جستجو

توجه

لطفا پس از ثبت ، ایمیل خود را چک نمایید و اقدام به تایید نمایید
لطفا قسمت Spam هم چک نمایید

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

کسی در ایران کمک ایرانیان خارج از کشور را طلب نمیکند00 نظر

کسی در ایران کمک ایرانیان خارج از کشور را طلب نمیکند

گفتگو با دکتر «محمد مشتری »استادیار جوان دانشگاه ا«لتو فنلاند« بیشتر از آن جهت برایم جالب بود که میدیدم برای بسیاری از نخبگان و ایرانیانی که برای تحصیل به خارج سفر کردهاند موضوع پیشرفت کشور یکی از اولویتهای اساسی است. او یکی از نخبگان دانشگاه شریف است که کارشناسیاش را در رشتهی مهندسی صنایع گذرانده و در دورهی کارشناسی ارشد رشتهی مدیریت اجرایی MBA در دانشگاه شریف تحصیل کرده است. دکترایش را از دانشگاه «لوگانو» در سوئیس گرفته، سپس برای گذراندن یک دورهی پستاک به فنلاد میرود و پس از فراغت از تحصیل در همان دانشگاه التو به عنوان استاد مشغول تدریس و تحصیل میشود.

 

جناب مشتری قبل از هر چیز میخواهم برای ما از خودتان بگویید؟ از تحصیلات، چگونه شد که در این رشتهی خاص -مدیریت بحران- کارهای تخصصیتان را پی گرفتید؟ 

 بنده ليسانس صنايع را در دانشگاه شريف اخذ کردم. سپس به رشتهي مديريت اجرايي علاقهمند شدم و براي همين کارشناسي ارشد را در دانشکدهي مديريت دانشگاه شريف بودم. مدتي در پروژههاي مختلف مشغول کار بوديم که جهت ادامهي تحصيل در مقطع دکترا به کشور سوئيس رفتم و در در دانشگاه «لوگانو» دورهي دکترا را گذراندم. در اين دانشگاه يک رشتهي دانشگاهي به نام «مديريت فعاليت بشر دوستانه» وجود داردکه تحت مديريت سازمان ملل تحقيق در مورد چگونگي مديريت بحرانهاي منطقهاي و بينالمللي را مرجع تحقيقات خود قرار داده است. پس از اخذ دکترا براي يک دوره پستاک به فنلاند رفتم و در حال حاضر هم در دانشگاه «آلتو» به عنوان استاديار مشغول به کار هستم. 

جناب آقای دکتر این گروه فعالیت بشر دوستانه اساسا به چه مباحثی میپردازد. چون در ایران رشته ناشناختهای است؟

در ايران تا آنجا که اطلاع دارم از اسامي ديگر استفاده ميکنند. و همين کورس دانشگاهي بيشتر مباحثي ذيل عنوان چگونگي کمکرساني و يا حوادث غير مترقبه مثل زلزله، سيل و غيره... مورد مطالعه قرار ميگيرد. اما در جهان کنوني که روز به روز به عمق فجايعي همانند عراق، سوريه، و... افزوده ميشود، اين بحث در حوزههاي آکادمي مطرح است که چگونه ميتوان به نوعي عمل کرد که اين نوع بحرانها با کمترين آسيب همراه باشد و از آن مهمتر چهطور شرايط را به وضع پيش از حادثه برگرداند. به اين مسائل به صورت مراحل به هم پيوسته نگريسته ميشود. بنابراين در رشتهاي که بنده تحصيل کردهام موضوعات مختلفي به صورت همزمان مطرح است. بحثهايي مثل مديريت ريسک، آماده شدن شرايط، مديريت بحران، تأمين خدمات و ... که در نگاه بينالمللي با عنوان کمکهاي بشر دوستانه نام گذاري شده است. در ايران به دليل فقدان يک نگاه جامع و تعريف مشخص و علمي اين امور را سازمانهايي همانند هلال احمر، معاونت دفاع غير عامل رياست جمهوري و ...متولي هستند. اين سازمانها و مراکز خود را همهي موارد اينچنيني نظير کمکهاي بينالمللي و ... متولي ميدانند و به دليل عدم نگاه جامع نسبت به اين امور و يک مديريت واحد معمولا کار در همان سطح اول متوقف ميشود و به ابعاد مختلف آن توجهي نميگردد. 


پرسش اینجاست که حالا چرا شما این رشته را انتخاب کردید؟

 اين اتنخاب بيشتر يک تصادف بود. زماني که براي PHD اقدام کردم در بررسي دانشگاههاي مختلف با توجه به علاقهمندي ما صنايعيها ديدم که يکي از اساتيد دانشگاه لوگانو براي رشتهي سيستم دايناميک يک فاند خوبي را اختصاص داده است. و اين رشته حوزه مورد علاقهي ما صنايعيهاست. استادش هم استاد خوبي بود که آدم شناخته شدهاي در سطح بينالمللي بود. مدتي در آمريکا تدريس کرده بود و توانسته بود که برنامهي آموزشي جامعي را شکل دهد تا افرادي که در اين حوزهها کار مي‏کنند، بتوانند، از سويي تجربيات خود را به صورت اکادميک به همديگر انتقال دهند و از سويي ديگر شيوههاي برخورد را به صورت علميتر فراگيرند. افرادي که در اين رشته برگزيده شده بودند، از جاهايي مثل سازمان ملل و ... بودند که عليرغم تجربه، مهارتهاي کافي را در بحثهايي مثل مديريت بحران، رهبري منابع انساني، آيتي، انبارداري، توزيع و...، نداشتند که بتوانند از ظرفيت سيستمهاي جديد، براي ارتقاي بهرهوري استفاده کنند. همانطور که ميدانيد، تمامي اين مسائل در حوزهي مهندسي صنايع تعريف ميشود. نکتهي جالب در اين رشته که تقربيا در دنيا، تک است، اين بود که اين استاد يک دورهي دوساله را براي رشتهي مورد نظر تعريف کرده بود. در حالي که براي مديريت بحران در چنين سطحي اگرچه در سطح جهاني دورههاي تعريف ميشود، اما محدود به حداکثر چند روز يا هفته است. در دورهي مذکور که تا کنون 9 بار برگزار شده است، از سازمانهاي مردم نهاد تا سازمانهاي UN و بعضاً از افراد مستقل مشارکت دارند. به ديگر سو  اگرچه من با تصور گذراندن يک دورهي سيستمهاي دايناميک وارد اين دانشگاه شدم اما پس از مشاهدهي واقعيت و حجم و عمق ماجرا، خود را داخل برنامه‏اي ديدم که بسيار جديد بود و از اين حسن برخوردار بود که به افرادي کار کنم که همه از مديران با تجربه و کارکشته بودند. وقتي که شما با انسانهايي کار ميکني که از اين مزيت برخوردار باشند که طيف وسيعي از اطلاعات را در يک دورهي PHDدر اختيارت قرا دهند خود به خود جذب ميشوي. چون همانطور که ميدانيد براي کار پروژهي دکترا اتفاقا به همين دادهها نياز است تا کار پخته و سخته شود. تا بتواني ريسرچ انجام بدهي و وقتي که در کلاسي هستي که 50نفر هستند و مدير هستند. در اين حوزه کار کرده‏اند. به راحتي در دسترس هستند و مي‏تواني با آنها کار کني خوب شرايط خيلي خوبي هست. کار ما به اين سمت رفت و استاد هم ما را کمک کرد. اين رشته از آن دست رشتههايي هست که در حال رشد ميباشد و در ايران هم البته هست وعده‏اي در کشور ما البته از نگاه يک مهندس صنايع و بيشتردر حوزه‏هاي انبارداري و ... به آن نگاه ميکنند. اتفاقا کارشان خوب هم هست و مقالات خوبي تا کنون منتشر کردهاند.

 شما در دو کشور فنلاند و سوئیس زندگی کرده‏اید این دو کشور به سیستم آموزشی خیلی خوب مشهور هستند و فرهنگ سازی‏هایی که همیشه حرف اول را به لحاظ امنیت و مسائل انسانی در دنیا میزند که حداقل آمارهای جهانی این را نشان میدهد. چه عواملی باعث رشد این کشورها شده و چه نکاتی است که اگر در سیستم آموزشی ما رعایت شود، میتواند به بهبود فرایندها بیانجامد؟

 در ابتدا  فکر کردم ميخواهيد بگوييد رتبهي اين دو کشور جز رتبههاي اول خودکشي محسوب ميشود.

 خوب دلائل مختلفي ممکن است داشته باشد، اما من تنها در محيط دانشگاه بودم و ميتوانم از آن بگويم.

ببينيد در دانشگاههاي اين کشورها بحث علم و دانشگاه کاملا سامان يافته است. هر چند بازار علمي و آکادميک آنها محدود هست  اما با تمام محدوديتهايي که دارند توانستهاند با مديريت درست و هدفمند اين محدوديتها را تبديل به فرصت کنند. براي مثال آنها 5 الي 6 دانشگاه بيشتر ندارند که مشهور هستند و فرصتهاي کاري که اعلام مي‏کنند خصوص در حوزههاي اکادمي کم هست. درست است که دورهها دکترا برگزار ميکنند اما به واسطهي همين محدوديت اگر شخص بخواهد در حوزههاي اکادمي مشغول شود يعني استاد شود معمولا بسيار سخت است. ولي همين فضاي خيلي کم را خوب نظم دادهاند و مرتب کرده‏اند. براي کسي که در آنجا استاديار هست يا کار ميکند همه چيز مشخص هست، کار ريسرچ خودش را انجام ميدهد يا کار آموزش خودش را ميکند و پروژه تعريف ميکند. گرند ميتواند بگيرد. دانشجو ميتواند بگيرد. بدين ترتيب در محيط دانشگاه، نهادهاي مالي در کنار بنيادهاي علمي شکل ميگيرد.  بنابراين کسي که کار آکدميک انجام ميدهد مشکل مالي ندارد.  آنها با اين مقدمات شرايط مناسبي را فراهم کردهاند. اما در ايران به دليل فقدان اين سازوکارها، ميبينيم حقوقي که دانشگاه ميدهد کافي نيست و يا حداقل راضيکننده نيست؛ يا با استانداردهاي زندگي در تهران راضيکننده نيست و استاد براي گذران زندگي بايد در بيرون با شرکت‏هاي ديگر کار کند. اين در حالي است که اساسا مهارتهاي کار در بيرون با مهارتهايي که يک استاد دانشگاه کسب ميکند، متفاوت است. در محيطهاي بيرون بيشتر به مهارتهاي مشاوره در سطح يک استاد دانشگاه نياز است. ولي استاد در محيطهاي علمي به کار علم ميپردازد. مقاله ميخواند يا مقاله ويدئو ميکند و... کوتاه سخن اينکه يک استاد دانشگاه اساسا حائز يک سري مهارت‏هاي مخصوص خودش است که ممکن است در اثر اين کار عملا نتواند آن را گسترش دهد. البته ممکن است که در سطوح بالا اين دو موضوع به يکديگر نزديک بشوند و يک پروفسور دانشگاه بتواند هردوي اين کارها را کنار هم به انجام برساند اما براي مني که در سطح استادياري هستم و ميخواهم مهارتهاي آکادمي خود را گسترش دهم، اين کار غير ممکن است. اين در حالي است که اگر يک جوان استاديار در ايران بخواهد در کار خود متمرکز شود، عملا قادر به گذران زندگي نيست. 


نگفتید مردم آنجا چگونه هستند؟

همانطور که گفتم در کشوري مانند سوئيس يا فنلاند کارها تفکيک شده است. مثلاً ايجاد همين استارتاپها قواعد خود را دارد.دانشگاه سرجاي خودش هست. اگر کسي بخواهد در بيرون کار صنعت انجام بدهد، انجام ميدهد. قوانين دستوپاگير را تا سرحد ممکن برداشتهاند و اين نظمي که به امور دادهاند سبب شده است که ارزشگذاري درستي براي هر کار صورت گيرد. براي کار در حوزهي دانشگاهي تو دردسر تو نمي‏کشي. کار دانشگاهي خودت را انجام ميدهي. زحمت دارد. رقابت دارد. 10 درصد اپليکيشن را جواب ميدهد و اينطور نيست که هر اپليکيشني شما بفرستي برايش گرند بگيري. يکي از کارهايي که بهنظر ميرسد در غرب زحمت زيادي براي آن کشيده ميشود همين ارتباط بخش صنعتي و دانشگاه است. به طوري که اين دو بخش در کنار هم ميتوانند با هماهنگي، کارها و پروژههاي خوب انجام بدهند. نت ورکينگ خيلي انجام ميدهند. در همين مدت تحصيل و تدريس در اروپا، بنده شاهد اجراي پروژههايي بودم که با مشارکت چند بخش کاملا مجزا انجام شده است. مثلا يکي از اين پروژهها که در حوزهي سلامت بود چند شرکت بزرگ، چند دانشگاه، چند بيمارستان و حتي از مصرف کننده‏ها، مشارکت داشتند و اين حرف کمي نيست. اينها خيلي مهارت ميخواهد. از سويي ديگر در گذشته فکر ميکردم که يکي از دلايل موفقيت کشورهاي اروپايي در ميزان سرمايهي آنجاست؛ اما در همين مدتي که از نزديک با آنها آشنا شدهام و کار ميکنم، متوجه شدهام که راز اين موفقيت را بايد در مديريت منابع جست. به عکس در کشور ما، مشکل نه در کمبود منابع بلکه در مديريت آن است. يعني هيچ تعريف درستي از مسئله نميشود و ما به جاي آنکه منابع را هدفمند در چند جا متمرکز کنيم تا آن نتيجهي مطلوب حاصل شود، به علت فقدان يک سيستم درست براي هدايت و مديريت منابع آن را هدر ميدهيم. کشور سوئيس يک چهلم مساحت ايران را دارد و نصف آن کوه است، اما ميبينيم با همين مقدار مساحت توانسته خود را به عنوان قطب اقتصادي دنيا حداقل در برخي حوزهها بشناساند. فنلاند هم همينگونه است. نکتهي ديگر اين است که آنها در صحنههاي اجتماعي طوري زندگيها را مديريت ميکنند که تقريبا تعداد سرمايهدار در اين کشورها بسيار کم است. تفاوت دستمزدها زياد نيست. اينطور نيست که کسي که مثلا آبدارچي هست تفاوت چنداني به لحاظ سطح درآمدي با مثلا يک استاد دانشگاه داشته باشد. واقعاً اينقدر شما در آنجا رفاه نداري. سطح زندگي متوسط است. حالا ممکن يک قشري سرمايهدار باشند و منابع مالي بيشتري داشته باشند و زندگي مرفهتري داشته باشند. اما عموم مردم زندگي معمولي و خيلي ساده دارند و راضي هستند و پول خودشان را خرج دکوراسيون خانه و خانه‏هاي بزرگ نمي‏کنند. مقداري از پولشان را براي مسافرت يا رستوران رفتن خرج مي‏کنند. ولي کلاً اگر بخواهم بگويم، مسئولان اين کشورها تلاشهاي زيادي کردهاند تا اين کوچک بودن کشورشان را در ارتباط با کشورهاي ديگر و همچنين دانشگاههاي کشورهاي ديگر جبران کنند. حال دلايل سياسي هم ممکن است، باشد. با توجه به ثباتي که دارند. در اقتصاد موفق‏ترند. البته سوئيس از يک مزيت ديگر نيز برخوردار است. و آن به خاطر منابع بانکي اين کشور است. و به خاطر جذابيتهاي مالياتي هم که ايجاد کرده خيلي از شرکتها به آنجا ميروند،. حساب بانکي باز مي‏کنند. 


برگردیم به مسائل دانشگاهی ایران، یعنی اینهایی که میروند خارج از کشور برای تحصیل با چه مسائلی روبهرو می‏شوند؟

من خيلي از بقيه خبر ندارم. ولي اين را ميدانم که بسياري از ايرانياني که براي تحصيل به کشورهاي اروپايي به خصوص در رشتههاي صنعتي رفتهاند، در کارشان بسيار موفق بودهاند. به عنوان مثال شمار زيادي از ايرانيها در دانشگاههاي مختلف سوئيس نظير پي اس لو، مشغول تحصيلند و اتفاقا بسيار موفقند. در فنلاند دردانشگاه آلتو و دانشگاهي به نام تام هر و ... ايراني زياد رفته و خوب هم کار کردهاند و اگر بک گراندشان را ببينيد، مي‏بينيد برخي از دانشجويان از دانشگاههاي شهرستانهاي ما هستند و کارنامهي درخشاني دارند. و در آنجا با بکگراند خوب صنعتي و يا مهندسي که داشتند با تلاشي که کردند موفق هم بودهاند و رشد کردهاند. اما همانطور که گفتم در اروپا معمولاً فضاي کاري خيلي محدود است. و اين افراد بعد از فارغ‏التحصيلي اگر قصد ماندن در اروپا را دارند، مجبور هستند، که دربخش صنعتي يا استارتآپها مشغول شوند. و چون مهارت استارتاپ هم ندارند، مجبور به مهاجرت به آمريکا، يا کانادا ميباشند. يعني براي همه آينده درخشاني نيست.


میخواهم از یک تفاوت فرهنگی یا یک شباهت فرهنگی بین ایران و سوئیس یا فنلاند برای ما بگویی؟ 

ما تا به حال بروي تفاوتها فکر مي‏کرديم. مثلا اينکه آنها نسبت به ما منابع آنچناني ندارند. فنلاندي‏ها چوب زياد دارند و مدتها چوپ صادر ميکردند. اما اين کارها ملاحظات خودش را دارند که بايد طوري عمل کرد که اين منابع نابود نشوند.  آنها برعکس ما سعي در استفادهي درست از منابع را دارند. از سويي ديگر سيستم آموزشي آنها در پيش از دانشگاه بسيار قوي و کارآمد است. در فنلاند به توسعه به صورت امري هماهنگ توجه ميشود و بيشترين تمرکز آنها برخلاف ما اتفاقا روي علوم انساني است. يک نظام جامع براي ماليات دارند و همين نظام مالياتي سبب شده است که برخلاف ما قشر آسيبپذير ندارند. به هيچ شغلي از سطح پايين نگريسته نميشود. و در عوض سعي شده است که يک سيستم بهداشت کارآمد و کاملا رايگان تدارک ببينند که اگر خداي ناکرده اتفاقي افتاد طرف زندگياش را نفروشد تا خرج دوا و دکتر کند. 


در حال حاضر با مهاجرت خیلی زیاد نخبگان مواجه هستیم این نخبگانی که به خارج می‏روند، چه کمک‏هایی می‏تواند به کشور حتی از همانجایی که هستند و احیانانخواهند به ایران برگردند، انجام دهند؟ و ما به چه نحو باید از این پتانسیل استفاد کنیم؟ 

سوال خوبي است. ما يک شبکه از اساتيد ايراني که در کل اروپا پراکنده هستند و تعدادشان به 530 نفر بالغ ميشود، خيلي به اين قضيه فکر کردهايم. تمام تلاش ما در اين مدت به اين نکته معطوف بود که يک اعتمادسازي انجام شود تا اين مهم صورت گيرد و بتوانيم تجربيات خود را به کشور منتقل کنيم. خدا را شکر بچههاي معاونت خيلي معاونت فناوري مخصوصاً طي 2 الي 3 سال اخير خيلي به ما کمک کردهاند. حتي کمک مالي کردهاند، تا بتوانيم گردهمايي داشته باشيم. مثلا همينچند وقت پيش بود که ششمين گردهمايي را در بارسلون داشتيم. البته نه اينکه مثل گردهمايي ايران 500 نفر جمع بشوند. مثلاً حدود 30 نفر، ولي خوب گرم و دوستانه و مثل جلسات اينجا نيست که طرف با کت و شلوار برود و خيلي يک طرفه صحبت کند. نه همه دور هم هستيم و ميزها را با هرج و مرج چيده ميشود که بشود گفتوگوي گرمي داشته باشيم. مثلاً از طرف خواسته مي‏شود که بيشتر از 10 دقيقه صحبت نکند، و بعد صحبت‏هاي او را به چالش مي‏کشيم و او بايد جوابگو باشد. بچه‏هايي که آمدند خيلي برايشان جالب بوده، و در اينجا يک وب سايتي هم داريم و مي‏توانيم ايميل شما را هم وارد کنم. چون ما به جز اين 530 نفر يک ايميل ليست هم داريم از کسايي که در ايران مسئول هستند يا از اساتيد دانشگاه ها هستند و با اين کار خواستيم آنها از برنامهها خبر داشته باشند. يک ليست 130 نفري هست که ما اضافه کرديم و اينها اگر جميعاً برنامه‏اي باشد يا اطلاعيه باشد براي همه اطلاع رساني ميشود. البته فيس بوک هم هست البته همه عضو نيستند.

ولي ما چکار ميتوانيم کنيم. برگردم به سوال شما. واضح است که يک سري از بچه‏ها آنجا مشغول زندگي و کار شده‏اند. دغدغه‏هاي آنها دغدغه زندگي و موفقيت کاريست. استفاده از توانمندي اين دسته با همان برنامههايي که معاونت گذاشته و يا همان بيزينس ويزيت‏هاي کوتاه مدت ميسر است و تدارک خوبي هست و جواب هم ميدهد. بالاخره استاد هست و در آن يک هفته يا يک ماه که به ايران مي آيد، مي تواند استفاده کند. اما نکته در اينجاست که اين اقبال بايد از سوي جامعهي دانشگاهي ايران باشد، که متأسفانه نيست. خود بنده در اين چند سال اخير به خيلي از جاها، مثل شريف، اميرکبير، و ... و رفتهام و صحبت کردهام که اين پتانسيل هست. اگر کمک مي‏خواهيد ما آمادهايم در دورههاي مختلف کمک کنيم. اما گويا در دانشگاههاي ما رسم شده است که به چيزي که در آن پول نباشد، رغبت نشان نميدهند. کار ما في سبيلاللهي هست و چيزي از آن در نميآيد. وقتي هم به ايران ميروي کسي برايش جذاب نيست. مگر معاونت علمي که اين را از وظايفش تعريف کرده است. ادامه دارد...



 

 

پیام بگذارید

نظرات ( 0 )