جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

چه عواملی موجب تکون تمدن درخشان اسلامی شد00 نظر

چه عواملی موجب تکون تمدن درخشان اسلامی شد
تمدن به مفهوم عام آن به مجموعه علوم، فنون، قوانین و آداب و رسومی اطلاق می‌شود كه حالت فكری و سیاسی و اقتصادی و صنعتی و سایر مظاهر مادی و معنوی حیات یك قوم را در بخشی از زمان مشخص می‌كند. ما در این‌جا نظرمان را روی دوره‌ی درخشان تمدن اسلامی متمركزمی‌کنیم، و عوامل مؤثر در به وجود آمدن آن را بررسی خواهیم كرد. باشد كه از گذشته با عظمت، درس عبرت بگیریم و در جهت ایجاد یك تمدن اسلامی روز آمدِ جهانگیر قدم‌های مؤثر متناسب با عصر حاضر برداریم.

 

 

چه عواملی موجب تکون تمدن درخشان اسلامی شد 

و چگونه می‌توان یک تمدن اسلامی روز آمد بپا کرد؟

 متن کامل سخنرانی دکتر مهدی گلشنی در همایش از اسلام تا اسلام

دکتر مهدی گلشنی

مقدمه

تمدن به مفهوم عام آن به مجموعه علوم، فنون، قوانین و آداب و رسومی اطلاق می‌شود كه حالت فكری و سیاسی و اقتصادی و صنعتی و سایر مظاهر مادی و معنوی حیات یك قوم را در بخشی از زمان مشخص می‌كند. ما در این‌جا نظرمان را روی دوره‌ی درخشان تمدن اسلامی متمركزمی‌کنیم، و عوامل مؤثر در به وجود آمدن آن را بررسی خواهیم كرد. باشد كه از گذشته با عظمت، درس عبرت بگیریم و در جهت ایجاد یك تمدن اسلامی روز آمدِ جهانگیر قدم‌های مؤثر متناسب با عصر حاضر برداریم.

در این‌كه در پی ترجمه‌ی آثار علمی از زبان‌های یونانی، سُریانی، پهلوی و...، یك نهضت علمی در جهان اسلام رخ داد و به دنبال آن برای چند قرن جهان اسلام شاهد شكوفایی تمدنی درخشان بود، اختلاف كمی بین مورخان وجود دارد، و اگر اختلافی هست، بیشتر در میزان خلاقیت و نوآوری مسلمانان در علومی است كه از دیگران به آن‌ها رسید. در این مورد نیز اگر در گذشته، تشكیكاتی از طرف غربیان صورت گرفته بود، در یکصد سال اخیر تعداد روزافزونی از آنها به نوآوری مسلمانان اذعان كرده‌اند. به عنوان نمونه سخنان بریفو (Briffault) )را نقل می‌كنیم:

«یونانیان تنظیم كردند، تعمیم دادند، نظریه‌پردازی كردند، اما راههای جسورانه پژوهش، جمع‌آوری دانش مثبت، روشهای دقیق علم، مشاهده مفصل و طولانی و كاوش تجربی، برای خوی یونانی بیگانه بود. چیزی كه ما علم می‌نامیم، در اروپا نشأت گرفت و آن هم نتیجه روحیۀ جدید كاوش، روشهای جدید تحقیق، روش تجربی، مشاهده، اندازه‌گیری و توسعه ریاضیات به شكلی ناشناخته برای یونانیان بود. آن روحیه و آن روشها به وسیلۀ اعراب [مسلمانان] به اروپاییان معرفی شد.علم جدید مهمترین سهم تمدن اسلامی است.»

مسلمانان برای شش قرن، رهبری علمی جهان را در دست داشتند: 350 سال رهبری مطلق و 250 سال رهبری مشترك با مسیحیان. جرج سارتن از نیمه دوم قرن دوم تا آخر قرن پنجم هجری را دورۀ رهبری بلامنازع مسلمانان می‌داند و به شرح زیر برای هر 50 سال از این دوره یك نفر را مشخص می‌كند و آن نیم قرن را به نام او می‌نامد:

1. عصر جابربن حیان (750 ـ800م).

2. عصر خوارزمی (800 ـ 850م). سارتن خوارزمی را یكی از بزرگترین ریاضی‌دانان مسلمان و بزرگترین ریاضی‌دان عصر خود می‌داند.

3. عصر رازی (850 ـ 900م). از نظر سارتن رازی بزرگترین طبیب بالینی اسلام قرون وسطی و پیشتاز استادان شیمی عصر رنسانس است.

4. عصر مسعودی (900 ـ 950م). سارتن مسعودی را بزرگترین جغرافیادان و جامع‌العلوم می‌داند و علت انتخاب او را كنجكاوی و جامعیت وی ذكر می‌كند.

5.‌عصر ابوالوفا (950 ـ 1000م). ابوالوفا بوزجانی، از بزرگترین ریاضی‌دانان مسلمان بود كه در توسعۀ مثلثات سهمی چشمگیر داشت.

6. عصر بیرونی (1000ـ 1050م). سارتن بیرونی را بزرگترین دانشمند مسلمان و یكی از بزرگترین دانشمندان همۀ اعصار می‌داند. او ابن سینا را نیز چنین توصیف می‌كند؛ اما این دوران را به نام دوران بیرونی نام می‌نهد؛ زیرا بیرونی را معرف بهتری از این عصر می‌داند.

7. عصر خیام (1050 ـ 1100م) از دید سارتن خیام از بزرگترین ریاضی‌دانان قرون وسطی است.


از نظر سارتن، برای 250 سال بعد نیز افتخار داشتن مردان طراز اول علم ـ نظیر نصیرالدین طوسی، ابن رشد، ابن نفیس ـ همچنان نصیب مسلمانان بود؛ ولی در این دوران مسیحیان نیز وارد میدان شده و افرادی نظیر راجربیكن را پرورش دادند.

( جرج سارتون، 1927، صص 783-520)

عوامل مؤثر در شکوفائی علوم در دار الاسلام

(1) تشویق قرآن و سنت به فراگیری علوم

آنچه زمینه ‌ساز اصلی اقبال مسلمین به فراگیری علوم مختلف و اخذ آن از یونانیان و مصریان و هندیان و... شد، توصیه اسلام به فراگیری علم در همه احوال است و ارزشی كه برای اهل علم قائل شده است. قرآن، عالم و جاهل را برابر نمی‌داند:

«قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون» (زمره، 9) (بگو آیا آنهایی كه می‌دانند، با آنهایی كه نمی‌دانند برابرند؟)

و پیامبر گرامی(ص) فرمود: «من اراد الدنیا فعلیه بالعلم، و من اراد الاخرة فعلیه بالعلم، و من ارادهما معاً، فعلیه بالعلم»(باقر شریف القرشی، 1399، ص 188 ) (هرکس در پی دنیاست، باید دنبال علم برود، و هر كس در پی آخرت است، باید دنبال علم برود، و هر كس دنبال هر دو است، باید دنبال علم برود)

و نیز فرمود: «هلاك امتی فی ترك العلم»(همان، ص 185) (هلاك امت من در ترك علم است.» 

جرج سارتون در كتاب مقدمه‌ای برتاریخ علم می‌گوید:

«من بار دیگر سؤال می‌كنم: چگونه می‌توان به شناخت درستی از دانش مسلمین دست یافت اگر تمركز آن حول قرآن را درك نكنیم؟» ( جرج سارتون، 1927، ص1)

(2) تشویق قرآن به كاوش طبیعت

قرآن مكرراً مردم را به تدبر و تفكر در احوال كائنات دعوت می‌كند و از برخورد سطحی با آیات الهی در طبیعت برحذر می‌دارد:

ـ «افلا ینظرون الی الابل كیف خلقت. و الی السماء كیف رفعت. و الی الجبال كیف نصبت. و الی الارض كیف سطحت » (غاشیه،17ـ20) (آیا به شتر نمی‌نگرند كه چگونه آفریده شده؟ و به آسمان كه چه‌سان بر افراشته شده؟ و به كوهها كه چگونه بركشیده شده؟ و به زمین كه چگونه گسترده شده است؟

ـ «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ...» (عنکبوت،20) (بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه[خداوند]آفرينش را آغاز کرد...)

ـ «وكأين من آية في السموات و الأرض يمرون عليها و هم عنها معرضون» (یوسف، 105) (چه بسا نشانه‌هایی در آسمان و زمین وجود دارد كه بر آن می‌گذرند و از آن رخ بر می‌تابند.)

نَلینو اقرار دارد که آنچه متدینین را به علم هیات جلب کرد، آیاتی بود که درمورد سودمندی اجرام سماوی بحث می‌کند و مردم را به تدبر در آنها می‌خواند :

«عامل دیگری که دینداران را به علم هیأت متوجه ساخت آیاتی از قرآن است که در آنها سخن از سودی است که خدا در اجرام آسمانی و حرکت آنها برای همۀ مردم قرار داده است و از افراد بشر خواسته است تا در فیض رحمانی و حکمت مندرج در آنها نیک بیندیشند... بسیاری از کسانی که در بارۀ توحید کتاب تألیف کرده اند بر آن بوده اند که بهترین راه شناخت خدا و بزرگداشت او، اندیشه در شگفتی‌های آفرینش و در حکمتی است که در آفریده‌های خود به ودیعت نهاده است. »(نلینو، تاریخ نجوم اسلامی، ص

3- تشویق به کسب علم از هر منبع ذی علم

از قرآن و سنت براحتی استنباط می‌شود که باید علم را از هر منبع ذی علم آموخت. در قرآن امده است:

«فَبَشِّرعِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏...» (الزمر17و18)

( پس بندگان مرا بشارت بده، آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند.)

و در حدیث نبوی آمده است که : 

«اطلبوا العلم و لو بالصین»( بحار الانوار، ج1، ص 180)( علم را بجوئید حتی اگر در چین باشد.)

و از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است که :

«العلم ضالة المؤمن فخذوه ولو من ایدی المشرکین.» ( ابن عبد البر القرطبی، جامع بیان العلم و فضله، ص 122)( علم گمشدۀ مؤمن است.پس آن را جذب کنید حتی اگر در از دست مشرکان باشد.)

مسلمانان این سنت حسنۀ کسب علم از هر منبع را دنبال می‌کردند و آن رادر چهارچوب جهان بینی اسلامی جای می‌دادند.به قول جرجی زیدان :

«علمای اسلام با کمال فروتنی برای تحصیل علم نزد علمای مسیحی وغیرمسیحی می‌شتافتند.» ( تاریخ تمدن اسلام، ص 586-289-288)

 به طور خلاصه، یکی از امتیازات مهم فرهنگ و تمدن اسلامی باز بودن آن برای پذیرش دانشها از دیگران و سازگار کردن آن با بینش توحیدی اسلامی بود.

4- بزرگداشت علما و فراهم کردن امکانات تحقیق برای آن‌ها

تأکید قرآن و سنت بر بزرگداشت علما تأثیر فراوانی داشت و حتی اهل کتاب نیز مورد تکریم بودند.در اینجا چند نمونه را ذکر می‌کنیم:

ابو ریحان بیرونی در دربار قابوس بن وشمگیر چنان منزلتی داشت که بدون اذن به دربار وی رفت و آمد می‌نمود.

عضد الدوله دیلمی در خانۀ خویش جای ویژه ای برای حکیمان و فیلسوفان فراهم کرده بود تا در آنجا گرد هم آیند و به بحث بپردازند.

پس از حملۀ مغول به جهان اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی  هلاکوخان را به ساختن یک رصد خانه تشویق کرد و در آنجا یک آکادمی علوم فراهم نمود و شخصیتهای برجسته ای را گرد هم آورد و آنها را معزز می‌داشت. و به آنها کمک مالی نیز می‌شد.

سید رضی خانه ای به نام دار العلم بنا کرد  و آن را به دانش پژوهان اختصاص داد  و نیازهای آنها برآورده می‌کرد.

- فاطمیان، دانشگاه الازهر را براه انداختند و کلیۀ مخارج دانشمندان را تامی

می‌نمودند. در آنجا همۀ مذاهب اسلامی متون خود را تدریس می‌کردند.

-از منابع عمدۀ نگهداری حوزه‌های علمیه موقوفات بود. بسیاری از ثروتمندان  و مسئولان املاک خود را وقف امور خیریه و خدمت به علم می‌کردند. 

( 5) احساس جهان وطنی

یکی از عوامل ترویج علم در جهان اسلام در آن دوران، احساس جهان وطنی در دانش پژوهان مسلمان بود آنان همۀ سرزمینهای اسلامی را وطن خود می‌دانستند و اگر زادگاه خود را مناسب نمی‌یافتند یا دنبال مدرسه یا استاد خاصی بودند  به جای مورد نظرشان هجرت می‌کردند  و خدمت در هر نقطه را خدمت به دار الاسلام تلقی می‌کردند. 

ابن خلدون این نگرش را خوب توضیح می‌دهد: 

« مسافرت کردن برای دانش اندوزی و دیدار دانشمندان برجسته، برای دانش پژوهان برنامه ای ضروری است. بی گمان هیچ اندیشمند و فرزانه ای نیست که چندین رشته از دانش را بتواند فرا گیرد یا حتی همگی مسائل یک علم را بداند. پس برای برداشتن دانش ژرف و گسترده، یک دانشجو بایستی از سفر کردن و دیدار هرچه بیشتر دانشمندان به نام سود گیرد. »


در آن دوران اختلاف بین حکمرانان سرزمین‌های مختلف اسلامی مانع از رفت و آمد علماء نمی‌شد و تعصبات قومی و نژادی و اختلاف تابعیت مطرح نبود. آدام متز در تاریخ تمدن اسلامی، مشکلات جابجائی مسلمانان را کمتر از مشکلات جابجائی یک آلمانی در قرن هیجدهم می‌داند:

« فرد مسلمان می‌توانست در سایۀ پرچم اسلام در داخل[ دار الاسلام ] مسافرت کند و همه جا همکیشان خود را ببیند که یک خدا می‌پرستند وبه یکسان نمازمیگزارند ودین وآئین و سنتهای یگانه ای دارند. طبق یک قانون عملی،حق شهر وندی برای هر مسلمان تعیین شده بود، به طوری که در تمام آن سرزمین وسیع کسی نمی‌توانست به هیچ وجه متعرض آزادی شخصی او شود یا او را به بردگی بگیرد. چنانکه ناصر خسرو در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی)  همۀ این کشورها را سیاحت کرد و با مشکلاتی که یک آلمانی در قرن هیجدهم در آلمان برخورد می‌کرد، مواجه نشد.»  

6- حاکمیت تسامح

وجود سعۀ صدر، تحمل آراء دیگران و رفتار منصفانه با فِرَق دیگر در دارالاسلام باعث شد که بین اقوام گوناگون باب مناظرات کلامی وتعاملات علمی باز شود و نیز همکاری در جهت پیشرفت علم و فن صورت گیرد.سیرۀ اولیای دین پذیرش گفت و گوی آزاد با اصحاب ادیان بود. برخورد مسمانان با پیروان ادیان دیگر بر مبنای دستور قرآنی مجادله به وجه احسن ودر مسائل فلسفی و علمی جذب بهترین بود.  به خاطر این روح تسامح بود که اقوام مختلف در دارالاسلام با احساس امنیت زندگی می‌کردند و از همکاری با مسلمانان مضایقه نداشتند. به قول جرجی زیدان در“ تاریخ تمدن اسلام ” :

« یکی از عوامل مؤثر در سرعت پیشرفت تمدن و ترقی و تعالی علوم و ادبیات در نهضت عباسیان این بود که خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چیز گران و ارزان دریغ نداشتند و بدون توجه به ملیت  و مذهب و نژاد، دانشمندان و مترجمین را احترام می‌کردند و همه نوع با آنها مساعدت  می‌کردند و از آن رو دانشمندان مسیحی، یهودی زرتشتی، صابئی، وسامری در بارگاه خلفا گرد می‌آمدند و خلفا طوری با آنان با مهربانی رفتار می‌کردند که باید طرز رفتار آنان برای فرمانروایان هر ملت و مذهبی سرمشق آزادی خواهی و عدالت گستری باشد.» ( جرجی زیدان، ص 582)

البته همۀ دار الاسلام در تمامی دوران تمدن اسلامی از چنین ویزگی برخوردار نبود، اما هرجا که سعۀ صدر حاکم بود، آنجا مرکزیتی برای جذب نخبگان می‌شد. 

از بین رفتن روح تسامح و پیدایش تنگ نظری در بین مسلمانان یک عامل مهم ایجاد رکود علمی در دار الاسلام در قرون بعدی بود.این باعث شد که علما و فلاسفه و حتی اصحاب فرق مختلف به راحتی یکدیگر را تخطئه کنند  و تضارب افکار که لازمۀ رشد  و تعمیق علوم است کمتر صورت گیرد.

 7- تاکید روی پرهیزاز تعصب وتقلید کورکورانه و تبعیت از برهان

اسلام پیروان خود را به پرهیزاز تعصبات بیجا و تقلید کورکورانه خوانده و به پیروی از برهان دعوت کرده است: 

«ولا تقف ما لیس لک به علم...»(اسراء / 36 ) ( از پی آنچه که نمی‌دانی چیست مرو)

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا...» (بقره، 170) (و چون به ایشان گفته شود  از آنچه خداوند تازل کرده است پیروی کنید، گویند، خیر، ما از آنچه نیاکانمان را برآن یافته ایم تبعیت می‌کنیم.)

قرآن حتی در مقام معارضه با کفار آنان را به پیروی از برهان دعوت کرده است:

«...ءاله مع الله، قل‌هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.» ( نمل / 64 )

(آیا با وجود الله خدای دیگری هست؟ بگو : اگر راست می‌گوئید، برهان خویش را بیاورید)

همچنین قرآن مسلمانان را در مجادلۀ با اهل کتاب به جدال احسن دعوت کرده است:

«ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن...»(عنکبوت / 46 )

( و با اهل کتاب جزبه نیکو ترین وجه مجادله نکنید...)

این سنت حسنۀ بحث با مخالفان دین به صورت بحثهای کلامی ادامه یافت.

در آن دورانِ شکوفائی علم و فلسفه، علما و فلاسفه معیار تشخیص حق از باطل را برهان می‌دانستند. ابن سینا صریحاً گفت:

«من تعوذ ان یصدق من غیر دلیل فقد انسلخ عن الفطرة الانسانیه »

شیخ اشراق هم در التلویحات نوشت:

«( و از من و غیر من تقلید نکنید که معیار برهان است.)» ( مجموعۀ مصنفات شیخ اشراق، ج1، ص121)

وابو ریحان بیرونی در پایان کتاب ” آثار الباقیه“ نوشت:

« این کتاب را با سپاس خداوندی پایان می‌دهیم که یاری کرد و هدایت کرد و راه رشد را از گمراهی جدا کرد و روشن ساخت تا کسی که هلاک می‌شود در برابر دلیل روشن هلاک شود و کسی که زندگی می‌کند از روی دلیل روشن زندگی کند. » ( آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 362)

8- حقیقت جوئی عالمان

اسلام حق را فوق همه چیز قرار داده و مسلمین را به تبعیت از آن فرا خوانده است، حتی اگر دچار زیان شوند.در قرآن آمده است:

« و من اظلم ممّن افتری علی الله کَذِباً، او کذّبَ بالحق لما جائه... » (عنکبوت، 68) ( چه کسی ستمکار تر از آنست که برخدا دروغ می‌بندد یا به هنگامی که حق به سوی او می‌آید آن را تکذیب می‌کند...)

در حدیث نبوی آمده است:

«فی القلب نورلایضیئی الا من اتباع الحق....» (بحار الانوار، ج 2، ص 265)

( در قلب نوری است که نمی‌تابد مگر آنکه از حق تبعیت شود...)

غالب دانشمندان بزرگ دورۀ تمدن اسلامی بر این مطلب تاکید کردند. مثلاً :

فارابی  :« استاد فلسفه باید خود پرهیزگار باشد و از شهرت کناره گیرد، بدان سان که شهرت او فقط برای تحرّی حقیقت و پژوهش دانش بکار رود. »( عی اصغر حلبی، تاریخ فلاسفۀ ایرانی، ص 106)

ابو ریحان بیرونی : « از حق بخاطر گمراهی گوینده آن دوری کردن بر خلاف آن است که در قرآن آمده: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...» ( علی الشابی، زندگینامۀ بیرونی، ص 89)

ابن هیثم: « حق مطلوب بالذات است...پس طالب حق کسی نیست که [فقط] در کتب متقدمین نظر می‌افکند... بلکه طالب حق تابع حجت و برهان است.» ( الشکوک علی بطلمیوس)

ابوالفضل بیهقی:

« من که این تاریخ را پیش گرفته ام، التزام این قدر بکرده ام تا آنچه می‌نویسم یا از معاینۀ من است یا از سماع درست از مردی ثقه»( تاریخ بیهقی، ص 905)


9- جامعیت علم اسلامی و وحدت علوم در اسلام

متفکران مسلمان منشاء همه علوم را خداوند می‌دانستند و لذا به یک وحدت ارگانیک بین آنها قائل بودند. آنان بین معارف خاص دینی وعلوم طبیعت جدائی نمی‌دیدند و هدف هر دو را یکی می‌دانستند. از نظر آنها علوم طبیعی یکپارچگی طبیعت را نشان می‌دهد که حاکی از وحدت مبدأ عالم است و این همان چیزی است که هدف ادیان است. لذا آنها همۀ علوم  را در یکجا تدریس می‌کردند و بعضی از آنها  در چند علم متخصص بودند و بین فلسفه وعلوم طبیعی و حکمت دینی جمع می‌کردند.کِندی در علوم ریاضی و نجوم و طبیعیات و فلسفه و تفسیر قرآن تالیفات داشت و ابن رشد در فلسفه و طب و فقه اسلامی.

از نظر فیلسوفان مسلمان هدف از تحصیل علوم طبیعی و تحقیق در آنها این است که یکپارچگی عالم خلقت و وحدت تدبیر در آن را نشان دهند.. زیرا وحدت و پیوستگی مراتب مختلف هستی اساس جهان بینی اسلامی

دانشمندان آن دوران برخلاف غالب عالمان امروزی که بیشتر به بُعد ریاضی قضایا اهمیت می‌دهند و یا به حوزه‌های بسیار باریک علم اشتغال دارند، به دنبال این بودند که علوم مختلف را به هم ربط دهند و تصویری منسجم از طبیعت ارائه کنند. مطالعات بین رشته ای که در دهه‌های اخیر در غرب شکوفاشده یاد آور تلاشی است که متفکران مسلمان در این زمینه داشتند.

متفکران مسلمان نه تنها علوم طبیعی را جدای از دین تلقی نمی‌کردند، بلکه مطالعۀ طبیعت را یک و ظیفۀ دینی دانسته و آن را نوعی عبادت تلقی می‌کردند.

البتانی، از علمای بزرگ دورۀ درخشان تمدن اسلامی‌در مقدمۀ زیج خود می‌گوید:

« از بزرگترین دانشها از حیث مقام، و بالاترین آنها از حیث مرتبه...، پس از دانستن آنچه از شرایع دین نا دانستن آن بر آدمی روا نیست، علم صناعت نجوم است که برای شناختن مدت سالها و ماهها و اوقات و فصول...و مواضع خورشید و ماه و کسوف آنها...سود فراوان و فایدۀ بزرگ دارد ؛ و هرکس در اینها نیک بیندیشد و خوب نظر کند، یگانگی خدا بر او اثبات شود و به عمق عظمت آفریدگار و گستردگی حکمت و جلالت قدرت و لطافت صنع او پی برد. و خدا خود فرموده است : انَ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب.»

در اوائل تکون علم جدید، بنیانگذاران این علم ( کپلر، گالیله، نیوتن، بویل، لایب نیتس و...) نیزهمین تلقی را از کار علمی‌شان داشتند.

ثانیاً، متفکران مسلمانی که روی علوم طبیعی کار می‌کردند نظرشان تنها به نتایج زودرس نبود، بلکه آنها دنبال شناخت جهان بودند. لذا آنها حتی علومی‌ را که از دید آن زمان فواید عملی یا مادی بر آنها مترتب نبود، مورد توجه قرار می‌دادند.

10- سخت کوشی دانشمندان مسلمان در کسب معرفت 

یکی دیگر از عوامل مؤثر در شکوفائی علم در دار الاسلام در آن دوران سخت کوشی و خستگی ناپذیری دانشمندان مسلمان بود، که به پیروی از سفارش اسلام به کسب علم از هر منبع و از گهواره تا گور، آنها برای دسترسی به یک معلم یا حل یک معضل علمی یا فلسفی از هیچ کوششی مضایقه نمی‌کردند.نه شرایط محیط باعث ترک تفحصات علمی می‌شد ( چنانکه ابن سینا و خواجه نصیر بعضی از مهمترین آثار خود را در زندان نوشتند)، و نه کهولت و رنجوری باعث توقف آن.محمد زکریای رازی در خاطرات دوران پیری خود، در بارۀ علاقه اش به کسب علم چنین گفته است:

«اما محبت من به دانش و حرص و کوشش من در راه کسب علم بر کسانی که مصاحب من بودند کاملاً معلوم و مشهود است.من از دوران کودکی تا این تاریخ سخت در علم کوشیده ام تا حدی که هر گاه به کتابی که قبلاً آن را نخوانده بودم و یا به ملاقات دانشمندی که او را از پیش ندیده بودم دسترسی می‌یافتم به هیچ کار دیگر مشغول نمی‌شدم... در تالیف جامع کبیر پانزده سال شب و روز کار کردم تا اینکه چشمانم ضعیف شد و یکی از عضلات دستم جابه جا خشک شد و از کار افتاد؛ همین دو علت،یعنی ضعف باصره و سستی دست، در حال حاضر، مانع از خواندن و نوشتن من می‌شوند، با این حال تا آنجا که می‌توانم به خواندن و نوشتن می‌پردازم و همیشه به کسانی متوسل می‌شوم که برای من کتاب بخوانند و یاد داشتهای مرا بنویسند» (عبد الله نعمه، فلاسفۀ شیعه، ص 313) 

- این دانشمندان نه تنها سخت کوش بودند بلکه سعی می‌کردند شاگردان خود را نیز به تفحص و سخت کوشی وادارند. یکی از شاگردان ابوریحان بیرونی در وصف استادش چنین می‌گوید:

«عادت خواجۀ ما استاد رئیس (خدای رحمت کناد) این بود که هرگاه در کتابهای خود زمینه سازی کارها می‌فرمود هرگز مثال نمی‌آورد. اگر هم بر وجه قلیل و اندک می‌آورد به شیوۀ سربسته و با سخنان شیوا به دور از تفهم می‌بود. سبب را از او پرسیدم.-رح- فرمود: سبب این که من تصنیفات خود را از مثال خالی می‌گذارم آن است که تا نگرنده در بارۀ آنچه به دست وی می‌سپارم اجتهاد ورزد. چنانچه صاحب تجربت و تمرین و اجتهاد بود که خود دوستدار دانش است.، و اگر از مردمی بود که جز بر این صفت اند پس باکمان نیست که فهم کند یا نه. چه، به نزد من یکسان است.»

(علی الشابی، زندگینامۀ بیرونی، ص 122)

چرا علم در جهان اسلام افول کرد

- از اوائل قرن 12 میلادی، انحطاط علوم در جهان اسلام  شروع شد، یعنی میزان فعالیت علمی رو به کاهش رفت. البته درقرون بعدی بعضی دانشمندان برجسته ظهور کردند، مثل خواجه نصیرالدین طوسی، یا غیاث الدین جمشید کاشانی، اما اینها استثنائات بودند. در واقع از اواسط قرن پنجم هجری که نظامیه‌ها براه افتاد، دروس تدریس شده  در آنها بیشتر مشتمل بر معارف خاص دینی و ادبیات بود، و علوم عقلی به کلاسهای خصوصی محدود شد.

- دلایل زیادی برای افول علم در دارالاسلام ذکر شده است :

(1) شیوع تصوف و کلام اشعری

(2) ورود مغولها به ایران در قرن ششم

(3) ورود صلیبیون به کشورهای اسلامی

(4) تنازعات در کشورهای اسلامی

از نظر اینجانب سهم عمدۀ افول علم ناشی از حاکمیت اشعریون است که با آموزش فلسفه و علوم عقلی دیگر مخالفت می‌کردند.خلفای عباسی مکتب اشعری را به نفع ادامۀ حکومت خود می‌دانستند و لذا قویاً از آن حمایت کردند و مکاتب عقلانی، نظیر معتزله و شیعه، را سرکوب نمودند.

این مطلب با تاسیس نظامیه‌ها توسط خواجه نظام الملک تشدید شد. در این مدارس علوم عقلی کنار گذاشته شد و. علوم عقلی به حوزه‌های خصوصی منتقل شد و افرادی نظیر نصیرالدین طوسی در این محافل خصوصی پرورش یافتند.

مهمتری مخالفتها با علوم عقلی از طرف غزالی صورت گرفت که به جنگ با فلاسفه برخاست و حتی در چند مساله آنها را تکفیر کرد وبا تدریس علوم عقلی مخالفت نمود.

غزالی که یک متکلم اشعری است علوم را به دو دستۀ شرعی و غیر شرعی تقسیم می‌کند. علم شرعی شامل علوم رسیده از پیامبران است و بقیه غیر شرعی است. او علوم غیر شرعی را به محمود و مباح و مذموم تقسیم می‌کند، و از علوم غیر شرعی محمود آنچه را که از دانستن آنها گریزی نیست واجب کفائی و بقیه را واجد فضیلت می‌داند. در نظر او طب و حساب و فنون مورد نیاز جامعه،مثالهائی از نوع اول و تعمق در دقایق حساب و حقایق طب از نوع دوم هستند.

غزالی در مورد طبیعیات گفت:

«وامّا طبیعیات، پس حق در آنها آمیخته با باطل است وصواب آنها مشتبه با خطا است » 

و در مورد ریاضیات گفت:

« ریاضیات خودش با دین کاری ندارد و لذا ممنوع نیست. امَا آن می‌تواند به بی اعتقادی منجر شود. طالب ریاضیات می‌تواند تحت اعجاب دقت و وضوح ریاضیات قرار گیرد. این او را به فلاسفه معتقد می‌کند و اینکه تمام علوم آن‌ها این چنین است، و چون آنها منکر خدا یا بعضی صفات او هستند، او بی اعتقاد می‌شود. پس ریاضیات بالقوَه خطرناک است. »

ابن تیمیه  هم فقط علم رسیده از پیامبر (ص) را علم قابل تعقیب دانست: 

« علم رسیده از پیامبر(ص)، چیزی است که شایسته است علم نامیده شود، و ما سوای آن یا علم است ولی نافع نیست و یا علم نیست، گرچه به این عنوان موسوم شده باشد، و البته اگر علم، نافع باشد ضرورتاً در میراث حضرت محمد(ص) آمده است. »

این مخالفت با علوم عقلی منحصر به شرق دار الاسلام نبود، بلکه به غرب آن نیز سرایت کرد. مثلا همۀ کتبی که در عهد خلیفۀ اموی اندلس، الحکم بن الناصر، متوفی به سال 336 هجری، در علوم مختلف عقلی گرد آمده بود به فرمان منصور بن عامر در محضر خواص علما سوزانده شد زیرا غیر از علوم دینی سایر معارف نزد عوام اندلس مذموم بحساب می‌آمد.

این مخالفت با علوم عقلی منحصر به شرق دار الاسلام نبود، بلکه به غرب آن نیز سرایت کرد. مثلا همۀ کتبی که در عهد خلیفۀ اموی اندلس، الحکم بن الناصر، متوفی به سال 336 هجری، در علوم مختلف عقلی گرد آمده بود به فرمان منصور بن عامر در محضر خواص علما سوزانده شد زیرا غیر از علوم دینی سایر معارف نزد عوام اندلس مذموم بحساب می‌آمد.

همینطور،ابن خلدون گفت :

« مسائل طبیعیات نه برای دین ما مهم است و نه برای معاش ما. پس ترک آن واجب است.اما آنچه که مربوط به موجودات وراء حسّ می‌شود، یعنی روحانیت، که موسوم به علم الهی و مابعدالطبیعه است، ذوات آن‌ها مجهول است و وصول بدانها ممکن نیست و بر آنها برهانی موجود نمی‌باشد. »

البته فلسفۀ الهی در قلمروهای خاصی از جهان اسلام تا حدودی از انزوا بیرون آمد،ولی علوم طبیعی دیگر در دار الاسلام رونق نیافت.

آسیب شناسی جریان علم درجهان اسلام درچند قرن اخیر 

جهان اسلام یک وقت مرکز فرهنگ جامع و اصیل اسلامی بود. در آن دوران مساجد و مدارس  مراکز آموزش همه دانشها بودند. هم در آنها  علوم خاص دینی تدریس می‌شد و هم علوم عقلی بمعنای عام آن، که شامل حکمت الهی، حکمت ریاضی و حکمت طبیعی می‌شد، و البته در آموزش تمامی این علوم، خدا محور بود. یعنی تعلم علوم ریاضی و طبیعی بخاطر فهم جهان خلقت و نزدیکی به خالق جهان بود. 

متاسفانه با ظهور مغول جوامع اسلامی رو به ضعف رفتند و جریانات ضدَ عقلی که در عهد سلجوقیان رونق یافته بود ادامه یافت و علوم طبیعی و ریاضی از الهیات و علوم جدید جدا افتادند و روز بروز بی رونق تر شدند. 

ازعصر مغول به بعد دنیای اسلام نه تنها خود در علوم طبیعی و ریاضی فعال نبود، بلکه از جریاناتی که در جاهای دیگر می گذشت نیز بی خبر بود. ظهور افرادی نظیر غیاث الدین جمشید کاشانی و شیخ بهائی کاملا استثنائی بود.


دوران صفویه با شروع علم جدید در اروپا مقارن است، ولی در ایران فقط علوم دینی و فلسفۀ الهی رونق داشت و در بقیۀ جهان اسلام فقط علوم نقلی رایج بود.

در دورۀ قاجاریه علوم جدید به ایران رسید و عدَه ای برای تحصیل به خارج رفتند و علوم جدید را همرا با بار  فلسفی آنها به این دیار منتقل کردند. درست مقارن با همین دوران ناپلئون به مصر وارد شد و مصریان را تحت تاثیر موفقیت‌های علم جدید قرار داد. در این سفر بعضی از اساتید دانشگاه سُربُن و بعضی از متخصصین فنون مختلف همراه با او بودند. بدنبال آن، خیل متخصصین فرانسوی سرازیر مصر شد و بعضی از علمای مذهبی مصر به فرانسه رفتند و موفقیت‌های علمی فرانسه را رویت کردند. ترجمۀ متون علمی از فرانسه به عربی هم رایج شد. در آن جا دو نوع برخورد با علم جدید شد- عده ای با آن به مخالفت بر خاستند. عده ای هم علم جدید را پذیرفتند و ملزومات آن را تقبَل کردند.

یکی ازافرادیکه نظر مثبت به پذیرش علم جدید داشت، سیَد جمال الدین اسد آبادی بود. او علم جدید را یک علم جهانی می‌دانست که وراء فرهنگ‌ها است و از علمای مذهبی به خاطر نگرش منفی شان نسبت به علم جدید انتقاد کرد.

●پذیرش سید جمال و عبدُه و رشید رضا از علم جدید در چهار چوب اسلام بود. آنها می‌خواستند اسلام را از حملات مستشرقین مصون دارند و از دست حکام مذهبی مخالف تمدَن جدید برهانند. اما در آن دوران عده ای روشنفکر در مصر ظهور کردند که کتاب نوشتند و غرب گرائی و سکولاریسم را ترویج کردند. مثلاً طه حسین ( 1973 – 1889 ) گفت : سیاست چیزی و دین چیز دیگر است، و در کتاب ”شعر جاهلی“ تاکید کرد که حوزه‌های علم و دین جدا است و توفیق بین آنها محال است.

● در همین نیمۀ دوم قرن نوزدهم که این جریانات در مصر می‌گذشت، سیَد احمدخان هندی ( 1898 – 1817 ) ظهور کرد و کوشید که علم جدید را در هندوستان رونق دهد. به عقیدۀ سید احمد خان عقب افتادگی مسلمانان ناشی از عقاید خرافی و طرد معقول و تسلیم کورکورانه به منقول است.

ظهور روشنفکران در ایران و ترویج غرب گرائی تقریباً با عصر مشروطیت آغاز شد. آنها ادَعای عمدۀ شان این بود که دین عامل ضدَ تجدَد است و مانع پیشرفت.  مثلاً میرزا ملکم خان گفت :

« در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری حق نداریم در صدد اختراع باشیم. بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم. در جمیع صنایع از باروت گرفته تا کفش دوزی محتاج سرمشق بوده و هستیم.»

● در مقابل این جریانات سکولار که دین را تهدید می‌کرد، عده ای از متدینین بر آن شدند که از دین دفاع کنند. یک نحوۀ تفکر که تقریباً در همه جوامع اسلامی شایع شد این بود که خواستند با توسَل به قرآن و حدیث نشان دهند که اسلام با علم جدید سازگار است و حتی بسیاری از اختراعات و اکتشافات علمی جدید را پیش بینی کرده است.


یکی از خصوصیات این تفکر این بود که فلسفه را به شدَت نفی  می‌کرد و آن را تحفۀ یونان می‌پنداشت و اعتقاد داشت که منطق قرآن منطق تجربی است و کلید و رمز مبداء  و معاد در همین علوم است و علوم تجربی مسائل اعتقادی را تبیین می‌کند.

درواقع، علم غربی که به محیط ما راه یافت صرفاً یافته‌های علمی محض را با خود به سوغات نیاورد، بلکه بینش پوزیتیویسمی را نیز بهمراه آورد- بینشی که برای متافیزیک ارزشی قائل نبود و دین را مهمل می‌شمرد. تحصیل کردگان ما نیز در حالیکه بظاهر هیچ نوع تمایلی به جریانات فلسفی از خود نشان نمی‌دادند در واقع متاثر از یک فلسفه خطرناک( پوزیتیویسم) بودند – فلسفه ای که تنها راه نجات را علم تجربی می‌دانست.

حاصل ظهور این مکاتب مختلف درجهان اسلام چند چیز بود:

- مرعوبیت واحساس حقارت نسبت به غرب

- اخذ سطحی علم ازغرب، بدون اینکه بخواهند خود در نوآوری در علم مشارکت داشته باشند.

- تضعیف جایگاه دین وجداکردن آن ازعلم

- حاکم شدن تفکر پوزیتیویسمی بر محافل علمی

بعضی از متفکران مسلمان تا آنجا پیش رفتند که گفتند دیدگاه اسلام در مورد طبیعت همان دیدگاه پوزیتیویسمی است و راه شناخت طبیعت همان روش تجربی است و علت عقب ماندن ما دنبال فلسفه رفتن است. ما باید جواب همۀ سؤالاتمان را مستقیماً از علوم بگیریم.در بینش تجربه گرایانه جائی برای مابعدالطبیعه نیست، و جائی برای دین نیست.

در زمان حاضر، ما در محیط‌های علمی خود با یک دوگانگی روبرو هستیم. از یک طرف مایل به حفظ ارزشهای اسلامی هستیم و از طرف دیگر با آموزش‌هائی روبرو هستیم که در آن‌ها جائی برای خدا نیست. لذا بعضی ارزشهای اسلامی را کنار می‌گذارند و بعضی هم که نگران دین خود هستند به این راه حل می‌رسند که این دو قلمرو را جداگانه فرا بگیرند و از برخورد آنها جلوگیری کنند. وضعیت چنان است که گوئی در یک بخش از ذهن شان معارف دینی نهفته است و در بخش دیگر علوم. دانشجو علوم را فرا می‌گیرد، بدون آنکه به ملزومات فلسفی آنها کاری داشته باشد. او نتایج علوم را قطعی و نهائی می‌گیرد و غافل از این است که در هریک از نظریه‌های علمی بار سنگینی از مفروضات متافیزیکی داریم. حاکم بودن بینش پوزیتیویسمی براذهان اساتید نیز به این جریان کمک می‌کند. امروز فرهنگ حاکم بردانشگاهها ومجامع روشنفکری ماعلم گرائی افر اطی و ضدَیت با تفکر فلسفی است.اما بسیاری ازعالمان ما متوجه نیستند که درواقع تحت تاثیر یک مکتب فلسفی خاص هستند.

به طور خلاصه وضعیتی که الان ما با آن روبه روهستیم به قرارزیر است: 

(1) یک علم زدگی مفرط و یک تشنگی فوق العاده برای انتقال تکنولوژی ، بدون فراهم کردن زمینه‌های علمی آن، وجود دارد. این علم زدگی همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است. اگر کسی تخصصی در یکی از علوم داشته باشد، هر نوع ایده ای که ابراز کند وزنه دارد، و چه بسا در این گونه اظهار نظر‌ها مسلمات دینی را هم مورد تشکیک قرار می‌دهند.بسیاری از مسئولین فرهنگی هم از ترس اینکه مبادا برچسب ضد علم بودن به آنها بخورد، ازبرخورد با این موارد خود داری می‌کنند.این باعث شده که ضد انقلاب و عوامل نفوذی بیگانه جرات گفتن و نوشتن هر چیزی را داشته باشند. کافی است که یک پوشش اسلامی به آن بدهند.علم باید مورد احترام باشد،اما نه به قیمت تضعیف جهان بینی اسلامی و استقلال کشور. 

2)الان جوامع اسلامی و از جمله جامعۀ ما هویت خود را از دست داده اند ودچار تزلزل شخصیت شده و با خود بیگانه گشته اند. به قول مولانا 

« در زمین دیگران خانه می‌سازند و بجای آنکه برای خود کار کنند برای بیگانه کار می‌کنند. » 

تفکرغربی آن چنان زوایای دید ما را عوض کرده است که مشکل است با دید یک مسلمان نگاه کنیم و با فکر یک مسلمان فکر کنیم. با عقدۀ حقارتی که در میان بعضی از روشنفکران و دولتمردان ما نسبت به غرب هست باید مبارزه فرهنگی شود. این کشور یک وقت مرکز فرهنگ جامع و اصیل اسلامی بود و در جهان درخشش داشت. دلیلی ندارد که آن  وضعیت تکرار پذیر نباشد.همَت می‌خواهد و عزم از جانب دولتمردان، و اعتقاد به اینکه ما می‌توانیم گذشته با عظمت خود را بازیابیم. 

متاسفانه در عصر حاضر احساس حقارت نسبت به غرب را در بسیاری از محیطهای علمی‌مان می‌بینیم.، و این منجر به ضعف هویت در بسیاری از دانش پژوهان ما شده است. 

احساس  حقارت نسبت به غرب باعث شده است كه نخبگان ما کمترخلاقيت خود را براي نو آوري بكار گيرند، ونيز باعث شده است كه ما عالمان بر جستۀ خود را دست كم بگيريم، و این خود عاملي مؤثر در خروج چشمگيرنخبگان بوده است. احياي هويت ملّي باعث مي‌شود كه دانشجو به مملكت احساس تعلق كند و اگر هم به دليلي به خارج رفت برگردد. بايد جامعۀ ما اين خواسته را پيدا كند كه خود اتكاء شود. ناگائوكا، يك فيزيكدان ژاپني بود كه در اواخر قرن 19 براي تحصيل به اروپا رفته بود.اوخطاب به استادش در ژاپن نوشت: 

«ما بايد فعالانه با چشمان باز با تمامي هوشمان و حواسمان و با دقت فراوان، بدون كسالت و خستگي و بدون لحظه‌اي توقف كار كنيم. جز همين سخت‌كوشي هيچ دليلي وجود ندارد كه آنها اين‌طور در همۀ زمينه‌ها [جلو] باشند. ما بايد طي 10 تا 20 سال دوررا [در زمينۀ علمي] از دست اين مردم مطنطن و ازخود راضي بگيريم». (آرمانها و واقعيتها، 87-86) 

(3) امروزه ما در دارالاسلام، و ازجمله ايران، دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي زيادي داريم، ولي بنظر بنده اهداف كلان روشن در جلو نداريم.نه در مقام رفع نیازهای اساسی کشور هستیم و نه توجهی به مشارکت در نوآوری در سطح علم روزداریم.

متاسفانه ما علم را نه در جهت تولید ثروت و خود کفائی بکار می‌بریم و نه اینکه اصالتاً در مقام فهم طبیعت هستیم.افق فکری غالب عالمان ما بیشتر محدود به حوزۀ خاصی است که با آن سر و کار دارند.، و هدفشان بیشتر بدست آوردن توفیقات موضعی کوتاه بُرد ( نظیر چاپ مقاله یا دریافت کمکهای مالی) است.کارعلمی ما بیشتر تکرار کارهایی است که در غرب می‌شود،و گاهی هم حاشیه‌های به آنها می‌زنیم. امّا کمتر در مقام دستیابی به سرمشق نویسی و نو آوری هستیم.به جز بعضی استثنائات، عالمان در جهان اسلام، به ندرت دنبال نظریه‌های جدید یا تعابیر جدی

 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )