جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

هر كس شعاع آفتاب ائمه است، امروز تغيير حالتش معلوم مى شود00 نظر

هر كس شعاع آفتاب ائمه است، امروز تغيير حالتش معلوم مى شود
كهيعص و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلايسرف فى القتل انه كان منصورا يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى اين آيات در شاءن اين مظلومند. هر كدام از اين آيات، كيفيتى و تقسيرى دارند؛ ليكن امروز، كار لازمتر داريم از تفسير اين آيات. اول بايد تحصيل حالت خودمان بكنيم كه حق امروز را ادا كرده باشيم.

 

 

مجلس دهم و یازدهم مواعظ شیخ جعفر شوشتری


كهيعص

و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلايسرف فى القتل انه كان منصورا

يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى

اين آيات در شاءن اين مظلومند. هر كدام از اين آيات، كيفيتى و تقسيرى دارند؛ ليكن امروز، كار لازمتر داريم از تفسير اين آيات.

اول بايد تحصيل حالت خودمان بكنيم كه حق امروز را ادا كرده باشيم.

خدائى كه لله جنود السموات و الارض فرموده، طلب يارى از بندگان خود مى فرمايد. فرموده است : ان تنصروا الله ينصركم. فرمود: مرا يارى كنيد. اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى كند.

اين يارى خدا چند قسم است. اهم افراد آن يارى و نصرت مظلوم است. نصرت مظلوم، نصرت ((اءبى عبدالله مظلوم )) است. و من نصره، نصر الله و نصره الله. يارى او، يارى خدا است.

خوانده ايد در زيارت شهدا: السلام عليكم يا انصار الله ؛ ((سلام خدا بر شما، اى يارى كنندگان خدا)). اميد است كه شما هم از انصار خدا باشيد.

اى انصار خدا! امروز، روز نصرت خداست. پيغمبر امانتى سپرده است و امت. نه به همانهائى كه در زير منبرش بودند، به همه سپرده است ((حسين بن على )) را.

فرموده است : اللهم انى اءستودعكه و صالح المؤ منين ؛ يعنى : اين حسين را به تو امانت سپردم، و به شايسته اى از مؤ منان. ان شاء الله داخل صالح المؤ منين هستيد.

يا امناء الوديعه النبويه ! اليوم يوم حفظ الامانه.

امروز، روز امانت نگاهدارى است. مبادا تفريط كنيد در اين امانت؛ چرا كه امانت پيغمبر است.

جبرئيل كف سيدالشهداء را در كف خود گذاشته، روزى كه از مكه بيرون مى رفت، فرياد مى كرد:

هلموا الى بيعه الله ؛ مردم بيائيد با خدا بيعت كنيد.

نمى دانم شماها بيعت كرده ايد؟ يا اهل البيعه الحسينيه ! اليوم يوم وفائها.

امروز هم خسته مى شوى ؟ بى حالت مى شويد؟ مجلس هم طول بكشد، كسل مى شويد؟ امروز هم كارى داريد؟! امروز درى از بهشت وا مى شود، در وسيعى گشاده مى شود، وسعتش زياد است، مسالكش آسان است.

ايها المطرودون عن اءبواب الجنان ! اليوم يوم يفتح فيه اءبواب الجنان ببركه الحسين (عليه السلام ) فتوسعوا به، وادخلوها!

امروز پله اى نصب مى شود از براى بالا رفتن درجات. اى كسانى كه هميشه پائين مى رويد در دركات ! امروز پله اى نصب شده است براى بالا رفتن ؛ آن، پله حسينى است. بيائيد بالا رويد.

ايها المعجون بنور ولايه الائمه ! ايها المخلوق من طينه الائمه ! اليوم يوم يظهر فيه اءثر معجونيتك من نور ولايتهم و خلقك من فاضل طينتهم.

امروز، پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) و همه ائمه با صاحب الامر (عليهم السلام ) حالتشان متغير است. آفتاب همين كه حركت مى كند، چيزى عارضش بشود، شعاع هم همان چيز عارضش مى شود.

هر كس شعاع آفتاب ائمه است، امروز تغيير حالتش معلوم مى شود.

اگر حالتت به حسب اقتضاى حالت سيدالشهداست، در امروز و فردا و پس فردا، حالاتى آن حضرت داشته است. اگر به توفيق خدا، يك حالت ما، بر حسب حالات آن حضرت شد، و تغييرى در حالت شماها پيدا شد، در اين سه روز، معلوم مى شود و مشخص مى شود كه از فاضل طينت او خلق شده ايم يا نه.

امروز، صداى استغاثه غريبى بلند است. اسمش ((واعيه )) است. خودش فرمود: هر كس صداى واعيه مرا بشنود، و مرا يارى نكند... كما فى ((البحار)) فارجع اليه.

امروز مى خواهم گفتگو را به خصوص حالات آن حضرت قرار بدهم. حالات آن بزرگوار را، از حالا تا بعد از ظهر، به ياد بياوريم، و برآورد كنيم حالات او را، از حالا تا عصر و به حسب هر حالتى ببينيم اقتضاى آن حالت چه چيز است :

حالاتى دارد كه بايد ((لبيك )) گفت ؛ حالاتى دارد كه بايد بر او ((صلوات )) فرستاد؛ حالاتى دارد كه بايد ((تفديه )) او بشود؛ حالاتى دارد كه ((مراقبت )) مى خواهد؛ حالاتى دارد كه ((مدافعه )) مى كند؛ حالاتى دارد كه اقتضاء ((مدافعه )) مى كند؛ حالاتى دارد كه بايد او را ((نگاه )) كرد؛ حالاتى دارد كه بايد او را ((تجهيز)) كرد... اينها باشد براى فردا.

در نظر بياوريد خيمه گاه او را، و ميدان او را، و قتلگاه او را!

در نظر بياوريد حضرت سيدالشهداء را كه مى خواهد عبادت مخصوص كند خدا را، كه براى هيچكس در يك روز چنين اتفاق نيفتاده است.

مى خواهد عبادتى بكند كه جمع كند در آن همه واجبات و همه مستحبات و همه صفات را.

نظر كن و ببين از اول طلوع فجر تا ظهر، يا بعد از ظهر، چطور نماز مى كند؛ ببين چطور موعظه مى كند؛ چطور ارشاد مى كند؛ چطور حج مى كند؛ چطور جهاد مى كند؛ چطور روزه مى گيرد؛ چطور افطار مى كند؛ چطور عيادت مريض مى كند؛ چطور تجهيز مى كند؛ چطور تشنه را آب مى دهد؛ روزه ماه رمضان را يك روزه مى گيرد؛ ببين چطور عيد فطر مى شود؛ چطور عيد قربانش مى شود!

ببين چطور صفت آدم صفى الله در او ظاهر مى شود! بر منبر علم الاسماء بالا مى رود. و مصداق اعلم ما لا تعلمون مى شود.

ببين چطور صفت نوح نجى الله پيدا مى كند! بر كشتى نجات عالمين نشسته سلام على الحسين فى العالمين مى شود. ببين چطور صفت ابراهيم خليل الله در او هويدا مى شود! چطور كعبه بنا مى كند و مصداق و اءذن فى الناس مى شود! ببين چطور پسر قربان مى كند! ببين چه مى كند!

ببين چطور مرتبه موسى كليم الله برايش حاصل مى شود، در طور صحراى ((كربلا)) با خدا مناجات مى كند! ببين عيسى روح الله در او ظاهر مى شود. ولكن او را ما قتلوه و ما صلبوه و اين را هم قتلوه ! هم صلبوه !

ببين چطور صفت يعقوب اسرائيل الله در او ظاهر مى شود! مرتبه يوسف برايش حاصل مى شود؛ صفت جناب زكريا برايش حاصل مى شود! ببين چطور صفت يحياى مظلوم برايش حاصل مى شود! ببين چطور مرتبه سليمان براى او حاصل مى شود!

ببين چطور امروز خودش كعبه و خانه خدا مى شود! و خودش حج مى كند! خودش احرام مى بندد! خودش لبيك مى گويد! خودش عرفه مى شود! وقوف مشعر مى شود! وقوف مشعر به جا مى آورد! خودش منى مى شود.

اين مجلس جمع اوست عبادت را. ديگر هر كدام تفصيلى دارند: نمازش تفصيلى دارد؛ نماز. ظاهريش و باطنيش تفصيلى دارد؛ تكبيرش، ركوعش، سجودش، تفصيلى دارد.

بعضى از اعمال حج مخصوصه اش را امروز بيان كنيم. ملاحظه مى كنيم حالت او را.

امروز، اول صبح، يك عمل از اعمال او ((سعى )) بود ميان صفا و مروه. هم عرفه دارد، هم مشعر، هم صفا، هم مروه، هم سعى صفا و مروه دارد. فرقى كه دارد: آنجا هفت مرتبه است، اينجا هفتاد مرتبه !

((صفا)) خيمه گاه، ((مروه )) قتلگاه ! گاهى با هروله، گاهى به هروله ! حالا او را به نظر بياوريد، همين سعى او را ما بين خيمه گاه و قتلگاه، همين رفت و آمدنش را ملاحظه كنيد؛

كسى كه تشنه باشد، دشمن اينطور اطرافش را گرفته باشد، و اين همه زحمت و اين رفت و آمد.

سعى هايش را بگويم ؟ طواف هايش را بگويم ؟ هروله اش را بگويم ؟ كدام يك را بگويم ؟

يك مرتبه نگاه مى كنم به او، مى بينم : خودش با ((حبيب بن مظاهر)) سعى كردند ميان صفا و مروه. رفتند سر شهيدى. معلوم شد ((مسلم بن عوسجه )) است.

يك مرتبه آمد از صفا به مروه. خودش با على اكبر و جمعى ديگر، رفتند سر شهيدى. معلوم شد ((حر بن يزيد رياحى )) است.

چند جورش ملاحظه كردم كه هفتاد بار رفته است. ملاحظه كردم او را، ديدم : يك وقتى دور رفت، خيلى دور رفت، ميان ساقيه رفت. كسى هم همراهش بود، معلوم شد رفته است سر آن ((غلام سياه )).

وقوف هايش را ملاحظه كردم، مختلف ديدم.

يك جا ديدم : ايستاد، همان وقوف تنها، ديگر ننشست. با هروله هم آمد. خيلى تند هم آمد. ايستاد. ملاحظه كردم، ديدم نعش ((قاسم )) است.

چرا ننشست ؟ به جهت آنكه روحى باقى نمانده بود، جسدى هم باقى نمانده بود؛ ايستاد به جهت اينكه هنوز پاشنه پائى حركت مى داد.

نگاه كردم : سر نعش ديگر آمد. آنجا ايستاد، و آمدنش هم طول نكشيد و اينجا تا رسيد، نشست ! نمى دانم نشست، يا بى اختيار افتاد؟ معلوم شد اين نعش، نعش حضرت ((على اكبر)) بود.

حضرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) پسرش كه از عالم رفت، همه كارش را خود آن حضرت كرد، ولى فرمود: ابراهيم را در قبر نمى گذارم. فرمود: يا على، تو برو و او را در قبر بگذار.

مردم گفتند: معلوم است كه حرام است پدر ميت پسر را داخل قبر كند. فرمود: نه، حرام نيست. اما اينست كه وقتى كه در لحد گذاشت، مى ترسم صورتش را ببيند، بر او حالتى دست بدهد كه اجرش كم شود.

در اينجا، صورت ((على اكبر)) كه مستور نبود؛ علاوه، كار ديگر هم كرد، خاك و خون را از صورتش پاك كرد!

بارى، بيان اينها نيز هر يك طولى دارد...

بعضى را تشييع مى كرد. مى فرمود نعش او را بردارند، و تشييع مى كرد.

و بعضى را خودش بر مى داشت. بعضى را برداشت، بعضى را برنداشت، هر كدام حكمت دارند، سرها دارند؛ ليكن مطلب از دست مى رود.

گويا مى خواهيد حالت امروزتان مثل هر روز باشد؟

همه رفت و آمدها، اين جسدهاى كشته ها را روى هم گذاشتن، وقتى بود كه هنوز كسى بود، و اگر هيچكس نبود، لااقل يك نفر بود.

مى خواهم مصيبت حضرت را شروع كنم از آن وقتى كه ماند تنها. تصور بكنيد حالتش را:

بعد از اين زخمها، بعد از مصيبتها، از آن وقتى كه تنها شد، هيچكس نماند.

پس آن جناب نگاهى كرد: فنظر عن يمينه، كسى را نديد، فنظر عن شماله، كسى را نديد.

نگاه از يمين و شمال، منظورش را مى خواهم ببينم شماها را مى بيند!

خيال نكنيد كه در امروز، اگر او را يارى كنيد يارى او كرده ايد، و به جهت آن جناب نفعى دارد. و شما هم حالتى داريد، وقتى مى آيد كه نگاه به اين طرف و آن طرف مى كنيد، و كسى را نمى بينيد، حالا يارى كن، تا آن وقت تو را يارى كنند.

نگاه تصورى تو طرف خيمه گاه باشد. تصور كرده ام مى بينم تنها ايستاده است. مى بينم مى رود در آن خيمه و در آن خيمه معلوم است كه مى خواهد وداع كند.

زنها را، اطفال را، مى بينم هه دورش را گرفته اند. معلوم است مى خواهد وداع كند. اينها در خيمه سيدالساجدين (عليه السلام ) به جهت اينكه وداع كند، و ودايع امامت را به او بسپارد.

زنها و اطفال دور دايره اش را گرفتند.

هر كسى به سفرى مى رود، عيالش كه دم رفتن او در مى آيد مى گويد:

سفارشتان را به فلان كس كرده ام. اما وقتى كه سيدالشهداء (عليه السلام ) مى خواست بيرون بيايد، كسى جز پروردگار عالم نداشت فرمود: شما را به خدا سپرده ام.

ملاحظه حالات او كرده ام. ديدم حالا كه عازم شده است براى ميدان و به جاى آوردن تكليف الهى، ديدم : حواس متفرق شده او جمع شد. صورت فسرده شكفته شد. رنگ زرد شده قرمز شد. حالتش همه به جا آمد. حواس جمع شد. بيرون آمد به چه كيفيت :

بشعشعه محمديه، و سطوه علويه، ولمعه اءحمديه، وصوله حيدريه، و بهجه حسنيه، و عصمه فاطميه و شجاعه حسينيه.

مى بينم : آمد آرام، با كمال آرام تن، هم چه گويا سيراب، نه اضطراب عيال او را مضطرب كرده...

حديث است در اين حالت مطمئن شد، و جوارحش ساكن شد. آمد. ببينيد چطور مى آيد. گويا الآن مى بينم :

قدرى كه آمد، يك دختر كوچكى عقب آن جناب، گوش مى دهم ببينم اين دختر چه مى گويد.

ديدم صداى اين طفل مى آيد. مى گويد: خواهشى دارم ! نمى خواهم مانعت شوم ! يا اءبه مهلا توقف حتى اءتزود من نظرى اليك ؛ يعنى : بابا! كارى ندارم ! توقف كن يك دفعه ديگر تو را ببينم، از تو توشه بردارم.

براى چه گفت : اءتزود؟ يعنى : بابا، اندكى بايست، مى خواهم اندكى ديگر به تو نگاه كنم.

حضرت ايستاد - يا پياده شد - او را در برگرفت. او را تسلى داد. در بعضى ((مقتل ))ها است - اما سند درستى ندارد - كه آن دختر سؤ الى هم از پدر كرد. پرسيد: اى پدر! ديگر مى آئى ؟

سوار شد، با آن طلعت، با آن شعشعه، با آن صولت، با آن هيبت، عمامه رسول خدا بر سر، بردى در بر، زره پوشيده :

بيان مفاخرى دارد. همين كه رسيد مقابل لشكر، بعد از بيان مناقب و مفاخر، رجزى دارد. اينها گفته نشود. طول مى كشد. كار ديگر از اين لازمتر داريم. بعد از آن، شروع كرد به جنگ.

نمى گويم حضرت سيدالشهداء از حضرت امير شجاعتر است. شايد خلاف ادب باشد، ليكن مى گويم : براى حضرت امير - صلوات الله و سلامه عليه - چنين اتفاقى نشد كه شجاعتى به اينطور در اين حالت از او ظاهر بشود. به اين حالت، به اين اضطراب، به اين تشنگى، به اين ناله تشنگى اهل و عيال، نگاه به اين كشته ها كه نگاه به هر يك آدمى را زمين زند، بخصوص نگاه به اولادها و بدنها.

بگويم قدرى از شجاعتش براى شما تا حقش را ضايع نكرده باشم. سه جورش بگويم : اول :

فدعا الناس الى البراز فتها فتوا اليه. آمدند مبارزها طرف حضرت. فثبت لهم ثبات الجبل و وقف وقوفا عجز الاءواخر و الاءوائل. فما بقى شجاع الا وقد بقى منه الصهيل. هر چه مبارزه بود در آن لشكر از شجاعان و دليران آمدند و به درك واصل شدند. فلم يزل يقتل كل من برز اليه من عيون الرجال. فلم يبرز اليه احد بعد ذلك.

اين يك فقره جنگ كردنش. فحمل اليهم بنفسه الشريفه. بنا گذاشت خودش حمله كند. فاصطلى للحرب نارها.

عبدالله بن عمار بن عبديغوث مى گويد:

فلقد كان يحمل فيهم و قد تكملوا ثلاثين الفا فينهزمون بين يديه كاءنهم الجراد المنتشر. خرق منهم الصفوف قبل مقدمهم و ساقهم و قلب قلبهم و من ميمنتهم و ميسرتهم. فرق جماعاتهم، واءسقط الويتهم و راياتهم.

همه را يكى يكى گرد سر كرده انداخت. مثل ملخ از پيش شمشيرش فرار مى كردند.

ثم رجع الى مركزه و قال : لا حول و لاقوه الا بالله

لشكر كه ديدند به اين طور است، در اطراف آن حضرت، از دور همه، آن حضرت را احاطه كردند، و جوانب آن حضرت را گرفتند ولى دور بودند؛ كسى جراءت نزديك آمدن نمى كرد.

قدرى از ايشان جانب خيمه گاه رفت. فاضطرب... شنيده ايد خواهش كرد. ببينيد چقدر همت داشت براى حفظ عيال خود! فرمود: اقصدونى بنفسى. فرمود: بيائيد به جان خودم !

شمر ملعون بر آن حالت حضرت رحمش آمد، صدا زد: لشكر! كسى طرف خيمه گاه او نرود. كشته شدن به دست او ننگ كسى نيست. اليكم عن حرم الرجل

در اثنا مكرر مى رفت به قصد فرات. هنوز معتقد نشدم كه حضرت براى خودش آب طلبيده باشد. براى اطفال گفت. براى زنها گفت. براى طفل شيرخواره گفت. بلى، خيلى مى خواست برود. بلى، به زبان حال مى خواست حالتش را ببينند، بلكه ترحم كنند. مى ايستاد حالت تشنگيش را مى ديدند.

لكن چطور ترحم كردند:

حضرت جائى ايستاده بودند كه به زبان حال تشنگى او را بفهمند. گويا حضرت در جائى ايستاده بود كه از دور آب فرات پيدا بود. ملعونى صدا زد: آب را مى بينى، قطره اى به تو نمى دهم، تا از تشنگى هلاك شوى!

بارى، سعى كرد. داخل فرات شد. آب نخورد، و برگشت. و اين دفعه به طرف خيمه گاه رفت.

اين مرتبه آمد عيال را وداع كند. زنها را خطاب فرمود: تغطين بازاركن ؛ يعنى چادرهاتان را سر كنيد.

در اين دفعه ملاحظه حالت عيال كه كرد، حالت تشنگان را كه مشاهده فرمود، جراحاتى را كه بر بدنش رسيده بود - حميد بن مسلم مى گويد كه خون جراحات وارده بر آن حضرت، حلقه هاى زره را گرفته بود - غيرتش به جوش آمد، و در اين حمله هنگام بروز ((شجاعت حسينيه )) بود.

همين قدر در آخر حديث است كه اين قدر از آنها را كشت حتى بان منهم النقصان كه كمى در آن لشكر انبوه ظاهر گرديد.

در اين اثنا ضعف بر بدن حضرت عارض شده، در موضعى ايستاد كه قدرى استراحت بفرمايد فبينما هو واقف اذاءتاه حجر فوقع فى جبهته الشريفه.

دامن قبا يا پيراهن را بلند كرد كه خون از چشم مبارك و صورت منور پاك كند. ظاهر دل پيدا شد. همان جائى كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) مكرر مى بوسيد، كه ناگاه آن تير سه شعبه آمد. همين قدر كه خون مثل ناودان جارى شد از شكم مبارك، و اين خون دل آن حضرت بود. تير را از عقب سر كشيد. فرمود: ((بسم الله و بالله )).

اين تير، كار آن جناب ساخت. دست آن جناب از قوت شمشير به كار بردن افتاد.

آن لشكرى كه از دور احاطه به آن جناب داشتند، و جراءت نزديك آمدن نمى كردند، اين مطلب را فهميدند، و بر ضعف آن حضرت مطلع شدند.

اى برادران ! حالا ديگر آن جناب كسى ندارد. اصحاب كه كشته شده اند، اهل بيت بودند. آنها هم كه به ميدان رفتند، هر يك مى رفتند، بعض ديگر باقى بودند. اهل بيت كه به شهادت رسيدند، شمشيرى در دست داشت كه كار همه اينها از او مى آمد؛ آن جناب را حفظ و حراست مى كرد.

حالا، اين شمشير هم از دست آن جناب رفته است. كس ديگر غير از شماها ندارد!

حالا ديگر وقتى است كه شماها مراقبت كنيد، مدافعه كنيد، تفديه كنيد.

چند نگاه بايد بكنيد. بايد چند التفات داشته باشيد:

يكى به خودش كه كجاست و چه مى كند. يكى به خيمه گاه، كه به آنجا مى رود و مى آيد. يكى به سمت ميدان. اين نگاه ها بايد پى در پى باشد؛ چرا كه حالا ديگر وقتى است كه كار سخت شده است.

حالا، اول كه نگاه به خودش مى كنم، يك نگاه كردم، ديدم : بر اسب نشسته است. لشكر دور او را احاظه كرده، نزديكش آمده اند.

يك نگاه ديگر كردم. مى بينم او را بر اسب نمى بينم. از اسب فرود آمده، در ميان ميدان ايستاده است.

يك نگاه ديگر كردم، كانه مى بينم كه ايستاده هم او را نمى بينم، در ميان ميدان نشسته.

باز نگاه كردم. ديدم چشمم جائى نمى بيند. هوا تيره و تار شده ؛

آه ! واحزناه ! هنوز از اعمالت چهار نگاه به چهار چيز مانده. اگر چه هوا تيره است، ولى آن چهار چيز نورانى هستند، در ميان تاريكى ديده مى شوند. دو نگاه هم به طرف آسمان كه از آسمان به زمين مى آيند، و دو چيز از زمين به آسمان بالا مى روند. اما آن دو نگاه اول :

نگاه كردم نورى ديدم. چون نيك نظر كردم، ديدم ((جبرئيل امين )) است. از آسمان فرود مى آيد، و كلامى هم دارد.

نگاه دوم، دو نور ديگر ديدم. ديدم پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) از آسمان مى آيد، گردآلود، متغير الاحوال، عمامه از سر برداشته ! اينكه دو نگاه اول. اما دو نگاه زمينى :

نگاه اول كردم، ديدم : ملكى شيشه در دست دارد. به آسمان بالا مى رود. آن شيشه زمردى بود، چيزى در آن بود. چون نيك نظر كردم، ديدم ((خون )) است. خوب كه ملاحظه كردم ديدم ((خون حسين )) است كه در شيشه كرده به آسمان بالا مى برند.

اما نگاه دويمى، ديدم : يك چيزى به طرف آسمان بالا رفت، اما زياد از زمين دور نشد؛ بلكه به قدر يك نيزه بيشتر از زمين دور نشده است. چون نظر كردم، ديدم سرى بر نيزه است. خوب كه ملاحظه كردم ديدم ((سر حسين )) است بالاى نيزه !

انا لله و انا اليه راجعون.


بسم الله الرحمن الرحيم

سبحانك اللهم و بحمدك. لا اءحصى ثناء عليك. اءنت كما اءثنيت على نفسك. لا يجاوزك رجاء الراجين. و لا يصفك نعت الواصفين. و لا يضيع لديك اءجر المحسنين. برحمتك يستغيث المذنبون. و الى ذكر احسانك يفزع المضطرون. نحمدك على آلائك المتواتره. ونشكرك على آلائك الظاهره الزاهره. و نصلى و نسلم على نبيك نبى الرحمه، و كاشف الغمه، و منقذ الاءمه ؛ الصفى المقرب و الحبيب المهذب ؛ و على اءهل بيته الاءمناء البرره الاءتقياء، عليهم من الله آلاف من التحيه و الثناء مادامت الاءرض و السماء.

قضى الاءمر. كار گذشت !

نه نصرتهاى ما ثمرى كردند، نه بيعتهاى ما، اعانات ما، نه مدافعات ما، نه مراقبات ما. كار از كار گذشت ! حالا چنين به نظرتان مى آيد كه مى گويم كه كار گذشت، يعنى ختم مصيبت شد. نه ! معنى آنچه گفتم اين نيست، بلكه اول مصيبت امروز است ! مثلا ملاحظه كن :

در شب ((عاشورا)) حضرت سيدالشهدا در خيمه بود. اسلحه حرب را درست مى كرد. شعرى خواند: يا دهر اف لك من خليل كه دلالت بر اين امر مى كرد.

عليا مكرمه زينب صداى برادر شنيد. بى تاب شد. برخاست آمد و عرض كرد: يا اءخا هذا كلام من اءيقن بالموت ؛ اين حرف حرف كسى است كه يقين داشته باشد كشته مى شود! حضرت فرمود: نعم يا اءختاه در كشته شدن شكى نيست.

عليا جناب زينب عرض كرد: اءفتغتصب نفسك اغتضابا. يعنى حالا ديگر برادر بيچاره شدى.

همين كه اين كلام را از برادر شنيد، سر را برهنه كرد، گريبان را چاك زدكسى در خيمه جز امام نبود.

منظور اين است كه بيان كنم اول مصيبت ديشب بود؛ چرا كه اين حكايت شب ((عاشورا)) است.

عليا مكرمه ((زينب )) چون حكايت ديشب - كه شب يازدهم است - شنيد، چنين كرد. افتاد غش كرد. ببينيد ديشب حالتش چطور بود؟ برادر كجا بود؟ برادران آن مكرمه در قتلگاه بودند.

اما احتمال دارد كه ديشب - يازدهم است - سر مبارك برادرش در خانه خولى بوده است. بارى، مصيبت اولش از ديشب است.

بيعت، و اعانت، و تلبيت، و نصرت ؛ اينها هم از ما ثمرى نبخشيد مگر ان شاء الله اگر بر وجه حقيقت بوده است، براى خودمان اجرى داشته باشد.

در مثل ديشب، پنج نفر از اهل كوفه آمده بودند بيايند ((كربلا)) خدمت حضرت. اگر چه اين پنج نفر شهيد نشدند، اما سعى خود را كردند.

مثل ديشب، قدرى از شب كه گذشت، آمدند چند فرسخى كربلا و قرار دادند اينجا بمانيم صبحى برويم خدمت حضرت.

در يك دهى كه او را ساهى - يا ساهيه - مى گفتند، بيرون آن ده، كوچى بود. قدرى از شب كه گذشته بود، در آن كوچ داخل شدند كه بمانند و صبح بيايند خدمت حضرت.

وقتى كه نشسته بودند، ديدند دو نفر به هيئت غريبى آمدند وارد شدند. از حال آن دو سؤ ال كردند. يكى گفت : من مردى هستم از جن، و آن ديگرى پسر برادر من است - ولى پيرمردى بود - جئنا لننصر هذا المظلوم. چون معلوم شد كه شما هم به همين سبب آمده ايد، آمده ايد با شما موافقت كنيم.

همان شخص گفت : خوب است به همان طيران خودمان برويم كربلا خبرى براى شما بياوريم.

يكى از آنها ناپديد شد. طولى نكشيد كه از بيرون كوچ صداى او بلند شده و گفت : و الله ما جئتكم حتى... شعرى است ملخص آن اين است : نيامدم تا ديدم گلويش بريده، جوانهايش در اطراف آن جناب افتاده

از عبارت آن جنى، در همين شعرى كه خوانده است، استنباطى از او مى كنم. اين عبارت معنيش چه چيز است كه مى گويد: ((وقتى كه رفتم، ديدم گلوى او را نحر كرده اند، در حالتى كه صورتش بر خاك بوده است ))؟ سر مطهر حضرت كه در روز جدا شد. اين جنى وقتى كه رفت به ((كربلا)) سر جدا شده بود. از كجا دانست كه صورت آن جناب به خاك بوده است ؟

معلوم است وقتى كه رفته است، جسد مطهر را كه ديده است، معلومش شده است كه وقت كشتن به آن طريق بوده است. حالا، ديروز جمع شديم براى نصرت و اعانت. امروز براى چه جمع شده ايد؟ گويا امروز آمده ايد براى تجهيز اين نعشهاى افتاده ؟

امروز اين نعشها تجهيز نمى شود. تجهيز اسبابى دارد، كيفياتى دارد. امروز دست نمى دهد.

امروز اين نعشها بر زمين مى ماند، چرا كه تجهيز ((ولى )) مى خواهد. ((ولى )) را در غل و زنجير كردند بردند. نه ((ولى )) حاضر است، نه كفن هست، نه كافور. بلى، شهيد كفن نمى خواهد، وقتى كه رختهايش بر برش باشد. تجهيز براى فرداست بلكه - ان شاء الله - به آخر تجهيز فايز بشويم.

امروز اينها مى ماند. ديشب تن ها مانده، امشب هم مى ماند. حضرت امروز، وقت احتضار، امر فرمود همه اهل بيتش جمع شوند. فرمود: همه دورم بنشينيد. ملاحظه كنيد شب يازدهم را ما بين جسد سيدالشهدا با جائى كه عليا مكرمه زينب بود، چقدر فاصله داشت ! با آن فاصله كم، بايد اين اجساد بى نوحه گر بماند! ليكن بدان بى نوحه گر نماندند. ديشب موافق روايات زنهاى جنيان رفته اند نوحه گرى كرده اند، و جنيان صحرا رفته اند و نوحه گرى كرده اند.

حالا كه امروز بناى تجهيز نيست، اقلا غير از جسد حضرت، صد و دو جسدند: سى تا اهل بيت، هفتاد و دو شهداء همه افتاده اند.

سيدالساجدين را وقتى كه امروز مى بردند، در آن حالتى كه بود. آخر اين كشته ها را نديده بود، بعد كه مشاهده فرموده، هيچ وقتى حالتى براى آن حضرت مثل وقت بردن از قتلگاه حاصل نشده بود.

عليا مرتبه جناب زينب را ببين ! او زن، حضرت سجاد مرد. و از امام روايت شده كه عليا جناب زينب فرمود: وقتى كه ما را سوار كردند از قتلگاه و بايد راه بيفتيم، ديدم پسر برادرم محتضر است. الآن روح از بدنش مفارقت مى كند. پيش او آمدم گفتم : يا بقيه اءخى و اءبى ؛ اى بازمانده از همه ! مالى اءراك تجود بنفسك ؛ مى بينم تو را حالا از دست مى روى ؟ فرمود: اى عمه نميرم از غصه، و اءرى اءبى و عمو متى و اخوتى - الى آخر ما فى الحديث

عليا جناب زينب آن امام مظلوم را تسلى دادند. در آن حالت، عليا جناب زينب حديث پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) خواند. امروز بايد اين اجساد بمانند. اعمال حجشان تمام نشده. سه شب در منى بيتوته بكنند. تجهيز فردا، ان شاء الله تعالى.

امروز حرفى كه دارم مى خواهم سلام بكنيم به بعضى از شهداى كربلا، و بعضى از مكالمات با ايشان بشود. با شهدا از اهل بيت جدا و از اصحاب هم جدا:

اول سلامى مى كنيم به جليلى از اصحاب او. ((ابو ثمامه انصارى )) است كه در حالتى كه افتاده است، عرض مى كنم : السلام عليك يا اباثمامه و رحمه الله و بركاته.

مكالمه ام اينست : اى ابوثمامه ! روز چهارم محرم بود كه سيدالشهدا (عليه السلام ) در كمال استقلال، در خيمه خود نشسته بود. لشكر عمر سعد كه آمد وارد كربلا شد، همان پير سگ گفت كسى بيايد و پيغامى براى حضرت ببرد. به هر كس گفت، قبول نكرد و گفت : من كاغذ به او نوشته ام ! كجا بروم، خجالت مى كشم ! ملعونى گفت : اگر مى خواهى من مى روم ! او را ابن سعد گفت پيغام ببر.

سوار شد - يا پياده آمد - تا نزديك خيمه ها رسيد. ((ابوثمامه )) او را كه ديد هم مى دانست. فرمود: مرخص نيستى با شمشير خدمت امام بروى. شمشيرت را بگذار. آن ملعون گفت : شمشيرم را از حمايلم جدا نمى كنم. ((ابوثمامه )) فرمود: دستم را به قبضه شمشيرت مى گيرم، آن وقت حرف بزن. آن ملعون قبول نكرد. فرمود: پس برگرد. گفت : بر مى گردم

مى خواهم بگويم : اى ابوثمامه ! اين را نتوانستى ببينى. اما كجائى ؟ سنان بن انس آمد بالاى سر حضرت، نيزه داشت، شمشيرى داشت، تير و كمانى داشت، و هر سه را به كار برد.

سلامى مى كنم به جناب ((حر)). بدانيد كه اصل سبب هدايتش كه او را منقلب گرداند، آن استغاثه اولى حضرت بود كه استغاثه فرمود در حالتى كه هنوز اصحاب بودند. چون ((حر)) آن صدا را شنيد، عمويش همراهش بود، گفت : عمو! اءما تنظر الى الحسين كيف يستغيث؟! ببين چطور استغاثه مى كند!

اى حر استغاثه آن حالت او را ديدى، جان خود را دادى. اگر مى ديدى استغاثه او را، آن وقتى كه در ميدان افتاده بود، چه مى كردى !

((سعيد بن عبدالله )) آمد خدمت حضرت عرض كرد: يابن رسول الله ! هؤ لاء قد اقتربوا منك من تاب ندارم ببينم. مرا اذن بده بروم كشته شوم. يا سعيد بن عبدالله ! تاب نداشتى ببينى لشكر مخالف نزديك حضرت بيايند؛ كجائى ببينى لشكر داخل خيمه ها شدند!

خطابى دارم به شهداء اهل بيت از آن قسم خطاب ؛ اول به آن شهيد دلشكسته يعنى ((قاسم به حسن )).

وقتى كه به ميدان آمد، رجزى خواند كه بعض آن اين است : هذا حسين كالاسير المرتهن اين حسين مثل اسير گفتار شده.

يا مولى، عمو را ديدى مثل اسير! نمى دانم حالت چطور بود اگر عمو را مى ديدى اسير نيزه شده، اسير در خانه يزيد پليد شده، اسير دمشق شده، اسير خانه ابن زياد شده !

سلامى به على اكبر مى كنم. رجزى كه مى خواند مى فرمود: والله لايحكم فينا ابن الدعى نمى توانم ببينم زنازاده بر ما حكومت كند.

عرض مى كنم : يا على بن الحسين ! كجا بودى، در مجلس پسر زياد ملعون، آن ملعون زنازاده چه حكمرانى مى كرد! سر بريده پيش رويش گذاشته، خواست كه برادرت را در آن مجلس به قتل رساند، عمه ات را به قتل رساند خطابى دارم براى شهداء، عرض مى كنم :

السلام عليكم يا انصار الله و انصار رسوله و انصار اءميرالمؤ منين !

اى شهدا! حضرت حسين (عليه السلام ) همه شما را حمايت كرد از چند چيز: يكى وقتى كه محتضر شديد، آمد بر سر بالين شماها، ديگر زخمى بر شما وارد نشود. در حديث است كه محتضر را دست بر او نگذاريد؛ كه هر دستى وجعش مثل شمشيرى است، ديگر چه جاى آنكه او را شمشير بزنند!

شما را حمايت كرد كه سرتان را جدا نكنند؛ حمايت كرد كه رختهايتان را نكنند؛ حمايت كرد كه جسدهاى شما در صحرا متفرق نشود؛ شما را حمايت كرد كه پامال سم ستوران نشويد؛ اى شهدا! حالا بيائيد ببينيد بر خود او چه اتفاق شد!

اين همه حمايت ها كه آن حضرت كرد، بعضى تا آخر رسيد. مثل آنكه محتضر كه شدند، نگذاشت كسى اذيت ايشان بكند. و اما سر جدا كردن، تا حضرت در حيات بود، كسى سر شهدا را جدا نكرد. بلى، بعد از ارتحال سيدالشهدا، اين سرها را جدا كردند، يا ديروز عصر شده، يا امروز صبح شده است.

حضرت سعى كرده بود، كشته ها را جمع كرده بود، و آنها را بر روى هم گذاشت. كان يضع القتلى بعضهم على بعض

قتلگاه مثل سكوئى بلند شده بود. براى اينكه ببيند ايشان را كه سرهاشان را جدا نكنند، پايمال نشوند.

حالا، امروز صبحى، يا ديروز، صد نفر يا كمتر، همه كاردها در دست، وارد قتلگاه شدند.

هر مصيبتى را برآورد مى كنم كه سنگين است، مى بينم كه سنگين ترى دارد. همين كم است ! كه مصيبت است كه سرهاى شهدا را جدا كنند! ليكن از اين سنگين ترى داريم كه اين سراى مقدسه را وقتى كه جدا كردند، همه يك جدا گذاشته و آن وقت آمدند سرها را تقسيم كردند، و بر سر نيزه ها كردند!

الا لعنه الله على القوم الظالمين. و سيعلم الذين ظلموا آل محمد حقهم اءى منقلب ينقلبون. انا لله و انا اليه راجعون.


 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )