم و به نظام سیاسی خودش خدمت کند، باید مسیر تجربه میان فرهنگی و دانش میان رشته‌ای و فرا رشته‌ای و خودآگاهی انتقادی را طی کند. این تجربه نه فقط برای خود بنده، بلکه دوستان تأثیرگذاری که در اینجا حضور دارند و مطالعات تجربی موجود در جهان وجود دارد که این را نشان می‌دهد و به همین دلیل بنده به دانش‌جویان ایرانی خارج از کشور تأکید می‌کنم که به نحو انتقادی به رشته خودشان بیاندیشند و آن باورهای نادرست آموزش‌های عالی ایران را که مبتنی بر رشته و یک نوع تفکر تفصل‌گرایی است را در تجربه ی خارج از کشور که آزادتر هستند دور بریزند و به فکر این باشند که چطور می‌توانند رشته‌ها، فرهنگ‌ها و باورها و تجربه‌ها و دیگر چیزها را یکپارچه کنند. ما در عصری زندگی می‌کنیم که عصر زیستن در فضای بریدن از این جفت‌ها و دوگانگی‌ها و چند گانگی‌هاست، عصر تفکر که مجدداً وارد یک تفکر کل‌گرا می‌شویم. به همین دلیل به دانش‌جویانی که می‌خواهند در این جامعه زیست کنند توصیه می‌کنم تفکر را که خودش یک تفکر فرهنگی است و وقتی که از تفکر فرهنگی صحبت می‌شود منظورم این است را بیاموزند.

نکته دیگر این که از همان ابتدا که دانشگاه را شروع کردیم، ارتباط را هم شروع کنیم، بنده در سال 80 وبلاگی درست کردم با نام Persian blog و از اولین اساتیدی بودم که وبلاگ درست کرده بود و همین وبلاگ باعث منظم نوشتن من می‌شد، و نوشته‌های من در جامعه انتشار پیدا کرده و بازتاب خوبی نیز داشت، بنده نیازهای جامعه را می‌دیدم و انرژی عاطفی دریافت می‌کردم. زیستن در یک جامعه غیر از جامعه  خودی تنها یک نوع تنها زیستی است، اگر دانش‌جوی ایرانی می‌خواهد خلاق، دلسوز و تأثیرگذار باشد، باید از همان ابتدا دریک سیستم ارتباطی، حال شبکه‌های اجتماعی، فضاهای مجازی و یا همایش‌ها یا شکل‌های دیگر قرار گیرد و در انزوا قرار نگیرد، باید سعی کند اجتماع معرفتی حول همان حوزه‌ای که می‌خواهد کار کند، ایجاد نماید، البته این بدین معنا نیست که درگیر روزنامه خواندن شود، بخشی از دانش‌جویان ایرانی را می‌دیدم که پیگیر اخبار سیاسی، حوادث بودند و غم غربت و دوری روی آن‌ها تأثیر گذاشته بود و آن‌ها را وادار می‌کرد که دائماً اخباری را که خود مردم  ایران نمی‌شنیدند و یا نمی‌خواندند را بخوانند و این باعث می‌شد که آن‌ها فرصت ارتقای خودشان را از دست بدهند. از این رو پیشنهاد می‌کنم که دانش‌جوی مهاجر یک اجتماع معرفتی را در فضاهای مجازی با فضاهای دیگر تأسیس کند و تلاش کند در آن اجتماع فرآیند زیست آموزشی و تحصیلی خودش را ادامه دهد. داشتن یک درد یک مسئله و یک دغدغه وجودی  در این راه لازم است. البته این را کوتاه عرض می‌کنم که اغلب ما بر اساس آن پوروپوزالی که می‌خواهیم بنویسیم و باید تکنیکی باشد و سختگیری‌های بیشتری هم صورت می‌گیرد و گفته می‌شود که باید به یک نیاز تکنیکی در جامعه پاسخ دهد در واقع  ما را از دردها و مسئله‌های جمعی و فرهنگی و تاریخی و اجتماعی خودمان غافل می‌کند. دانش‌جوی ایرانی باید تلاش کند که به نحو اگاهانه مسئله و دغده‌ای را به عنوان یک امر اصیل وجودی برای خودش تعریف کند. دنیای دانش و خلاقیت و نوآوری دنیایی نیست که بشود بازیگوشانه و لذت‌پرستانه و کاسب‌کارانه در آن به جایی رسید. می‌شود دکترا گرفت می‌شود حکم کارگزینی استادی را گرفت، اما اگر کسی می‌خواهد یک دانشمند بشود، یک انسان خلاق و نواندیش و نوآور شود، باید در ابتدا اصیل باشد و اصیل از مسئله می‌آید. از دغده‌ای که در آن احساس وجود دارد و برای خود انسان احساس مسئولیت یک احساس درد یا یک مسئله را تعریف کرده است و یک ذهن problematic دارد، یک مأموریت و یک هدفی را برای زندگی تحصیلی و آموزشی خود انتخاب کرده است، دانش‌جو می‌تواند در مسیر زندگیش به یک دانشمند و محقق پرسش‌گر تبدیل شود که دانش را به عنوان هدایت برای خود تعریف کند؛ نه حرفه و کسب و کار. آن دانش‌جویی که می‌خواهد بعد از تحصیلاتش بیاید و دکان بزند با نام مطب یا حسابداری و رشته‌های دیگر، این دانش‌جو دکان‌دار خوبی می‌شود اما او اندیشمند نمی‌شود آن نخبه آن انسان طراز اول که می‌خواهد تاریخ جامعه خودش را تحت تأثیر قرار دهد و به‌عنوان یک چهر تأثیرگذار نقش بازی کند، باید دغدغه وجودی داشته باشد. بنابراین به دانش به عنوان یک کالا نگاه نکنید. دانش را به عنوان یک هویت برای خود تعریف کنید. شما می‌خواهید جامعه شناس، مورخ فیلسوف و یا پزشک شوید یک شدن؛ نه یک بودن، یک داشتن می‌خواهید. اهلیت پیدا کنید و هویت داشته باشید، تجربه دانش‌جوی مهاجر تجربه‌ی شکل دادن یک خود و یک هویت جدید است که می‌خواهد به مرحله تکامل یافته خودش برسد،  در این راه خود فرد، بیش از مدرکش مهم است. آن فردی که این هویت را شکل داده است در تعاملات فرهنگی کشور خودمان، جهان اسلام و دنیای امروز بیش از یک مدرک به‌دست کاسب است و اگر می‌خواهد به عنوان یک انسان خلاق، مأموریت و مسؤلیت دانشمندی و دانش پژوهی را بپذیرد، باید شجاعت و خلاقیت داشته باشد. باید مسئولیت این هویت داشتن را بپذیرد این یک مسئولیت است این یک کاسبی نیست. این کار یک گفت‌وگوی درونی است که من با خودم و خدای خودم و تاریخ خودم به طور مستمر و منظم انجام دهم و آن‌هایی که این گفت‌وگو ی دائمی را انجام نمی‌دهند آن‌هایی که در تجربه، چند سال مهاجر هستند و در  بسیاری ارتباطات و درگیری جامعه خود را ندارند آن‌هایی که بودجه ی خانواده یا دولت به آن‌ها داده شده تا بتوانند تأمل کنند آنها باید به طور مستمر این گفت‌وگو را داشته باشند و از خودشان بپرسند که من کیستم، چیستم اگر این پرسشها را از خودمان نپرسیم و این هویت را تمرین نکنیم و رهایش کنیم بعد از 3 و 4 سال مدرک به دست می‌آییم و به دنبال کار می‌گردیم. اکنون اگر این هویت را شکل بدهیم کار به سراغمان می‌آید و هیچ چیزی مانع ما نمی‌شود، زیرا اعتماد به نفس داریم و از یک حقیقتی سخن می‌گوییم و از یک رسالت انسانی و الهی برخوردار می‌شویم که جامعه و تاریخ به تو نگاه می‌کند، ماجرای خانم میرزاخانی باعث تأسف همگان شد. او به دلیل اینکه یک انسان فرهنگی و خلاق بود، توانست در جهان و در رشته خودش تأثیرگذار باشد. تک تک ما می‌توانیم همین جایگاه را پیدا کنیم. اگر بپذیریم که برای شکل دادن به یک هویت نه یک حرفه برای یک زیست عاشقانه نه کاسب کارانه، برای یک رسالت نه یک سرگرمی‌، برای یک تفکر نه یک تکنیک برای یک زیست نه یک رهایی تفننی یک زندگی داریم، مهاجرت می‌کنیم، آرزو می‌کنم دانش‌جویانی که در اینجا حضور دارند و من بیست سال پیش در چنین جایگاهی بودم و در آن زمان چنین همایش‌هایی برای توجیه ما وجود نداشت که به کجا می‌روید و چرا می‌روید و فقط یک سری پروسه‌های اداری را با بدبختی پشت سر نهادیم تا توانستیم از آن عبور کنیم، اما حالا که این فرصت پیدا شده است شما نیز با هم گفت‌وگو کنید تعامل کنید در مورد عشق، فرهنگ، تفکر اندیشمند بودن، امروز آرزوی من این است که این صدای ما را دیگران هم بشنوند و برای انسان‌های بعد مسئله‌ای فراهم شود تا زیست دانش‌جویی یک زیست تفننی نباشد بلکه یک زیست تفکری و خلاقانه باشد ما می‌توانیم نقش مهمی را در تاریخ ایفا کنیم. 


 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )