جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

مقاومت در آسمان00 نظر

مقاومت در آسمان
روایت ناخدا هوشنگ صمدی فرمانده تکاوران نیروی دریایی خرمشهر از روزهای نخستین جنگ تحمیلی

 

 

روایت ناخدا هوشنگ صمدی فرمانده تکاوران نیروی دریایی خرمشهر از روزهای نخستین جنگ تحمیلی

در روزهای 13 و 14 مهر سال 59 در عملیاتی به نام شبیخون شبانه به قرارگاه لشکر زرهی عراق تک زدیم و بعد از آن تقریباً مدتی جبهه یک مقداری آرامش داشت که ما تجدید سازمان دادیم و یگان‌هایمان را یک مقداری بازسازی کردیم تا رسیدیم به روزهای 17و18و19 مهر، از آن به بعد دشمن بر مبنای صدمه‌ای که از شبیخون ما دیده بود شروع کرد به آتش‌بازی بسیار بسیار سنگین در تمام منطقه، به این ترتیب که تمام منطقه و شهر زیر آتش بود و از محورهای مختلف می‌خواستند وارد خرمشهر بشوند. در روز 19ام دشمن در منطقه‌ای به نام سلمانیه در جاده مارد بالای تلمبه‌خانه مارد یک  پل شناور احداث کرد. فلسفه این پل شناور هم به این ترتیب بوده که متأسفانه ستون پنجم در منطقه آن‌قدر زیاد بود، دشمن راهنمایی شد به جایی که سال‌های قبل لشکر92 زرهی اهواز در همان منطقه پل شناور احداث کرده بود برای عبور از رودخانه، این محل تقریباً شناسایی شده بود و از همه لحاظ آمادگی کامل داشت با کمترین زحمت بتوان یک پل شناور رویش احداث کرد، چون زمینه کاملاً آماده بود دشمن با راهنمایی ستون پنجم این منطقه را پیدا کرد و در همان‌جا پل را زد، ناگفته نماند که دشمن وقتی شروع به کار کرد گروه های شناسایی تکاوران این موضوع را دیدند. بعد، هم شفاهاً و هم کتباً به ستاد عملیات جنوب گزارش کردیم، منتها متأسفانه ستاد عملیات جنوب هم توان جلوگیری از این کار را نداشت، مع‌هذا روز 19ام یک لشکر زرهی دشمن از رود کارون در منطقه سلمانیه عبور کرد. البته عبور کردن این لشکر از آنجا صدمات خیلی زیادی را بر ما وارد می‌کرد چرا که محورهای حمله به خرمشهر و آبادان را افزایش می‌داد. فرضا اگر ما در ابتدا در پنج محور با دشمن می‌جنگیدیم حالا شد در هفت محور، یک محور از جاده مارد شروع کرد به سمت آبادان، از آن طرف شروع کرد به سمت شرق برای محاصره کل آبادان، خب ما وقتی که این وضعیت را دیدیم تکاوران نیروی دریایی تنها کاری که ازشان برمی‌آمد این بود که هرچه سلاح سنگین داشتیم را جمع کردیم رفتیم در منطقه تلمبه‌خانه مارد برای رودررویی با این هجومی که دشمن از این سمت داشت. مدافعین خرمشهر و تکاوران در محورهای مختلف درگیر بودیم که اینجا هم یک محور اضافه شد. ما اجباراً گروهان پشتیبانی رزمی‌مان که سلاح سنگین همراه داشت را به این منطقه بردیم، 48ساعت در اینجا دشمن را متوقف کردیم که نتوانست پیش‌روی زیادی داشته باشد. نهایتاً برای اینکه در محورهای دیگر خرمشهر از سلاح سنگین استفاده کنیم اجباراً سلاح‌های سنگین را تجزیه کردیم و به محورهای دیگر فرستادیم که این محور ضعیف‌تر شد و مجبور شد عقب‌نشینی کند، بعد از 48ساعت که عقب‌نشینی کردیم دوباره در محورهای همین هجوم مستقر شدیم، در همین زمان دشمن فشار زیادی داشت برای تصرف پادگان دژ. توپخانه سنگین دائم اطراف پادگان دژ را زیر آتش گرفته بود و واحدهایی از لشکر مکانیزه عراق به سمت پادگان دژ در حرکت بودند. با کمال تاسف باید بگویم که روز 24ام آخرین مقاومت پادگان دژ فرو ریخت، حدود 20نفر سرباز پادگان دژ اسیر شدند و یک ستوان را عراقی‌ها سربریده بودند. وقتی پادگان دژ سقوط کرد دو محور دیگر به محور هجوم دشمن به سمت خرمشهر اضافه شد، این دو محور؛ یکی محور خیابان عشایری بود، یکی محوری که مستقیم وارد کوی طالقانی می‌شد. دشمن روز 22ام و 23ام، دو تیپ مکانیزه زرهی وارد منطقه کرد که از هر سمتی وارد خرمشهر می‌شدند. در این تاریخ تقریباً به خرمشهر نفوذ کرده بود، از طریق گمرک، بندر، میدان کشتارگاه، راه‌آهن و از آن طرف هم سعی داشت که خیابان 40متری را به طور کامل زیر آتش داشته باشد و تصرف کند، از بالا، از خیابان کمربندی هجوم آورد به کوی طالقانی، در کوی طالقانی درگیری بسیار بسیار سنگینی شد، تانک‌ها و نفربرهایی که روز 22ام و 23ام وارد این منطقه مسکونی شده بودند برای رزمندگان ما بخصوص برای شکارچیان تانک تکاور و نیروهای مردمی بسیار هدف‌های خوبی بودند. این وسایل زرهی امکان مانور در منطقه مسکونی را نداشتند، روی همین اصل شکارچیان تانک به شدت این را تحت تعقیب قرار می‌دادند و مورد آسیب قرار می‌دادند و منهدم می‌کردند. به طوری که در 24ام شدت درگیری بیش از حد بود، کشت و کشتار خیلی زیاد بود، شهدا زیاد بود، کشته‌های دشمن در همه خیابان‌ها و کوچه‌ها ریخته بود و در همان روزها بود خرمشهر به خونین‌شهر ملقب شد، دشمن همان آن فهمید که چه اشتباهی کرده، یگان‌های زرهی باقی‌مانده‌اش را از شهر عقب کشید و به جای آن یگان‌های کماندویی وارد کرد. 8 یا 9 گردان کماندویی در همین زمان وارد خرمشهر شد. اولین گردانش گردان هشتم بود. فکر می‌کنم وقتی وارد شد در 24ساعت اول 60 درصد استعداد پرسنلی خودش را از دست داد. در یک استراق‌سمعی که پرسنل فرماندهی مخابرات ما گرفته بودند به فرمانده تیپش گزارش می‌داد که فقط 40 درصد از پرسنل من باقی مانده، آن 40 درصد هم روحیه و کارایی ندارند، مهمات به اندازه کافی ندارند و همه در حال فرار و یا اسیر شدن و تسلیم شدن هستند. اگر گردان من را سریعاً عوض نکنید این‌ها همه فرار خواهند کرد، که من یقیناً مطمئنم همان شبانه این گردان تعویض شد. هشت، 9گردانی که وارد منطقه خرمشهر شده بودند در قسمت‌های مختلف شهر پراکنده شدند و درگیری‌های خانه به خانه شروع شد. خوب مدافعین خرمشهر متشکل بود از نیروهای مردمی، تعدادی از نیروهای زمینی، سربازان نیروی زمینی، تعدادی از دانشجویان دانشکده افسری و تعدادی از سایر واحدهایی که در آنجا حضور داشتند. مثلا از هوانیروز چندتایی داشتند به‌اضافه اینکه سپاه هم که آن‌موقع هنوز زیاد جا نیافتاده بود و زیاد پرسنل نداشت، این‌ها هم آموزش جنگ در مناطق مسکونی را زیاد وارد نبودند. ما اجباراً تکاوران بیشتری را همراه کردیم با تعدادی از این نیروهای مردمی که بتوانند هم از تجربیات و آموزش‌های تکاوران استفاده بکنند، هم همراه آنها باشند برای پشتیبانی، در حقیقت این ترکیب به نفع هر دو طرف بود چراکه هم آموزش بود، هم عملیات برای نیروهای مردمی و هم کمک به تکاوران.

برگردیم به عقب‌تر؛ در روزهای اول، دوم و سوم مهرکه وارد خرمشهر شده بودیم احساس کردیم نیروهای مردمی داوطلب، به‌خصوص جوانان خرمشهر و آبادان خیلی مشتاق هستند که همراه تکاوران بجنگند. من دستور دادم که هر گروهانی یک گروه آموزشی پنج نفره، شامل یک افسر و چهار درجه‌دار تشکیل بدهد و از داوطلبان مردمی نیرو بپذیرند و سعی کنند آنهایی را بپذیرند که خدمت سربازی انجام داده باشند. ما در وهله اول یک رزم انفرادی خیلی کوتاه مدت و مختصر به این‌ها آموزش بدهیم بعد بلافاصله این‌ها را وارد کنیم به عملیات کار با آرپی‌جی7 و تیربار که بهترین سلاح ما در آن شرایط بود. البته کاربرد آرپی‌جی7 بسیار سخت است زیرا بُردش نزدیک 330متر است و کسی که می‌خواهد هدفی را مورد اثابت قرار بدهد باید تا 300متری هدف جلو برود، حالا رزمنده‌ای باید آنقدر سلحشور و نترس و آموزش دیده باشد که از زمین و موقعیت استفاده بکند. چرا که تانک تیربار و نارنجک‌انداز و توپ دارد.

 در گردان سازمان کلاً 12قبضه آرپی‌جی7 داشتیم، من همان اوایل 200قبضه آرپی‌چی7 از پایگاه دریایی بوشهر درخواست کردم که در عرض یک هفته به ما رسید. شش قبضه تفنگ 106 داشتیم، شش قبضه خمپاره 120، شش قبضه موشک‌انداز تاو و تیربارهای مختلف، من همه این‌ سلاح‌های سنگین را دو، سه، چهار برابر کردم، مثلاً در خود پایگاه دریایی خرمشهر ما دو قبضه تفنگ106، دو قبضه خمپاره81 ، دو قبضه خمپاره120 داشتیم. برای تقویت پایگاه دریایی خرمشهر هشت قبضه خمپاره انداز 120میلیمتری از بوشهر گرفتیم، 12 قبضه تفنگ106 از پادگان دژ که برای لشکر92زرهی اهواز  بودگرفتیم و با این‌ها نیروهای تکاور و مردمی را مجهز کردیم.

افزایش مهمات بیشتر به این خاطر بود که ما به نیروهایی که در رزم بودند آتش پشتیبانی قابل قبولی بدهیم.

گرچه در روزهای اول جنگ ما خیلی کمبود پرسنل متخصص داشتیم ولی باید به ارتش و نیروی زمینی احسنت بگوییم که توانست به کمک نیرهای مردمی در هفت روز اول جلوی هجوم دشمن را بگیرد. در آن روزها هسته اصلی مقاومت ارتش بود  چرا که سلاح و تجهیز نیروهای مردمی و آموزش آنها را انجام می‌داد. دشمنی که با آن عظمت و لشکرهای زرهی و آتش قوی می‌خواست همان هفته اول در میدان آزادی مصاحبه تلویزیونی داشته باشد، در هفت روز اول هرجا بود همان‌جا زمین‌گیر شد و سه روز بعد از روز دهم آنها شدند مدافع، لشکر ایران و ارتش اسلام شد مهاجم. استراتژی ما در اولین روزهای جنگ این بود که دشمن را به هر ترتیبی می‌شود از زمین‌های‌مان تا مرزهای بین‌المللی بیرون برانیم و این اتفاق افتاد. تا آنجا که در روز هفتم مهر که هشتمین روز جنگ بود صدام پیشنهاد مذاکره کرد، امام خدا رحمتش کند، آن بزرگ مرد چه جواب دندان شکنی داد؛ جوابی که امام(ره) به صدام داد ارتش را از این رو به آن رو کرد، یعنی انگار در جسم یک آدم ضعیف نحیف یک چند لیتری خون تزریق کردند ارتش اصلاً زنده شد. وقتی که پشتیبانی‌های امام(ره) رسید به ارتشی‌ها، ارتشی‌ها اصلاً سر از پا نمی‌شناختند.

می‌دانید قبل از جنگ ارتش تحت هزاران اتهام بود، به‌خصوص از طرف گروهک‌ها، انحلال ارتش اولین صحبتشان بود چون می‌خواستند قدرت را خودشان دست بگیرند. وقتی که امام(ره) از ارتش پشتیبانی کردند و فرمودند که ارتش باید بماند، همه چیز تغییر کرد، ارتشی که در حالت بسیار بدی بود در اسرع وقت خودش را جمع و جور کرد و با همان آدم‌های باقی‌مانده و نیروهای مومن و متعهد خودش توانست دشمن را زمین‌گیر کند. بگذارید برای روشن شدن قوای دشمن اشاره‌ای جزئی بکنم به آمار ارتش عراق؛ اولاً ارتش عراق در روزی که می‌خواست حمله کند 230000 نفر سرباز آموزش دیده داشت، ما حدوداً 50000 نفر، 48 یگان سازماندهی شده در قالب تیپ و لشکر مکانیزه زرهی و پیاده،800 عراده توپ در کالیبرهای مختلف، 5400 تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیمای جنگی،400 فروند هلیکوپتر، 12 لشگر و 30 تیپ مستقل، در سال1364 این تعداد لشکرها شد 54 لشکر، پشتیبانی‌های شرق و غرب وکشورهای منطقه را هم اضافه کنید تا ببینید اصلاً قابل قیاس با آنچه که ما داشتیم نیست.

مردم ایران همه از جان مایه گذاشتند. جنگ ما، جنگ افتخار بود، جنگ ماندگاری بود، پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دانشجو، کارگر، همه اقشار مردم در پی فرمان امام رحمه‌الله علیه به جبهه آمدند، درست است که ممکن بود آموزشی نداشته باشند ولی همین حضورشان در جبهه پشت سر واحدها پشتیبانی بسیار قوی‌ای بود. مثلاً پشتیبانی تدارکاتی که ما در خرمشهر و آبادان از طریق مردم داشتیم غیرقابل توصیف است، ما اصلاً هیچ وقت خودمان در فکر خرید گوشت و برنج و آرد و روغن و این‌ها نبودیم، همه چیز برای ما به موقع و سر ساعت به بهترین وضعیت و کیفیت می‌رسید، این‌ها غیرقابل توصیف است ازنظر من. ما در روز 24مهر تلفات خیلی سنگینی به دشمن وارد کردیم خودمان هم تلفات زیاد داشتیم منتها تلفات ما با مقایسه با تعداد پرسنلمان، تلفات دشمن با مقایسه با تعداد پرسنلشان اصلاً قابل مقایسه نبود، چندین ده برابر نیروهای ما آن‌ها نیرو داشتند، شاید بگویم چندین 100برابر نیروهای ما، آنچه که ما در خرمشهر داشتیم در مقایسه با آنها شاید در حد یک تیپ نباشد ولی آنها فقط در یک شبانه روز هشت یا 9 گردان کماندوئی وارد کرده بودند حالا نیروهای مکانیزه و زرهی و توپخانه و جیش‌شعبی و آنها به کنار.

روز 24 مهر خرمشهر وضعیت بسیار عجیبی داشت، دشمن تقریباً به داخل شهر نفوذ کرده بود و هر روز منطقه‌ای که در اختیار نیروهای مدافعین خرمشهر بود کمتر و کوچکتر می‌شد. تا می‌رسیم به روزهای 27ام، 28ام، در این روزها پل که تنها راه تدارکاتی نیروهای مدافع خرمشهر بود زیر آتش مستقیم دشمن قرار می‌گیرد و از روز 27ام به طور کلی تدارکات قطع می‌شود و فقط از مسیر دریا از پایگاه دریایی خرمشهر توسط قایق ما چندین بار توانستیم مقداری مهمات وارد منطقه بکنیم. از روز 28ام دشمن سعیش بر این بود که پل را کامل دراختیار بگیرد، قبل از پل میدان فرمانداری و ساختمان فرمانداری هدف اصلی دشمن بود، خب از طریق گمرک، راه‌آهن و بندر تقریباً نفوذ کرده بودند، قسمت زیادی از خرمشهر در دستشان بود، در منطقه کوی طالقانی درگیری ما بسیار سنگین شد، من با بی‌سیم خودرو با یگان‌ها در تماس بودم بی‌سیم‌چی‌ام به نام استوار قالندی به خودش می‌پیچید، گفتم چی شده قالندی؟ گفت هیچی شما کارت را بکن، من وقتی برگشتم نگاهش کردم دیدم یک دستش روی زمین افتاده، دیدم دست راست از اینجا(روی آرنج را نشان می‌دهند) افتاده روی زمین، گفتم که تو زخمی شدی! گفت مهم نیست شما کارت را بکن، من دیدم این دستش را از اینجا( روی بازو را نشان می‌دهند) فشار دارد می‌دهد، خون ازش دارد می‌ریزد، گفتم ماشین سوار شو برو بهداری، گفت نه من همین‌جا می‌مانم. سه چهار نفر از بچه‌ها آن طرف بودند، تکاورها را صدا کردم گفتم این را بیایید ببرید بهداری، البته خب نمی‌خواست برود چون می‌دید وضعیت طوری است که حتی یک نفر هم بخواهد از جبهه خارج بشود ممکن است صدمه زیادی بخوریم، نمی‌خواست برود ولی بچه‌ها به زور او را بردند بهداری. من وقتی شب رفتم بالاسرش دیدم دستش را پانسمان کردند و دست راست دیگر ندارد و با همان وضع هی می‌گفت که من را از بیمارستان مرخص کن بیام پیش خودت، درست است یک دست ندارم اما با دست چپ کار می‌کنم. حالا این‌ها از خصوصیات مدافعین خرمشهر بود، بارها داشتیم حتی از غیر نظامیان و بومی‌ها که زخمی می‌شدند و نمی‌خواستند از جبهه خارج شوند، از سپاه، از سربازها، نیروهای مردمی، دانشجویان دانشکده افسری که بسیار سنگ تمام گذاشته بودند در این عملیات.

پس رسیدیم به روزهای 28 و 29 که دیگر مسجد جامع هم زیر آتش دشمن قرار گرفته و تقریباً تخلیه شده بود. البته هنوز به تصرف دشمن در نیامده بود اما تدارکات‌چی‌ها همه آنجا را ترک کرده بودند و به آن‌ طرف رودخانه رفته بودند. تنها چیزی که ما داشتیم در این زمان از 28ام به بعد، نان خشک و خرمایی بود که در طبقه دوم مسجد جامع مانده بود و هر کس گرسنه‌اش می‌شد می‌رفت آنجا و برای خودش و رفقایش نان و خرمایی برمی‌داشت و می‌آمد به خط، آب مصرفی هم از رود کارون بودکه رسوبات و روغن رویش را می‌گرفتند و از همان استفاده می‌کردند، تا روز سوم آبان 1359، تلفات ما سنگین بود، هرکسی از ما مجروح یا شهید می‌شد از رده مقاومت خارج می‌شد و جایگزینی برایش نداشتیم اما در مقابل هرچه از دشمن کشته می‌شد بلافاصله نیروی تازه نفس می‌آوردند. شجاعت و جوانمردی نیروهای مدافع خرمشهر غیرقابل توصیف است، با عده‌ای بسیار قلیل، با امکانات بسیار کم، در مقابل قدرت‌نمایی دشمن با کمال ایمان و نیرویشان می‌جنگیدند. ما در روز سوم آبان در انتظار این هستیم که کمک برسد، در حقیقت کمکی هم در راه بود به نام گردان144 لشکر21 حمزه و گردان 153 لشکر77 مشهد و ما منتظر بودیم که این گردان‌ها برسند، هر دو گردان تقویت شده هستند، توپخانه دارند، تانک دارند، اما متأسفانه گردان144 در روز دوم آبان در منطقه نزدیک جاده ماهشهر، آبادان با دشمن درگیر شد، فرمانده عملیات برای اینکه پیش‌روی دشمن را برای محاصره کامل آبادان سد بکند این گردان را در همان‌جا به کار گرفت، گردان با وجود اینکه تلفات بسیار بسیار سنگینی داد توانست جلوی دشمن را بگیرد و تلفات سنگینی هم به او وارد کند که دشمن به آن هدف محاصره کاملش نرسد. در نهایت در بعدازظهر روز سوم آبان ماه 1359 و بعد از 34 روز مقاومت دستور عقب‌نشینی از ستاد عملیات جنوب برای ما صادر شد.

 

 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )